ღღ::::جواهری در قصرღღ امپراطور دریاღღ:::


و سرانجام یانگوم را برای خدمت در اختیار پزشک جزیره جیجو قرار می دهند

یانگوم که به خاطر حقه اولیه یانگ داک از دست او حسابی عصبانی است سعی می کند از او سرپیچی کند...
افسر مین هم برای اطمینان از اینکه یانگوم در جای خوبی مستقر شده و مشکلی ندارد به او سر می زند و به او اطلاع می دهد که پستش را به خاطر او ترک کرده و اکنون افسر دریایی جزیره است.

یانگوم از بدو ورود به داروخانه و درمانگاه متوجه حرکات مشکوکی از جانب پزشک جزیره می شود زیرا او از برخی از بیماران پول های زیادی می گرفت و داروهای به ظاهر تقلبی به آن ها می داد و این کار او یانگوم را حسابی ناراحت و عصبانی می کند و تصمیم می گیرد به مخالفت با پزشک بپردازد ...

پزشک با کمال تعجب متوجه حس چشایی بی نظیر یانگوم می شود زیرا او فهمیده بود که برخی از داروها تنها از لوبیا و برنج و خیلی چیزهای عادی تهیه شده اند..
ولی مخالفت یانگوم پزشک جزیره را تحریک می کند به طوری که یانگوم را در ابتدا وادار به اطاعت از فرمان خود می کند و از او می خواهد هسته حبه های دارویی را در آورد حتی اگر تقلبی هستند! و یانگوم با ناراحتی تمام مجبور می شود به انجام این کار می شود

پزشک جزیره با همدستی افسر نگهبان جزیره ، سعی می کرد سربازان را به ظاهر بیمار جلوه داده و از آنها پول دریافت کند..

افسر نگهبان هم عاشق یانگوم شده بود و خیلی دوست داشت او را با خود همبستر کند... ولی پزشک جزیره یک درس حسابی به او می دهد که دیگر از این خیالات به سرش نزند...
یانگوم هم شب ها به خاطر انجام کارهایی که به آن گمارده شده بود و دلتنگی و دوری از قصر بسیار ناراحت بود ولی بارها نصایح مادام هن در گوشش زمزمه می کرد ...


یانگوم هر روز بیشتر از دست پزشک جزیره ناراحت می شود زیرا او بی دلیل از افراد سالم پول می گرفت و به آنها داروهای تقلبی می داد!

او باز هم سعی می کند از دستور پزشک سرپیچی کند او دائماً نصایح مادام هن به گوشش می خورد که به او می گوید تو باید با صداقت و درستی کار کنی و..

... افسر مین به ملاقات یانگوم می آید ولی یانگوم خود را حسابی برایش لوس می کند.. ولی وقتی می شنود افسر مین برایش گوگرد و اردک های چشمه آورده تا آنها را آزمایش کند شگفت زده می شود...

به دلیل اینکه اردک های چشمه حال پادشاه را بد کرده بود حسابی ارزان می شوند و آشپز کنگ داگو همه آنها را مفت می خرد و چندین ماه با همسرش از غذای اردک استفاده می کنند و حتی همسرش حامله می شود!!

یونسگ که متوجه می شود که آشپز داگو و همسرش با اینکه ماه ها از اردک چشمه مصرف کرده اند مسموم نشده اند از خدمتکاری که غذا را آزمایش کرده بود می خواهد به خاطر بیاورد که قبل از اینکه از غذای بانو هن بخورد چه چیز دیگری مصرف کرده و او اعتراف می کند که یانگرو به او صدف دریایی داده است...

کاردار دیگری از مینگ به قصر می آید و اینبار بانو چویی از او پذیرایی می کند او می گوید کاردار قبلی از بانوان این دربار بسیار تعریف کرده است علاوه بر این سگی را به عنوان هدیه به پادشاه می دهد

مادام چویی هم تمام تعریف و تمجید های کاردار مینگ را به خود می گیرد و حسابی احساس غرور می کند ..

گیومیونگ هم که متوجه می شود مین جو به جزیره جیجو رفته است حسابی ناراحت می شود...
افسر مین هم مشغول کار جدید خود در جزیره است دستور ساخت دیوار ساحلی برای جزیره را می دهد تا امنیت آن را بهبود بخشد...

یونسنگ هم مدام در قصر درباره مادام هن و یانگوم صحبت می کند تا حدی مادام چویی او را تهدید می کند که اگر بار دیگر نام افراد خائن را بیاورد حسابی تنبیه می شود

و بانو مین مجبور می شود به خاطر گستاخی یونسنگ حسابی از مادام چویی عذر خواهی کند...

ولی مادام چویی برای اینکه یک درس حسابی به سه تا از بانوان سرکش بدهد هرسه (بانو مین ، چانگ یی و یونسگ) را به آشپزخانه ادویجات می فرستد...
یونسنگ هنوز بسیار نگران و افسرده است و در حیاط قصر اشک می ریزد تا اینکه با سگی (هدیه کاردار مینگ) که در اطراف ورودی قصر چرخ می زد مواجه می شود و با او شروع به همدردی می کند بی آنکه بداند همین سگ زندگی او را تغییر خواهد داد!



یانگ داک (پزشک جزیره) کم کم متوجه استعداد یانگوم می شود و می فهمد او بسیاری از گیاهان را می شناسد و قادر به تشخیص آنان از یکدیگر است...

و او را بعنوان دستیار خود در طبابت انتخاب می کند ولی ظاهراً یانگوم در ابتدا تمایل چندانی به اینکار ندارد ولی او یانگوم را به این کار تحریک می کند زیرا او می دانست که یانگوم خیلی صادق است و قلب مهربانی دارد لذا از دادن دارو به پسر فقیری خود داری می کند بطوریکه یانگوم نسخه را از یانگ داک می گیرد تا دارو را به هر ترتیبی شده تهیه کند و پسر مرد فقیر را نجات دهد...

او به پیش افسر مین جو می رود و مقداری پول از او قرض می گیرد به او قول می دهد که پول را بر می گرداند ولی مین جو به او می گویید با حقوقی که او می گیرید 9 ماه طول می کشد تا پول را پس دهد !!

یانگوم دارو ها را خریداری می کند ولی متوجه می شود مردم فقیر جزیره آب شیرین برای تهیه دارو ندارند لذا برای تهیه آب به سوی چاه قشر مرفه و سربازان می رود و با التماس هم نمی تواند از آنها آب بگیرید و حتی سرباز او را می زند!
یانگوم مجبور می شود برای تهیه آب راه کوهستان را طی کندتا به چشمه کوهی برسد...

او در کوه هم افسر مین جو را ملاقات می کند!

افسر نگهبان که از آمدن ناگهانی مین جو به کوه بسیار شگفت زده می شود از او عذرخواهی می کند و اعتراف می کند که یانگ داک (پزشک جزیره) از او خواسته تا حوضچه ای برای جمع آوری باران بسازد و در عوض به او و سربازانش غذا می دهد...

بر خلاف تصور افسر نگهبان و یانگ داک ، افسر مین جو از این موضوع بسیار استقبال می کند و می گوید لزومی ندارد مخفیانه اینکار را بکنند و به آنها کمک می کند...

یانگوم هم متوجه می شود که یانگ داک برخلاف تصور وی حقه باز نیست و حتی بسیار دوراندیش است او عقیده دارد پیشگیری بهتر از درمان است... و داروهای تقلبی برای درمان بیماری های روان است مردم تصور می کنند که مریض هستند و یانگ داک به یانگوم می فهماند قبل از آنکه داروهای مختلف را تجویز کند از پرهیز غذایی استفاده کند...
یانگ داک برای معالجه مردی می رود که اجازه نداشته است و لذا طبق قوانین جزیره او را زندانی می کنند یانگوم تازه متوجه می شود چرا یانگ داک آن روز همراه با او دستگیر شده بود او بارها به خاطر این مورد زندانی و تنبیه شده بود...

فرمانده جزیره یانگ داک را فراخوانی می کند و به او اعلام می کند بر خلاف میل شخصی اش از طرف قصر از او خواسته اند به خاطر مهارتش ، پزشک سلطنتی شود ... ولی یانگ داک نمی پذیرد او به فرمانده می گوید به آنها بگوید یانگ داک بیماری ناعلاجی دارد و نمی تواند پزشک دربار باشد!

و یانگوم امید تازه ای برای بازگشت دوباره خود به قصر می یابد و مصصم می شود تا حرفه پزشکی را با هدف بازگشت به قصر دنبال کند و ...



... و مادام هن که دیگر توان و رمقی برایش باقی نمانده بود دنیا را ترک می گوید و یانگوم را تنها و بی کس در مسیرش به جزیره تنها می گذارد!


در همین حال افسر مین جو را آزاد می کنند و او شتابان به دنبال یانگوم می رود... ولی متوجه می شود یانگوم و مادام هن قبلاً به تبعیدگاه اعزام شده اند..

با التماس یانگوم ، سربازان جسد مادام هن را دفن می کنند

ولی به یانگوم اجازه نمی دهند نشانی بر روی قبر او باقی بگذارد و او را گمنام رها می کنند...

سرانجام یانگوم بدون مادام هن سوار قایق می شود و به طرف تبعیدگاه جیجو برده می شود...

افسر مین هم ناکام در رسیدن به قایق به دریا می نگرد...

خبر مرگ مادام هن به قصر می رسد و یونسنگ به یانگرو و گیومیونگ التماس می کند او را نیز مجرم جلوه دهند و به جزیره تبعید کنند و حتی مستقیماً به پیش مادام چویی و بانوی منشی های سلطنتی می رود و از آنها تقاضا می کند او را نیز به جزیره تبعید کنند که در نهایت با وساطت بانو مین مشکل بر طرف می گردد...

آشپز کنگ داگو هم پول های همسرش را که سال ها به دنبالش بود سرانجام در دیوار خانه می یابد و قصد دارد تا به جزیره برود و خیال می کند می تواند با پرداخت پول او را بخرد و یا به نحوی بر گرداند... ولی با مخالفت شدید همسرش روبرو می شود...

همسر داگو افسر مین را ملاقات می کند و به او می فهماند یانگوم همان کسی بوده که جانش را نجات داده و افسر مین جو پس از شنیدن خبر سراسیمه و عصبی می شود..
یانگوم هم هنوز در قایق روان به سوی جیجو به سر می برد...

در بدو ورود به جزیره یانگوم دو بار از دست افسر نگهبان فرار می کند و او مجبور می شود به شدت او ببندد و به او روزها غذا ندهد زیرا یانگوم زیبا بوده و ارزش فراوانی برای حاکمان جزیره داشته اشت !!!
( در نسخه چینی این مجموعه یکی از علل فرار یانگوم از دست سربازان و فرار او از جزیره تجاوز به دختران جوان زیبا توسط حاکمان جزیره عنوان گردیده است در پانویس نسخه چینی آمده است که یانگوم به علت زیبا بودن علاوه بر خدمتکار شدن به انجام این کار گمارده می شد و بانو هن و یانگوم از انجام کارهای سخت واهمه نداشته اند ...)

...افسر نگهبان یانگوم را در انبار کاهی زندانی می کند که دختر دیگری در آن زندانی بود.. یانگوم از دخترک تقاضای کمک می کند... او به دخترک می گوید او باید فرار کند حتی اگر به قیمت جانش تمام شود (زیرا یانگوم دوست نداشت حاکمان به او تجاوز کنند)

دختر زندانی به یانگوم می گوید برای فرار یک راه باقی است ... دختر زندانی افسر نگهبان را صدا می زند و ادعا می کند که یانگوم آبله مرغان دارد


و نقشه دختر زندانی می گیرد و سربازان با ترس یانگوم را به قرنطینه منتقل می کنند و سربازی را مسئول مراقبت از او قرار می دهند..

سرباز مراقب ، طبق گفته دختر زندانی خوابش می رود و یانگوم مطابق با گفته دختر از کلبه قرنطینه فرار می کند و برای قرض گرفتن قایق به سوی کلبه ساحلی فرار می کند...

او به یانگوم می گوید داخل کلبه ساحلی شود و بگوید "یانگ - دوک" به من گفته قایقی از شما قرض بگیرم!!! یانگوم هم اینکار را می کند و با خوشحالی داخل کلبه می شود و از سربازان تقاضای قایق می کند..

سربازان می گویند "یانگ دوک" کیست و بلافاصله برای دستگیری یانگوم او را تعقیب می کنند!!...

یانگوم می فهمد که دخترک قصد نجات او را نداشته بلکه می خواسته او را بیشتر تنبیه کنند زیرا او را به درون کلبه سربازان فرستاده بود!

از سوی دیگر ، سرباز محافظ یانگوم متوجه فرار یانگوم از کلبه می شوند و او نیز به دنبال یانگوم می گردد...

افسر مین هم به جزیره جیجو می آید در بدو ورود مشاهده می کند که سربازان سراسیمه به دنبال کسی در شهر می گردد علاوه بر این او از فاصله دور سربازانی را می بیند که در ساحل دختر جوانی را تعقیب می کنند او در دلش آرزو می کند که آن ها هرگز نتوانند دخترک را بگیرند او نمی دانست آن دخترک همان یانگوم است!

سرانجام سربازان یانگوم را بار دیگر دستگیر میکنند فرمانده ، سرباز محافظ را به شدت سرزنش می کند و خواستار تنبیه یانگوم می شوند و از سرباز می خواهد او را به غل و زنجیر بکشد تا دیگر فرار نکند... سرباز هم دستور را اطاعت می کند...
افسر مین متوجه فرارهای مکرر یانگوم می شود و از تنبیه اخیر او مطلع می گردد و بسیار ناراحت می شود... یانگوم هم بار دیگر به دخترک زندانی که او را طعمه قرار داد برخورد می کند دختر به او می گوید او قصد نجات او را داشته و تا یک خدمتکار نفهمد که چگونه تسلیم شود نمی تواند نجات پیدا کند...
وزیر سمت راست متوجه ترک مین جو به جزیره می شود او احساس می کند که او مقصر بوده و باید به مین جو کمک کند تا این مورد بعنوان جرم محسوب نشود و لذا سریعاً او را به عنوان افسر دریایی جزیره جیجو منصوب می کند تا مبادا مجازات ترک از خدمت دامنگیر او شود...

مادام چویی هم به مقام بانوی اول می رسد و آشپزخانه دربار و روابطش را تحت سلطه می گیرد...

او حتی برای خود ضیافتی ترتیب می دهد و همه بانوان به غیر از بانو مین به او هدیه می دهند و در طی صحبت هایش حسابی مادام هن و یانگوم را متهم و خائن جلوه می دهد...

ظاهراً در قصر کسی آشفته تر از یونسگ که ابتدا مادام یونگ و سپس مادام هن و یانگوم را از دست داده بود وجود نداشت...

افسر مین در راه کمک به یانگوم و ملاقات او باج های زیادی می دهد...

زمان خدمت فرا می رسد و یانگوم را علاوه بر شدت بیماری و زخم هایش مجبور به کار در چراگاه می کنند...


یانگوم در چراگاه دوباره فکر فرار به سرش می زند و با آزاد کردن سواران سربازان را مشغول و خود می گریزد دوباره سربازان به جستجوی یانگوم می شتابند...

ولی خوشبختانه اینبار افسرمین جو او را زودتر از سربازان پیدا می کند یانگوم از ملاقات افسر مین جو بسیار خوشحال می شود ...

آنها آن شب موفق به فرار می شوند و در لابلای تخته سنگ ها پنهان می شوند یانگوم نیمه شب پای افسر مین را که در خلال گریز زخمی شده بود می بنند

و با هم صحبت می کنند افسر مین به او می گوید که فهمیده چه کسی جانش را نجات داده و هرگز او را تنها نخواهد گذاشت ولی از او می خواهد به او اعتماد کند و اینبار به حرفهایش گوش دهد و دیگر فرار نکند تا او بتواند نجاتش دهد...

افسر مین از یانگوم می خواهد تا با قایقران اینجا را موقتاً ترک کند تا مین جو ترتیب کارها را بدهد.. او نیز به گفته مین جو عمل می کند...

صبح روز بعد مین جو و یانگوم طبق برنامه مین خود را تسلیم می کنند ...
در حین بازجویی فرمانده متوجه می شود که مین جو ، افسر دریایی جزیره شده است و ظاهراً او یانگوم را دستگیر کرده و تحویل داده است...

و در نهایت مین جو ضمانت یانگوم را می کند و دختر زندانی (طبق برنامه مین جو) از فرمانده می خواهد او را به او بسپارند تا آدمش کند!!


این قسمت یکی از قسمت های پر جزئیات و حساس سریال است لذا دیدن این قسمت را به همه علاقمندان این سریال توصیه می کنم.
... یانگوم و مادام هن که به امید خبری خوب ، در سلول به سر می برند ناگهان توسط نگبهان زندان فراخوانی می شوند..
خاندان چویی بار دیگر از اتفاقات اخیر احساس وحشت می کنند و نگران آزادی یانگوم و هن بوده و در فکر چاره ای جدید هستند...

وزیر دست راست به دلیل عدم پاسخگویی واضح پزشکان نسبت به اوضاع ، تصمیم می گیرد از بانوان (یانگوم و هن) بخواهد دوباره غذا را با مواد اولیه روز سفر آماده سازی و آزمایش کنند.. لذا از همه می خواهد که در آشپزخانه دربار جمع شوند پس چویی وضعیت را بسیار نامساعد می یابد تا اینکه گیومیونگ دسیسه جالبی پیشنهاد می کند!

وزیران و افراد مورد نیاز همه در آشپزخانه گرد هم می آیند تا آزمایش به عمل آید!

مادام هن و یانگوم مشغول آماده سازی غذا می شوند و در این حین یانگرو شرایط را برای حیله چویی مهیا می کند لذا از یکی از خدمتکاران دربار می خواهد تا او به آشپزخانه برود زیرا مادام چویی پیام فوری برایش دارد خدمتکار ابتدا مخالفت می کند ولی یانگرو نظر او را با دادن غذای صدف دریایی شاه جلب می کند او نیز صدف های دریایی یانگرو را می خورد و دستور او را اطاعت می کند.

و بالاخره غذای اردک چشمه آماده می شود

وزیران شروع به گزینش فردی برای آزمایش غذا می کنند ابتدا پزشک مسئول را انتخاب می کنند پزشک می ترسد

و در این لحظه وزیر دیگر به دلیل نقش داشتن پزشک در این ماجرا پیشنهاد می کند فردی بی طرف گزینش شود... گزینه سربازان و یونسگ و غیره رد می شوند تا اینکه در نهایت به پیشنهاد وزیر راست و بانوی منشی های سلطنتی خدمتکاری که بدون اجازه وارد آشپزخانه شده بود و کاملاً بی طرف بود برگزیده می شود..

و لذا نقشه چویی می گیرد و خدمتکار حامل پیام اردک را امتحان می کند...

همه منتظر می مانند تا ببیند آیا حال خدمتکاری که غذا را امتحان کرده است بد می شود یا خیر در این وضعیت مادام هن به دلیل شکنجه و غیره در زندان تب می کند و یانگوم از این موضوع بسیار ناراحت است...

ناگهان خبر می رسد که حال خدمتکاری که غذا را امتحان کرده وخیم است و علایمی مشابه پادشاه دارد...

گیومیونگ به مادام هن و بانوی منشی های سلطنتی می گوید چطور صدف دریایی مسموم به خدمتکار داده و ..
وزیر سمت چپ نیز شروع به ملامت پزشک مدعی بی خطر بودن اردک ها میکند و در این راستا از او اعترافاتی می گیرد و سر نخ هایی از افسر مین جو بدست می آورد...

وزیر سمت راست دستور دستگیری مین جو را می دهد وقتی مین جو علت را جویا می شود وزیر به او می گوید الان وضعیت چندان مناسب نیست و دوست ندارد یکی از افسران خود را از دست بدهد لذا او را زندانی می کند تا در ماجرا مداخله نکند و در معرض خطر قرار نگیرد ... افسر مین جو بسیار آشفته می شود ...

وزیر چپ هم متوجه می شود که وزیر راست شروع به فعالیتهایی علیه او کرده و حتی افسری که مادام هن و یانگوم را در سفر به منطقه چشمه محافظت کرده دستگیری می کند...

محاکمه آغاز می شود و دوباره مادام هن و یانگوم متهمان اصلی پرونده می شوند...

ولی اینبار افسر محافظ بانوان در سفر هم به جمع آنها اضافه می شود و قاضی سعی می کند از او اعترافاتی مبتنی بر همدستی او با بانوان بگیرید و لذا از شکنجه استفاده می کند او در اثر شکنجه اعترافاتی دروغین می کند تا از افسر مین جو محافظت کند و ...

در این وضعیت بانو مین ، یونسنگ و دوستش بسیار نگرانند و حتی مادام چویی که مجازات آنها را به یقین مرگ می داند. بانو چویی به گیومیونگ می گوید از زن دایی خود که اینگونه مرا پرورش داده متنفرم ولی برای نجات باید حرف او را گوش دهم منبع را نابود کنم...

هنوز شکنجه ها ادامه دارد...

تا اینکه فروشنده اردک ها در اثر شکنجه زیاد همه تقصیرات را به گردن مادام هن می اندازد و بر علیه او اعتراف می کند و ...

و حتی بانو هن به خاطر آزادی یانگوم ، اعتراف می کند که او مقصر اصلی است و ...

مادام چویی آخرین ملاقات را در زندان با بانو هن می کند و از او می خواهد آرام و ساکت این دنیا را ترک کند ! مادام هن به مادام چویی التماس می کند تا یانگوم بی گناه را از این مهلکه نجات دهد ولی مادام چویی بی تفاوت از خواسته او می گذرد...

یانگوم از شکنجه گاه بدون اعتراف بر می گردد و در زندان به بانو هن خبر می دهد که افسر محافظ آخرین نفس های خود را کشید!

و مادام هن از یانگوم می خواهد که زنده بماند و راه او و مادرش را ادامه دهد ولی یانگوم ...

افسر اوگیومو که به خواسته خود رسید و زهر خود را به افسر محافظ ریخت در صدد تعیین مجازات بانوان بر می آید که خاندان چویی از او می خواهند که برای آن ها مجازات مرگ را تعیین کند و ...
افسر مین در این هنگام از وزیر راست می خواهد تا به بانوان کمک کند که لااقل سر آنها زده نشود و در این راه از مدارکی که مین جو علیه چویی و افسر اوگیومو یافته استفاده کند و به جایش او را هدف اوگیومو قرار دهد و ...

وزیر راست هم تحت تاثیر صحبت های مین جو از وزیر چپ را وادار به اعمال تخفیف می کند و سرانجام وزیر راست اعترافات دروغین و تخیلی را به شاه گزارش می کند ...

برای اجرای حکم یانگوم و بانو هن و فروشنده به محکمه احضار می شوند و حکم آنان ادا می شود...
و در نهایت یانگوم و بانو هن به عنوان پیشخدمت زن به جزیره دور افتاده جیجو تبعید می شوند...

یونسگ از بانوی منشی های سلطنتی التماس می کند تا برای خداحافظی با یانگوم برود و در نهایت بانو هن برای نشان دادن رحم خود به او اجازه می دهد !!

بانو هن آخرین نصیحت ها را به یونسنگ و دوستش می کند و از بانو مین می خواهد مراقب آنها باشد...

تبعید شدگان می بایست راه بین شهر تا قایق را پیاده طی کنند و بانو هن نیز به علت بیماری و شکنجه رمقی برای راه رفتن نداشت و بارها می افتد یانگوم از سربازان می خواهد تا بانو هن را به دوش او ببندند در عوض او سریعتر حرکت میکند سربازان نیز می پذیرند تا یانگوم او را به دوش بکشد...

در طی راه یانگوم سعی می کند مادام هن را بیدار نگهدارد تا نمیرد و او حتی از وی دستور غذاهای مختلف را می پرسد ولی مادام هن که دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود...


ملکه و مادر شاه از پزشکان علت بیماری را می خواهند ولی پزشکان هنوز علتی برای آن نیافته اند..

پزشک مسئول سلامتی شاه ، تهدید می شود که اگر نتواند علت را بیابد ممکن است جان خود را از دست بدهد و ..

دایی گیومیونگ از موضوع مطلع می گردد ...

بانو چویی نیز پس از اطلاع از این موضوع از خدمه دربار می خواهد نامه ای را به پیش دایی گیومیونگ ببرد مضموم نامه این بود "شنیده ام که شاه بیمار است و مشکلی در طبابت یافت نشده است من فکر می کنم دوباره بهشت به ما روی کرده است ماجرای اردک بخارپز شاهزاده را به یاد داری؟ یانگوم علت آن را یافت و آشپز بی گناه نمرد! اینبار شانس به ما رو کرده است.."

خاندان چویی از فرصت استفاده می کنند و به پزشک مسئول می گویند که شاه به غیر از داروهای تهیه شده از غذاهای بانو هن هم استفاده کرده و پزشک مسئول هم از ترس متهم شناخته شدن سعی می کند این واقعه را به گردن بانو هن بیاندازد...

از آنجائیکه مادام هن استفاده از اردک آن ناحیه را توصیه کرده بود انگشت های اتهام به سوی او نشانه رفت و خصوصاً اینکه اردک ناحیه را پزشکان در لیست توصیه ها و بازرسی های خود نداشتند لذا پزشکان سعی کردند او را مقصر اصلی بیماری شاه معرفی کنند...

لذا برای انجام بازجویی های بیشتر مادام هن به سلول مربوط منتقل شد علاوه بر آن یانگوم که مسئول خرید اردک بود نیز فراخوانی می شود...
وقتی داگو خبر را از زبان یونسگ می شنود به او می گوید که باید راهی برای نجات یانگوم و مادام هن بیابد زیرا یانگوم یکبار جان او را نجات داده و ...

او لیست مواد غذایی که مادام هن بکار برده بود را از بانو مین می گیرد و شروع به آزمایش می کند...

افسر مین جو پس از خبردار شدن برای کسب اطلاعات بیشتر فردی را به قصر اعزام می کند

پزشکان و مسئولان با یانگوم برای بررسی، عازم ناحیه چشمه می شوند و از یانگوم می خواهند فروشنده اردک ها را به آن ها نشان دهد فروشنده اردک ها ادعا می کند که اردک های او کاملاً سالم است...

ولی ناگهان پزشکان متوجه می شوند که اردک ها از آب چشمه ای مصرف می کنند که حاوی گوگرد فراوان است و ..

خاندان چویی با تعجب متوجه می شوند همه شرایط خود به خود مهیا شده و حتی نیاز به اندیشیدن نقشه ای ندارند!

پزشکان هم که از سمی بودن گوگرد آگاهی کافی دارند بلافاصله علت را گوگرد اعلام می کنند و با وجودیکه اردک ها قابلیت تصفیه سولفور را دارند بانو هن را مقصر تمام عیار ماجرا می دانند

و بانو هن به عنوان مقصر اصلی برای بازجویی به سلول افکنده می شود ولی قبل از رفتن از یانگوم می خواهد موضوع را بیشتر بررسی کند...

یانگوم در پی افسر مین می گردد ولی ظاهراً او قصر را ترک کرده بود لذا او به آشپز کنگ داگو می گوید که او را پیدا کند و ماجرا را به او اطلاع دهد و به او بگوید در این وضعیت وی تنها کسی است که می تواند رویش حساب باز کند.
افسر کنگ داگو ، مین جو را ملاقات می کند و اوضاع را به او می گوید مین جو سریعاً در پی پزشکی می گردد تا بتواند از او در این مورد راهنمایی بگیرد...

خاندان چویی هم برای محکوم شدن سریع تر مادام هن و یانگوم تلاش می کنند و از افسر اوگیومو در اینباره کمک می گیرند...

مین جو برای تحقیق عازم چشمه آب گرم می شود و با فروشنده اردک ها و ساکنین منطقه در این مورد صحبت می کند و حتی از پزشک منطقه سوال می کند چرا اردک ها با وجود خوردن چنین سمومی نمی میرند ؟

پزشک می گوید اردک ها تصفیه کننده گوگرد هستند و نه تنها برای سلامتی مضر نیستند بلکه بسیار مفید نیز هستند...

با این وجود افسران گارد قصر ، فروشنده اردک ها را به اتهام سوء قصد به جان پادشاه دستگیر می کنند...

و حتی یانگوم را به اتهام سوء قصد و همدستی با فروشنده اردک ها دستگیر می کنند...

افسر مین جو بی خطر بودن اردک ها را به وزیر سمت راست اطلاع می دهد و توطئه های خاندان چویی و اوگیومو را گوشزد می کند ولی وزیر با توجه به شرایط از مین جو می خواهد عکس العملی انجام ندهد و خود را در خطر نیاندازد و از قصر خارج شود و او موارد را کنترل می کند!!!
پزشکان که از استفاده از پادزهر گوگرد نتیجه ای نمی گیرند سعی می کنند فعلاً از تب بر استفاده کنند ولی برای جلوگیری از متهم شدن از نشر این موضوع خودداری می کنند...
وزیر راست موضوع بی خطر بودن اردک را به پزشکان گوشزد می کند ولی آنان زیر بار نمی روند و ادعا می کنند پس از مصرف پادزهر حال شاه رو به بهبودی است...

در حین محاکمه هر سه متهم ، وزیر سمت راست دستور تعویق محاکمه را می دهد و مدعی می شود پزشکان جواب قابل قبولی تاکنون ارائه نکرده اند و با وجودیکه افسر اوگیومو تلاش می کند تا محاکمه را انجام دهد مجبور به تعویق موقت محاکمه می شود..

خاندان چویی که متوجه می شود تعویق محاکمه کار افسر مین جو بوده است همه افرادش را در پی وی می فرستد...
یانگوم و بانو هن که هنوز مقصران اصلی این پرونده هستند در سلول به سر می برد زن داگو آن ها را ملاقات و نامه ای از افسر مین به آن ها می دهد...

افسر مین در نامه نوشته بود که بزودی آزاد می شوند و از آن ها خواسته بود سوالاتی که حین محاکمه از آنان پرسیده شده بود را بنویسند...
در همین لحظه زن داگو چاقوی 7 پرنده را به یانگوم می دهد و یانگوم متوجه می شود که افسر مین جو همان فردی است که او جانش را نجات داده است...

بانو لی ، یونسنگ و بانو مین از بانوی منشی های سلطنتی و چویی می خواهند به رهایی مادام هن کمک کنند و ظاهراً ساده لوحانه به قضیه می نگرند...

در این وضعیت مین جو به رابطه بین اوگیومو و چویی پی می برد ولی جاسوس چویی از این موضوع مطلع می گردد...

چویی که متوجه می شود که مین جو از تجارت وی و رابطه او اطلاع دارد و او همان کسی است که برای رفع اتهام بانو هن و یانگوم تلاش می کند جهت طرح نقشه ای برای مین جو قرار ملاقات با اوگیومو را در رقاصخانه ترتیب می دهد...
گیومیونگ که مین جو را دوست دارد از این موضوع بسیار نگران می شود...

و سرانجام از دایی خود می خواهد به مین جو صدمه نزند!! و مانع از انجام این کار می شود... و بانو چویی هم با این موضوع متفق می شود...


بانو هن و یانگوم که هنوز در زندان به امید آزادی به سر می برند ناگهان توسط گارد فراخوانی می شوند ولی ...
