تبليغاتX
ღღجواهری در دریا ღღღღامپراطور قصرღღ
ღღجواهری در دریا ღღღღامپراطور قصرღღ

ღღ::::جواهری در قصرღღ امپراطور دریاღღ:::

پشت صحنه
سلام بچه ها!!!! اینم یه عکس از پشت صحنه که فکر می کنم تکراریه....!!!!!

نوشته شده توسط فـرزانه در چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 6:55 بعد از ظهر | موضوع:
قسمت 42

سلام بچه ها!لطفا منو مسخره نكنيد مي دونم كه امروز چهارشنبه هست و 5 روز از جمعه گذشته ولي من واقعا گرفتار بودم.مريض بودم و كارتمم تموم شده بود ببخشيد!ديگه تكرار  نمي شه.حالا قدم رنجه كنيد و  بريد تو ادامه مطلب و سانسو راي قسمت 42 رو با عكس ببينيد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 11:44 قبل از ظهر | موضوع:
یونسنگ....
سلام بچه ها! خیلی وقت بود عکس یونسنگ نذاشته بودم الان براتون گذاشتم...

 

حواستون باشه که از این به بعد با این اسم (ღ♥ღفرزانه ღ♥ღ(جیغو)ღ♥ღ)نظر میدم و با ایمیل و وب سایت ولی اونی که خودشو زده جای من می تونه اینا رو کپی کنه
بعد تشخیص من از اون یکی سخت میشه...

نوشته شده توسط فـرزانه در چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 11:8 قبل از ظهر | موضوع: عکس های یونسنگ
یانگوم...
سلام یه عکس خوشکل از یانگوم:

 

چقدر عکسای یانگوم زیاد شده باید سعی کنم کمتر بذارم ولی من بیشتر عکسایی که دارم مال یانگومه...

نوشته شده توسط فـرزانه در سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت 5:8 بعد از ظهر | موضوع: عکس های یانگوم
دانلود کلیپ قسمت49 جواهری در قصر

سلام بچه ها امروز براتون کلیپ قسمت 49 همون جاییش رو که یانگوم و افسر مین با هم میرن خرید و به هم کادو میدن رو آماده کردم که دانلود کنید... اما خیلی خوشحال نیستم چون این کلیپ خیلی طولانی بود حدود 2 دقیقه و 40 ثانیه و آپلودش خیلی طول کشید دقیقا نیم ساعت من داشتم اینو آپلود می کردم... حالا من براتون گذاشتم به امید اینکه دیگه از این چیزای طولانی درخواست نکنید... نمی دونم کدومتون بودید که اینو خواستید... فکر کنم آرزو جون بود حالا خب اگه خودت 10 تا یا 15 تا نظر بدی شاید از دلم در اومد و خوشحال شدم...

خب دیگه اینم کلیپشه که دانلود کنید از ثانیه ی اولش تا ثانیه ی آخرش براتون گذاشتم بعدا نگید کوتاهش کردی... من 10 بار  اینو جدا کردم تا بالاخره از ثانیه اولش تا ثانیه آخرش بشه... خب اینم لینکش:

 دانلود کلیپ قسمت 49 جواهری در قصر با حجم 2548 کیلوبایت (رکورد شکونده دو برابر قسمت چهلیه هست خدا بگم چیکارت نکنه آرزو خانوووووووووووووووووووووووم!!!!!!!!!!! تحویل بگیر...)

و اینم دیالوگاش:

مین: تو واقعا منتظر من بودي كه بيام  و برات زیورآلات بخرم؟

یانگوم: بله

مین: واقعا؟

یانگوم: بله

مین: دنبالم نیا من يكي را برات انتخاب می کنم..

.

.

.

مین: دوستش داری؟

یانگوم: بله من اینو خیلی زیاد دوست دارم...

و منم چیزی دارم که به شما بدهم...

مین: چی؟

این از طرف پدرت نیست؟

یانگوم: من مي خواهم اين را به شما بدهم چون که این گرانبهاترین چیزی است که من دارم...

در این خاطرات دوران کودکی من و یادگاری از اولین دیدار با شماست... لطفا این را قبول کنید...

 

 

و اینم نظراتتون:

نوشته شده توسط فـرزانه در سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت 12:30 بعد از ظهر | موضوع: دانلود کلیپ قسمت49 جواهری در قصر
یانگوم...
سلام بچه ها این عکس یانگومو ببینید چقدر پاهاش بازه... ورزشکاره...

یانگوم

نوشته شده توسط فـرزانه در سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت 11:35 قبل از ظهر | موضوع: عکس های یانگوم
کلیپ های تبلیغاتی یانگوم برای شرکت (ال جی)
 
برای دانلود رو عکس کلیک کنید
نوشته شده توسط در سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت 7:47 قبل از ظهر | موضوع:
چنگ...
سلام!!! این عکس چنگ و آخرین پست امشب....

آرزو جون من برات درخواستتو آماده کردم فردا میذارم تو وب....

نوشته شده توسط فـرزانه در دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت 9:8 بعد از ظهر | موضوع: عکس های چنگ
خلاصه قسمت 44 جواهری در قصر 20 دقیقه دوم
سلام خلاصه ی قسمت ۴۴ ۲۰ دقیقه دوم توی ادامه مطلب>>>

دیروز رکورد بازدیدهامون شکسته شد و رسید به ۵۸۲۱


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فـرزانه در دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت 4:7 بعد از ظهر | موضوع:
یانگوم و....
سلام بچه ها این کسی که کنار یانگوم نشسته رو می شناسید؟؟!!!

جواهری در قصر

نوشته شده توسط فـرزانه در دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت 3:50 بعد از ظهر | موضوع: عکس های یانگوم
گریه...

سلام بچه ها!!! می دونستید یانگوم بعد از اتمام فیلم برداری جواهری در قصر زده زیر گریه... شاید خیلی دوست داشته که یانگوم بمونه و همش بپره تو بغل افسر مین... شوخی کردم... خب 3 تا عکسشو من براتون میذارم:

 

 یانگوم جواهری در قصر

 

جواهری در قصر

 

یانگوم

 

راستی یه چیزی واقعا واسه سانسوری ها زیادتر از بقیه پستها نظر میدید جالبه.... خیلی زیادتر

نوشته شده توسط فـرزانه در دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت 10:57 قبل از ظهر | موضوع: عکس های پشت صحنه
کلیپ تصویری از یانگوم

   لینک دانلود کلیپ 

چگونه کلیپ را دانلود کنید؟

ابتدا برای روی لینک دانلود کلیک کنید

تا یک صحفه باز شود سپس برای این که  بتوانید دقیق

دانلود کنید طرز دانلود کردن را در عکس زیر تماشا کنید

نوشته شده توسط در دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت 7:55 قبل از ظهر | موضوع:
دانلود کلیپ سانسور قسمت53 جواهری در قصر

سلام سلام سلام! امروز براتون کلیپ سانسور قسمت 53 رو آماده کردم که دانلود کنید این تکه هم باحاله... من که عکساشو تو وبلاگ های دیگه ندیدم پس فکر می کنم که جدید باشه... این دفعه هر چقدر بوده براتون گذاشتم شما هی می گید بیشترش کن... اولش که افسر مین داره وارد میشه معلومه که من کوتاهش نکردم و آخرش هم 1 ثانیه از سکانس بعدی رو نشون میده که بازم معلوم میشه من کوتاهش نکردم... خب برای اینکه بدونید موضوع از چه قراره من براتون دیالوگایی که مین جانگهو به شاه میزنه رو نوشتم... کلیپشو نذاشتم چون از اول تا آخرش مثل همه فقط یه عکس براتون گذاشتم که می بینید...

 جواهری در قصر یانگوم

 

مین: عالیجناب من از این عرضی که دارم متأسفم ، ولی من یکبار با خانم پزشک یانگوم فرار کردم...

شاه: چی؟

مین: اگر ما اینکار را نمی کردیم اگر ما اینکار را نمی کردیم پس ما هرگز نمی توانستیم حتی یک روز

را با هم سپری کنیم آن دلیل این کار بود ولی ما در همان روز بازگشتیم... ما برگشتیم در صورتیکه با تمام وجود دوست داشتم با او فرار کنم زیرا من  واقعاً یانگوم را دوست را دارم نه تنها به خاطر زن بودنش ،بلکه استعدادش اراده و اعتقاداتش پیشرفتی که او در کسب مهارت نشان داده چه دردها، خوشی ها ، ناراحتی ها و حتی اشتبا هاتش. چیزی نبود که برای من دوست داشتنی نباشد...

 عالیجناب ، هر چیزی مرتبط با او برای من گرانبهاست گرچه من ممکن است نتوانم او را برای خود داشته باشم...  بنده نمی توانم مسیری که یانگوم قصد طی کردنش را دارد سد کنم حتی اگر آن مسیر خیلی سخت تر و غم انگیزتر از گذشته باشد داستان زندگی یانگوم در استعداد او رنگ آمیزی شده است چیزی که او را این چنین ساخته است این دلیلی است که چرا یانگوم باید پزشک شخصی شما باشد و مسیر من به عنوان یک دانشمند این است که برای رسیدن اهدافش به او کمک کنم و این راهی است که من برای دوست داشتن یانگوم برگزیده ام

عالیجناب ، بنده شما مین جانگهو از شما تقاضا دارم زندگی مرا به خطر بیاندازید التماس می کنم لطفاً اجازه دهید یانگوم مسیری که دوست دارد طی کند لطفاً او را به عنوان پزشک شخصی خود منصوب کنید لطفاً اجازه دهید نام او در تاریخ ثبت شود او چنین شخصیتی است و او چنین زنی است

 و به من کمک کنید تا بار تمام خیانت هایی را که نسب به شما کردم و همه هرج و مرج هایی که در دربار بوجود آوردم به دوش بکشم حتی اگر شما دستور بدهید تا سر مرا بزنند... من هیچ گله و شکایتی نخواهم داشت من نمی توانم زنی را دوست داشته باشم که شاه نیز او را دوست دارد عالیجناب ، این بنده بی وفا را به مرگ محکوم کنید....

 

(آخی!!! این چه حرفایی بود که زدی...)

حالا که اینا رو خوندید دانلودش کنید:

 دانلود کلیپ سانسور قسمت 53 جواهری در قصر با حجم ۳۳۱ کیلوبایت

دانلود میشه من خودم دانلودش کردم...

خب حالا دیگه صحبتاشون تموم شد و از اینجا کلیپ شروع میشه فقط یانگوم حرف میزنه:

 

- تو به شاه چی گفتی؟ به شاه چی گفتی؟ لطفاً به من بگو به شاه چی گفتی؟

تو به او گفتی که می خواهی برای 10 ...20...100... سال کنارم باشی؟ تو فراموش نکردی، اینطور نیست؟ تو قطعاً فراموش نکردی ، درست است؟

 

همین!

در ضمن جا داره از نظرات خوبتون تشکر کنم دوستان، به خصوص بیتا جون، آتوسا جون، آرزو جون، مریم جون و.... (چقدر جون جون شد...!!) و بقیه دوستان عزیزی که زحمت کشیدن نظر دادن....

خب حالا نظراتتون:

نوشته شده توسط فـرزانه در یکشنبه 28 مرداد1386 ساعت 5:20 بعد از ظهر | موضوع: دانلود کلیپ سانسور قسمت 53 جواهری در قصر
شین بی نه یئول یی...

سلام... عجب اشتباهی کردم اون که یئول یی نبود اون شین بی بود .. درسته که خیلی شبیهش نیست ولی از شوهرش معلومه ببینید... ببینید و مقایسه کنید:

شین بی جواهری در قصر یانگوم

حق با منه نه؟

نوشته شده توسط فـرزانه در یکشنبه 28 مرداد1386 ساعت 5:0 بعد از ظهر | موضوع: عکس های شین بی
یانگوم
سلام این لینک عکس یانگوم و دوست پسرشه... البته مطمئن نیستم جدید باشه...

یانگوم و دوست پسرش

 

نوشته شده توسط فـرزانه در یکشنبه 28 مرداد1386 ساعت 12:3 بعد از ظهر | موضوع: عکس های یانگوم
یانگوم چشم رنگی...
سلام بچه ها این یانگومه چشماشو رنگی کردم... خوشکل تر شده نه؟؟؟

نوشته شده توسط فـرزانه در یکشنبه 28 مرداد1386 ساعت 10:33 قبل از ظهر | موضوع: عکس های یانگوم
شاه
سلام بچه ها این قیافه ی عالیجنابه وقتی که می فهمه یانگوم و افسر مین همدیگرو دوست دارن:

نوشته شده توسط فـرزانه در یکشنبه 28 مرداد1386 ساعت 10:2 قبل از ظهر | موضوع:
یئول یی...
سلام این یکی دیگه یئول ییه البته توی لباس عروسی نه لباس عروسی خودش مدل لباس عروسی....

نوشته شده توسط فـرزانه در شنبه 27 مرداد1386 ساعت 7:22 بعد از ظهر | موضوع: عکس های یئول یی
یئول یی؟؟؟
سلام بچه ها شما فکر می کنید این عکس یئول ییه؟؟ آخه من اینو توی جستجوی یئول یی تو گوگل پیدا کردم...

نوشته شده توسط فـرزانه در شنبه 27 مرداد1386 ساعت 7:20 بعد از ظهر | موضوع: عکس های یئول یی
سانسور قسمت42 جواهری در قصر

سلام بچه ها!!!

دیشب نتونستم درست فیلمو ببینم ولی شنیدم که این تکش سانسور شده. من می خواستم براتون کلیپ سانسوری این تکه رو بذارم ولی دیدم این تکه 6 دقیقه هست و آپلودش طول می کشه و همین طور هم دانلودش... این شد که دیالوگاشو گذاشتم:

(گیومیونگ میره در خونه افسر مین دنبالش: )

گیومیونگ: می‌تونید قدری از وقتتون رو به من بدهید

مین: موضوع چیه؟

(حالا میرن تو اتاق گیومیونگ: )

گیومیونگ: لطفا بنشینید... (شراب واسش میریزه) لطفا میل کنید...

من می‌خواستم غذایی برای فردی تهیه کنم که شاه نیست قلب من بر اثر خیانت، مانند زغال افروخته ای گر گرفته. همواره پیش خودم می‌ایستم و به یاد خودم میارم که من یک بانوی دربارم چون من یک بانوی دربارم، چون این کار نمی‌توانست انجام بشود، ..... فقط به یاد داشته باشید که زمانی بانوی دربار بیچاره‌ای بود فقط به یاد داشته باشید که زمانی بانوی دربار خستگی‌ناپذیری بود در تنهایی و ترس، فقط این رو به خاطر داشته باشید که یکی از بانوان دربار سعی کرد تا شما رو در قلب خودش جای بده ولی به اندازه کافی خوب نبود... زیرا تو حتی برای یک لحظه‌ هم قلبت رو به من نمی‌دی نفرت به حدی بزرگ شده که دیگر دلم می‌خواد به اون خاتمه بدهم ولی در تلاش برای خاتمه دادن به این  مصیبت بزرگ، به موضوعی برخوردم من به یاد آوردم که حتی یک غذا هم برای تو تهیه نکرده ام... لطفا میل کنید...

(حالا ما نفهمیدیم که میل کرد یا نه...! بعدش هر کدوم جدا داشتن راه می رفتن که یهو افسر مین میدوئه برمی گرده و میگه: )

مین: بانو چویی! بانو چویی!

(ولی گیومیونگ پشت دیوار قایم شده... حالا من نمی دونم افسر مین می خواسته بهش چی بگه...!)

 

یه جای دیگشو که من دیدم اه اه چقدر بد ترجمه و دوبله می کنن... اون لباسی که زن داگو برای یونسنگ می گیره لباس یه مادره که 15 تا بچه رو سالم  به دنیا آورده ولی من نمی دونم چرا ترجمه کردن لباس یه بچه س که تو یه خونواده ی 15 بچه ای زندگی می کنه یا یه چیزی تو همین مایه ها...

شاید به خاطر این که لباسه کوچیک به نظر میومده ولی میدونید که اونا لباساشون دو تکه ایه بالاش یه بلوز کوچیک داره مثل همین که نشون داد بقیشم دامنه...

نوشته شده توسط فـرزانه در شنبه 27 مرداد1386 ساعت 12:9 بعد از ظهر | موضوع:
خلاصه قسمت 44 جواهری در قصر قسمت اول
نوشته شده توسط فـرزانه در شنبه 27 مرداد1386 ساعت 10:45 قبل از ظهر | موضوع:
خلاصه قسمت 44 جواهری در قصر قسمت اول
سلام بچه ها آقا سیاوش برام خلاصه ی قسمت ۴۴ رو هم فرستاده تا براتون بذارم البته این دفعه هم تو ۳ نوبت.

خب حالا برای خلاصه قسمت۴۴ جواهری در قصر قسمت اول برید تو ادامه مطلب>>>


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فـرزانه در شنبه 27 مرداد1386 ساعت 10:44 قبل از ظهر | موضوع:
خلاصه قسمت43 جواهری در قصر با عکس
سلام بچه ها این خلاصه ی قسمت 43 هست البته با عکس گفتم با عکسشم داشته باشید . خلاصه ی 44 با عکس و بدون عکس رو هم براتون می ذارم... حالا اگه می خواید برید تو ادامه مطلب>>>
ادامه مطلب
نوشته شده توسط فـرزانه در شنبه 27 مرداد1386 ساعت 10:24 قبل از ظهر | موضوع:
قسمت آخر
سلام.فكر كردم اين چيزي كه الان مي خوام بگم براتون جالب خواهد بود مي دونيد تو قسمت آخر و توي اين سكانس همه خوش تيپ شدن.اين عكس مربوط به قسمت54 بعد از اينكه يانگوم و افسر مين ميرن تو قصر و ملكه مقامشون رو برميگردونه و بهديدن همه دوستاشون ميرن هست.اينجا افسر مين و يانگوم به داگو و زنش مي گن پدر و مادر و اونا كلي ذوق مي كنن.يانگوم صورتي پوشيده،مين بنفش،زن داگو ياسي،سو هون (دختر يانگوم)قرمز،داگو آبي کم رنگ و بالاخره يانگ دوك همآبی پر رنگ.لطفا نظرتون رو درباره این عکس بدید.

 

نوشته شده توسط در جمعه 26 مرداد1386 ساعت 5:47 بعد از ظهر | موضوع:
یانگوم جواهری در قصر
دوباره سلام اگه گفتید این عکس کیه؟؟؟؟

 

من یه معذرت میخوام به اونایی که نتونستن سانسور قسمت ۴۰ رو دانلود کنن الان اگه برن در قسمت موضوعات جالب روی دانلود کلیپ سانسور قسمت ۴۰ کلیک کنن از قسمت دانلود مجدد می تونن دانلودش کنن...

نوشته شده توسط فـرزانه در جمعه 26 مرداد1386 ساعت 5:26 بعد از ظهر | موضوع:
جواهری در قصر یانگوم
سلام بچه ها! این عکس چیه؟؟!!!

به جز این سه تا یعنی داگو و زنشو  بانو یونگ اونای دیگه کی هستن؟؟؟

نوشته شده توسط فـرزانه در جمعه 26 مرداد1386 ساعت 4:55 بعد از ظهر | موضوع:
خلاصه قسمت 43 20 دقیقه سوم و آخر
سلام بچه ها آقا سیاوش خلاصه قسمت۴۳۲۰ دقیقه آخر رو واسه من فرستاد تا براتون بذارم.

حالا برید تو ادامه مطلب چون تو صفحه اصلی خیلی جا می گیره...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فـرزانه در جمعه 26 مرداد1386 ساعت 11:30 قبل از ظهر | موضوع:
یانگوم
سلام این عکس یانگومه تو لباس عروسی البته عروسی خودش نیست ایشون مدل لباس عروسین!!

یانگوم جواهری در قصر

نوشته شده توسط فـرزانه در جمعه 26 مرداد1386 ساعت 11:10 قبل از ظهر | موضوع: عکس های یانگوم
یانگوم جواهری در قصر
سلام به همه یه صحنه از فیلم یک روز خوب بهاری با بازیه یانگوم پیدا کردم که گفتم امشب اینم بزارم.

البته لازم به ذکره که تو این فیلم این صحنه ها زیاده.کاش منم بازیگره کره ای بودم نگاه کن پسره چه حالی میکنه.

ایشا الله از گلوش پایین نره.

موفق باشید

نوشته شده توسط در جمعه 26 مرداد1386 ساعت 3:8 قبل از ظهر | موضوع:
یانگوم جواهری در قصر
سلام به همه...

الان ساعت ۲ نصفه شبه چه جالب باید ۲ ساعت دیگه برم اونور ایران اما خوابم نمیبره گفتم یه پست بدم از تنهایی درام(در بیام)

عکسهایی زیبا از میونگی میزارم واستون.یه نکته که من خودم از کارایه خودم سر در نمیارم پس به شما هم توصیه میکنم خودتونو خسته نکنین که من واسه چی رفتم واسه چی برگشتم؟البته برگشتمو فهمیدم واسه چی بود واسه اینکه منتظر نظر دادن یه نفر هستم.البته این دلیل اصلیش نبودا.

خوب دیگه بریم تو عکسهایه میونگی خوشو بش بسته.

 

مینگی مادر یانگوم

 

میونگی مادر یانگوم 2

 

میونگی مادر یانگوم 3

 

میونگی در لباسی صورتی

 

میونگی با کت

 

امیدوارم در نبود من فرزانه جان با پشتکار همیشگیش وب رو سر پا نگه داره احتمالا اونجا چون میشه گفت دهاته کافی نت نداره اما اگه داشت حتما از اونجا واستون پست میزارم.

خوب دیگه زیاد حرف زدم خستتون کردم

 موفق باشید

نوشته شده توسط در جمعه 26 مرداد1386 ساعت 2:36 قبل از ظهر | موضوع:
دانلود کلیپ سانسور قسمت 50 جواهری در قصر(قسمت دوم)

سلام بچه ها!!

من این دفعه براتون دانلود کلیپ سانسور قسمت 50 ولی یه تکه ی دیگه شو آماده کردم. البته این تکه ش خیلی هم جالب نبود ولی چون یکی تون درخواست کرده بودید گذاشتم. نمی دونم اسمش چی بود ولی حالا که برات گذاشتم باید 10 تا نظر برام بدی...

بچه ها تعداد نظرات برای من مهم هستن درسته که شما نظراتتون همون قدری که می دید از ته دلتونه ولی وقتی می بینی یه عالمه نظر داری یه  انگیزه ی خاصی برای مطلب دادن پیدا می کنی... خب حالا می تونید دانلودش کنید... خیلی هم طولانی نیست فقط چند ثانیه هست مهم دیالوگاشه که اونم براتون میذارم.... این جش همون جایی که فرار کردن ولی جلوشونو گرفتن و ازشون می خوان که برگردن افسر مین هم یانگومو می بره یه پشتی و بعد این ماجراها...

شما که نمی دونید من واسه اینکه اینا رو آماده کنم چقدر وقت میذارم... ناسلامتی من تو مدرسه ی تیزهوشان درس می خونم و عوض اینکه تابستونی که دیگه تمومه رو بشینم درس بخونم نشستم پای وبلاگ نویسی... ببینید من چی کارا می کنم:

1-      فیلم رو میذارم جای سانسوریشو پیدا می کنم.

2-      جای سانسوریشو جدا می کنم.

3-      فرمتشو می کنم 3جی پی.

4-      می ریزمش توی گوشیم.

5-      زیرش اسم وبلاگ رو می نویسم چون که اگه ننویسم به راحتی بدون ذکر منبع کپی برداری می کنن البته بعضیا... (اینم شد یه آموزش)

6-      دوباره می ریزمش توی کامپیوتر.

7-      می شینم دیالوگاشو می نویسم.

8-      آپلودش می کنم.

9-      لینکشو میذارم واسه ی شما.

10-   شما دانلودش می کنید و دیالوگاشو می خونید.

11-   با توجه به میزان لطفتون نظر میدید.

12-   من نظراتتونو می خونم و خوشحال میشم.

دیدید 12 تا قدم داره که باید همه رو البته به جز 2 تا شو، انجام بدم. و این حدود یک ساعت و نیم وقت می بره...

اینا همه رو گفتم که شما نظر بدید...!

خب خیلی حرف زدم این لینکشه که زحمت دانلودشو می کشید و دیالوگاشو می خونید:  (قدم 10)

 دانلود کلیپ سانسور قسمت 50 تکه ی دوم با حجم ۵۱۵ کیلو بایت

یانگوم: برگرد. من فقط به خودم فكر كردم

مین: اين مكان به نظر مكان خوبي براي يك داروخانه مي آيد این منطقه براي مدرسه خوب است

یانگوم: من نمي توانم يك مانع غل خورده پيش شما از همه مردم باشم

      مین: كوهستان  به نظرخوب مي آيد شت خانه و اينجا يك نهر جلو آن است

       اينجا تعداد زيادي درخت است پس براي يافتن گياهان خوب خواهد بود

و اين يك همسايگي آرام است پس اين براي تعليم بچه ها خوب خواهد بود

تو برای مخفیانه به مدرسه رفتن توسط مادرت تازیانه می خوردی درسته؟

و تو برای بازی با پسرها دوباره تازیانه می خوردی و  تو خرگوش ها را مي گرفتي با وجود اينكه او به تو مي گفت نه...

یانگوم: بله

مین: و پدرت هميشه طرف تو را مي گرفت

یانگوم: بله

      مین:اگر به خاطر پدرت نبود، گوساله تو نجات پيدا نمي كرد. تو مي خواستي يادبگيري حتي  آن طوري تازيانه می خوردی؟

یانگوم: بله. من نمي دانم چرا اما من مصر بودم...

چطور آسمان مي تواند از آن راه ديده بشود...

و از كجا خورشيد طلوع مي كند...

و ماه كجا قرار می گیرد...

و چرا خرگوش ها مي توانستند راه بروند...

من پر از سوال بودم

پس خرگوش هايي كه من می گرفتم هميشه خيلي رنج مي كشيدند...

مین در حالیکه دستش رو جلو آورده: اگر حالا نه...اگر حالا نه...

ما حتي روياي چنين چيزهايي را باهم نخواهيم داشت...

      بيا...بيا

      یانگوم:من نمي توانم برم

      من نمي توانم برم

      من نمي توانم برم....

 

 

بعدشم نظر میدید (قدم 11).... قدم ۱۲ هم با خودمه...

همین...

نوشته شده توسط فـرزانه در پنجشنبه 25 مرداد1386 ساعت 10:47 قبل از ظهر | موضوع: دانلود کلیپ سانسور قسمت 50 جواهری در قصر
یانگوم جواهری در قصر
سلام سلام...

یه لحظه فکر کنید کی بیشتر از همه به یانگوم کمک کرد؟بانو هن؟میونگی؟افسر مین؟به نظر من پادشاه بیشتر از همه به یانگوم کمک میکنه اگه قسمتهایه ۴۹ به بعد رو ببینین میفهمین این فرد چقدر مهربان و البته در چند جا چقدر خشن است و پدر یانگومو در میاورد.ولی بیشتر از همه بهش کمک میکنه چون از جونش میگذره تا یانگوم زنده بمونه و اسمه اونو تو تاریخ ثبت میکنه و مهمتر از همه اینکه آخرین دستور زندگیش رو بر همین موضوع یعنی فراری دادن یانگوم به خواجه ها میده.واقعا هم بازیه زیبایی داره تو این سریال.ولی حیف به خاطر تغییر ناشیانه ای که دوبلرها  انجام دادند به قدرتش آسیب خورد.

خوب دیگه بسته بریم سر عکسها.

 

پادشاه در فیلمی دیگر(مصاحبه مانند)

 

پادشاه با خنده ای ملایم

 

پادشاه در حال سخنرانی

فردا چون باید برایه مسافرت حاظر شم کم پست میدم باور کنین اصلا دوست ندارم برم اما خوب ننه بابام زورشون زیاده دیگه آدم کم میاره مجبور میشه بره و از اونجا هم شاید از کافی نت پست گذاشتم موفق باشید.

 

نوشته شده توسط در چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 8:43 بعد از ظهر | موضوع:
یک کلیپ فلش زیبا از یانگوم
 

سلام دوستان عزیز امشب برای شما یک کلیپ فلش  بسیار

زیبا از یانگوم در وبلاگ گذاشتم که امید وارم خوشتان بیاد

برای دیدن این کلیپ فلش ابتدا روی کلیپ فلش زیر کلیک کنید

تا یک صحفه باز شود وقتی صحفه باز جون یکم صبر کنید تا کلیپ فلش

٪۱۰۰ شود و شما می توتنید کلیپ فلش یانگوم رو ببینید

 کلیک کنید>> کلیپ فلش : یانگوم <<کلیک کنید

نوشته شده توسط در چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 7:32 بعد از ظهر | موضوع:
یانگوم جواهری در قصر
خووووووب سلامی به گرمیه یه چیزی یا یه جایی...

خوب یه مطلب یادم افتاد که بزارم البته اولین بار قبل از اینکه نویسنده بشم دادم به میثم که تو وبشون گذاشت (ناگفته های زندگیه یانگوم)اون موقع من ۲۰ مورد دادم .بقیه ی وبها کردنش ۳۰ تا و حالا من واسه اینکه بگم وبه فرزانه از همه سرتره ۳۱ مورد میزارم.که البته همشم از اینور و اونور ترجمه کردم واستون.

خلاصه هم باشه ۵ شنبه و قسمت ۴۲ هم که داد یه خلاصه ی کوچیک(خلاصه ی خلاصه)از ۴۳ میزارم.(اگه بودم)

1. این دختر 36 ساله! دو بار تا مرز ازدواج پیش رفته اما هر بار اعلام نموده " پشیمان شدم"!

2. در نوجوانی علاقه خاصی به دیدن شبکه های ماهواره ای آلمان داشته.

3. به تیم ملی فوتبال کره جنوبی و باشگاه سامسونگ این کشور علاقه خاصی دارد و یکی از تماشاگران ویژه در بازی کره جنوبی و ترکیه بود. او میگوید از شکست تیم کره اشک ریخته است.

4. او تا به حال چند نامزد عوض کرده است. آخرین نامزدش که با او قرار ازدواج گذاشته، یکی از خوانندگان کره ای به نام جی هون یونگ است و جی هون 7 سال کوچکتر از لی می باشد!

5. نه تنها در کره جنوبی بلکه در بسیاری از کشورها هواخواه دارد.

6. لی یونگ به یتیمان علاقه خاصی دارد و بسیاری از مواقع بدون آن که کسی متوجه شود به محرومین سرکشی و کمک میکند.

7. او میگوید همیشه از زنان بدجنس بدش می آید و البته از مزدان دو رو و ریاکار بیزار است.

8. لی یونگ از داشتن خواهر محروم است اما با 2 برادرشرابطه صمیمی دارد.

9. لی یونگ 36 ساله به گونه ای در محافل ظاهر میشود که او را 25 ساله فرض میکنند و هیچ کس باور ندارد لی 36 ساله است.

10. او میگوید روز ولنتاین را دوست دارد و اولین شاخه گل را به خانواده اش هدیه میکند.

11. لی عضو یکی از گروههای هنری شهر آلمان است. او بارها به آلمان سفر کرده و به شهر برلین آلمان عشق میورزد.

12. لی تحصیلات دانشگاهی خود را در آلمان و همان شهر سپری کرد.

13. توصیه او به دختران و زنان جوان این است که با سعی و پشتکار به همه جا خواهند رسید.

14. او علاقه خاصی به پوشیدن لباسهای محلی دارد و در بسیاری از محافل رسمی با این لباس حضور پیدا میکند.

15. لی یکبار موقعی که در حال بازی یک فیلم سینمایی بود 2 ماه قهر کرد و سر صحنه نرفت چرا که بازیگر نقش مرد این فیلم عاشق لی شده بود و هر روز برای او ایجاد مزاحمت میکرد.

16. لی بسیار مهربان آرام و خوش قلب است.

17. روابط عمومی بالای او باعث شده تا به هر گروه هنری که وارد میشود دوستان جدید و بسیاری پیدا کند.

18. لی یونگ و نا هونگ ری ( گیومیونگ ) بر عکس آنچه جلوی دوربین گذشت دوستی بسیار صمیمی و نزدیکی را شروع کردند.

19. از حسادت دوری میکند.

20. بسیار باهوش است و سریع مسائل را تحلیل میکند.

21. او در زندگی واقعی خود نیز به طبخ غذا علاقه دارد.

22. به گفته خودش از سریال جواهری در قصر چیزهای بسیاری آموخته است.

23. لی یونگ از بازی خود راضی است اما این رضایت او صد در صد نبوده و جاهایی از خود ایراد گرفته است.

24. خودش میگوید امروزه آشپز خوبی است.

25. از رانندگی با سرعت بالا لذت میبرد و تا به حال جرایم بسیاری برای این لذت پرداخت کرده است.

26. به رنگ قرمز علاقه خاصی دارد.

27. تا به حال چند دختر خوب را برای ازدواج به برادرانش پیشنهاد داده است.

28. به پوشش بانوان اهمیت میدهد و خودش همیشه در لباسهای پوشیده در محافل حاضر میشود.

29. به بسیاری از کارگردانان بزرگ کره جواب رد داده چرا که او میگوید محتوای فیلم باید گیرا باشد.

30. لی یونگ از نام یانگوم راضی است و اگر کسی او را یانگوم خطاب کند عصبانی نمیشود.

31. و نکته پایانی این که او اعلام نموده با شخصی ازدواج خواهد کرد که همیشه به او محبت داشته باشد و محبتش مقطعی نباشد ولی هنوز این مرد را پیدا نکرده است.

 

 

و اینکه بعضی ها گفتن دانلود سانسوری هارم خودت بزار .من باید در جوابشون بگم که من هیچ وقت یه همچین غلطی نمیکنم من غلط بکنم بخوام بیام رو دست فرزانه اشکال مشکال داشت به خودش بگین درست میکنه و احتمالا بعدا دوباره همشو میزاره اما من یه همچین کاری نمیکنم.

 

موفق باشید.

نوشته شده توسط در چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 7:29 بعد از ظهر | موضوع:
تشکر
سلام به بچه های وبلاگ یانگوم!!!!! من برگشتم! من خیلی خوشحالم..! من حالا بعد از اینکه 60 تا نظر دادید فهمیدم که نه اونقدرا هم براتون بی اهمیت نیستم.... در هر حال متشکرم از همتون.. بی نهایت متشکرم.. حالا یه پست قشنگ میدم...سانسور قسمت 50 یه تکه ی دیگه ش...
نوشته شده توسط فـرزانه در چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 7:22 بعد از ظهر | موضوع:
یانگوم جواهری در قصر
خوب بعد از یه غیبت طولانی بخاطر اعتصاب فرزانه دوباره در خدمتتون هستم...

ببینید گفتین عکس بزار گفتم باشه اما من هنوز عکس نزاشتم این یارو اومده میگه ماله ماست.بچه پر رو من تو هر وبی برم تو باید دنبال من بیای؟بابا دست از سر بی کلاهم بردار دیگه با اون وبه مسخرتون و جهت اطلاعت که من تورو قاطیه آدما حساب نمیکنم.نه تو نه اون یارو المیرا.

من ۵ شنبه یا جمعه به مدت یک هفته میرم مسافرت و در نبودم خلاصه هارو واسه فرزانه میفرستم تا اون بزاره .

خوب بریم سر پست مون.

به نظرتون یانگوم با موهایه بلند قشنگتره یا با موهایه کوتاه.البته به نظر من موهاشو میبنده قشنگ میشه.

موفق باشید تا شب پستایه بهتر میزارم این عجله ای شد

موفق باشید

 

نوشته شده توسط در چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 12:45 بعد از ظهر | موضوع:
خاطره ای از بانو چویی
این خاطره را بانو چویی در مصاحبه با ریچارد اسمیت خبر نگار آمریکایی نقل می کند:

وقتی که داشتیم قسمت ۴۸ سریال را فیلم برداری می کردیم از آنجایی که نقش من در این قسمت جدا

از قسمت های دیگر بود یعنی این که من در این قسمت باید جنب و جوش بیشتری نسبت به قسمتهای

نشان می دادم. برای همین منظور وقتی که داشتیم از قصر خارج می شدیم تا به سر قبر میونگی برویم

پای راست من در زیر چارچوب تحتانی در اصلی قصر گیر می کند. البته من در ابتدا فکر می کردم  چیز ی

زیاد مهم نیست اما وقتی دیدم که پایم کاملا تا حدودا نصفی از زانو و ساق در  آن  فرو  رفته  است  نظرم

عوض شد و فکر کردم پایم به این زودی بیرون نمی آید. همه به کمکم آمده بودند از کارگردان گرفته تا صدا

بردار و حتی آقای هی هم به کمکم آمده بود. هر چه تلاش کردیم نتوانستیم آن را بیرون بیاوریم. زیرا  اگر

پایم را به طرف بیرون می کشیدند با خطر خرد شدگی مچ و زانو همراه بود. در  نتیجه  دیگر  راهی   برای

خارج کردن پای من وجود نداشت که بالاخره تصمیم گرفته شد که قسمتی از چار چوب زیرین در را  ببرند.

(با خنده) بالاخره با این کار پای من هم از آن جای لعنتی خارج شد و البته اگر شما از قسمت ۴۸ به بعد

به چارچوب تحتانی در اصلی قصر  بیشتر توجه کنید متوجه آن می شوید. 

نوشته شده توسط در چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 10:1 قبل از ظهر | موضوع:
خاطره از یانگوم
این خاطره را یانگوم در سفر به آفریقا نقل می کند...

ما پس از این که تصمیم گرفتیم به چند شهر فقیر از نواحی جنوبی اتیوپی سفر کنیم  بعد  از  این  که  به

شهر ناجله رسیدیم و زمانی که وضع زندگی بسیار بد و وحشتناک مردم آن شهر را دیدیم از ماشین پیاد

[ه] شدیم تا با مردم آنجا کمی مصاحبه و صحبت کنیم. در همین زمان کودکی سیاه پوست به من نزدیک

شد و به من گفت: که شما همان خانومی هستید که از کشوری آمده که مردم آنجا چشمایشان  شبیه

بادام است. من و بچه های گروه که از این حرف این پسر بچه به خنده افتاده بودیم  اسمش  را  پرسیدیم

و تصمیم گرفتیم که به خانه ی آنها برویم.  البته  خانه  آنها  زیاد  از  آن جا فاصله  نداشت  وقتی به آن جا

رسیدیم دیدیم که واقعا مردمانی هستند که با این وضع بسیار وحشتناک زندگی را می گذرانند.  من  در

این مدت آن پسر را در بغل داشتم . من  واقعا  از  طرز  بیان  و گفتار  آ پسر  بچه خوشن آمده بود. برای

همین تصمیم گرفتم که در آن سهر یک مدرسه با تمام امکانات به اسن آن پسر راه اندازی کنم...

خب دوستان امیدوارم از این پست خوشتان آمده باشد و نا گفته نماند که  عکسی  را  که  یانگوم   در

اتیوپی با یک پسر بچه دارد همین بچه است.    راستی نظر یادتون نرود.    

نوشته شده توسط در چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 9:41 قبل از ظهر | موضوع:
افسر مین
ای خدا ببین اینا چه گیر علکی ای می دن آخه خودتون قضاوت کنید اون دختره تو عکس پایین چه شباهتی به زن افسر مین داره؟حالا عکس زنش رو براتون می زنم تا بشناسیدش و بی خودی نگین.اون دسوتشه.این زنشه!خب یکی از من دفاع کنه دیگه!چرا نظر نمی دین؟در ضمن افسر مین زن داره عکس اولم عکسه عروسیشه!

نوشته شده توسط در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 8:12 بعد از ظهر | موضوع:
کلیپ فلش یانگوم و مینجانگو

DAE JUNG GEUM ANIMATION

سلام دوستان عزیزمن برای شما یک کلیپ فلش  بسیار

زیبا از یانگوم ومین جانگهو در وبلاگ گذاشتم که امید وارم خوشتون بیاد

برای دیدن این کلیپ فلش ابتدا روی لینک زیر کلیک کنید

تا یک صحفه باز شود وقتی صحفه بازشد جون من یکم صبر کنید تا کلیپ فلش

٪۱۰۰ شود و شما می توتنید کلیپ فلش یانگوم رو ببینید

کلیپ فلش زیبای یانگوم

نوشته شده توسط در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 4:38 بعد از ظهر | موضوع:
شکایت
چرا دیگه هیچ کس نظر نمی ده؟؟!!! حالا که می بینید ما بدون اینکه شما نظری بدید داریم مطلب می دیم دلیل نمی شه که به خودتون زحمت نظر دادن رو ندید!!! مگه یه نظر دادن چقدر وقتتونو می گیره...!؟

اصلا حالا بهتون می گم دیگه دانلود کلیپ های سانسوری براتون نمی ذارم مگر اینکه یه کاری کنید که خشم من فروکش کنه اونم اینه که نظرات خیلی خیلی خیلی زیاد بشن نه اینکه ۱۰ تا یا ۲۰ تا... بالای ۵۰ تا فهمیدید؟؟؟

من فعلا با همه ی بازدید کننده ها قهرم و فعلا مطلب نمی دم....!!!

نوشته شده توسط فـرزانه در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 3:56 بعد از ظهر | موضوع:
خلاصه ی 43 20 دقیقه ی دوم
خوب قول داده بودم پاشم هستم...

سیاوش آمدم همه برین بیرون...

 

ماموریت :

بعد از جلسه اختلاط شین بی قول کمک به یانگوم را داد و یانگوم به شین بی میگه مراقب کارهای یوال یی در داروخانه باشه .چون یوال یی از دو جا اخراج شده بود و فقط داروخانه براش مونده بود . کار درست کردن دارو بر عهده یوالی و جو دانگ بود والی یوالی به جودانگ اجازه درست کردن دارو را نمی ده و بعد از  درست کردن داروها باقیمانده اونها دور میریزه و این باعث شک یانگوم میشه

 

 

جو دانگ به یوالی : من این کار را میکنم ، لطفاً برین استراحت بکنید

یوالی : من خوبم تو برو استراحت کن

 

 

جو دانگ : نه من این کار را میکنم

گفتم من خوبم کاری که بهت میگم انجام بده

 

 

جو دانگ : بسیار خوب

یون بی : تو احساس خطر میکنی . هوم ؟

همش به خاطر یانگومه

یوالی دارو را آماده کرده و میبره ولی برمیگرده و باقیمانده دارو و تفاله های آن را دور میریزه

 

 

 

 

گزارش :

شین بی کارهای عجیب یوالی را به یانگوم میگه و شک یانگوم بیشتر میشه

شین بی :عجیبه.  اینطور نیست ؟

چرا اون باقیمانده داروها را دور انداخت ؟

در همین حالا یون بی و جودانگ میان تو

یون بی : تو فقط باید اونچه که بهت گفته بود انجام میدادی

چرا اینطور پرخاش کرد ؟

جو دانگ : اینطور نیست 

من کارم را انجام ندادم

یون بی : شما فکر میکنید اون الان خوبه ؟

اون الان  فقط داره دارو درست میکنه

اون قبلا ًنبض ملکه را میگرفت

جو دانگ : اما الان من هم مسئول درست کردن دارو هستم

اما اون بهم نه جزئیات را میگه نه اجازه میده  که من درستش کنم

یون بی : درسته کارهای اون در چند روز گذشته تا حدی عجیب بوده

رنگ داروها بنظر میاید که هر روز عوض میشن

و همینطور بوی اون هم فرق کرده

تحقیقات :

یانگوم که شکش به یوالی بیشتر شده با شین بی  به انبار داروخانه رفته و از پزشک جو تقاضا میکنه که لیست اولیه داروها را ببینه

 

 

جو : سیلام یانگوم چطولی ؟

برای دارو اینجا اومدی ؟

شین بی : نه ما میخواستیم لیست مواد اولیه دارو ها را ببینیم

شین بی : شما اینها را بیرون اینجا نگه داری میکنید

جو : شما چی را لازمه که بدونید ؟

یانگوم باید اونها را ببینه اگه اون بخواهد

بیا نگاهشون کن

شین بی : اینها همشان بنظر میرسه که برای عالی جنابه ؟

اینها سو شین هو ، دایی سیونگ جی ، یو وی سونگ ، لی یونگ

و بقیه شان برای بانوان دربار بوده

یانگوم : بانوان دربار ؟

بریم از اونها بپرسیم

جو : چیه ؟ یوالی باز اشتباه کرده ؟

یانگوم : نه  خیلی ممنون

جو : اون(یانگوم) مثل یک پروانه است و منهم گل اونم

حاشیه : خوب خاطر خا که کم نداره این دختر .این بد بخت هم یکیشو نه .

سر نخ طلایی :

 افسر زیر دست مین جانگهو در گارد سلطنتی یک کپی از نقشه معادن  نقره از خانه پانسول چویی بدست آورده و  ...... کل لقوماً شکار  :

افسر مین : این چیه ؟

افسر گارد : این چیزی که ما مخفیانه از خونه پانسول چویی بازرگان کپی کردیم

افسر مین : این یک نقشه است ؟

افسر گارد : بله من این را بعنوان یک مدرک محکم و قوی آوردم

 

 

مین جانگهو یاد اون شب که اون زن ژاپنی را دستگیر کرده بودن افتاد و اینکه فرمانده گارد سلطنتی گفت که این جاسوسان برای تجارت مخفی آومدن (بنده خدا راست میگفت )

افسر گارد : چیزی شده ؟

افسر مین:  من یاد اون نقشه ای که خیلی وقت پیش از جاسوسان ژاپنی گرفتم افتادم

افسر گارد : این همان نقشه است ؟

افسر مین : نه ، اما نقطه ها به نظر شبیه اونه

افسر گارد :پس برین و این را برسی کنید

افسر مین :باشه

ادامه تحقیقات :

شین بی و یانگوم بین بانوان دربار رفته و در مورد دارویهایی که به اونها داده شده سوال می کنند:

شین بی : (به بانو دربار )چی ؟ شما هیچ روش درمانی از یوال لی دریافت نکردین ؟

بانوی دربار : من که مریض نبودم پس چرا این کار را بکنم ؟

 

بانوی دربار :بله من درمان شدم

یانگوم : پس شما چه دارویی  به دستون رسید ؟

بانوی دربار : نه ... من فقط طب سوزنی شدم

چون اون بهم گفت که من فقط به این نیاز دارم

نتایج و جمع بندی :

در همین راستا و شب در دفتر ینگ دوک جلسه ای تشکیل می شود و اهداف مشخص میشود :

 

 

ینگ دوک: منظورت اینه که رییس پزشک فکر می کنه  یک چیزی عجیبه ؟

یانگوم : بله من فکر کنم اون داره سعی میکنه  بفهمه که اون چیه

ینگ دوک : این یک بیماریه مشکلیه

یا مطمئناً بیماری نا شناخته ایه

افسر مین : بله من هم  همین فکر را میکردم اگه هیچ پزشکی در چوسان نمیدونه که این بیماری چیه ، انوقت

یانگوم :ما باید بفهمیم . من نمی خواهم اینطور رقابت کنم 

اما من باید به خاطر بانو هن بفهمم

قبل از اینکه رییس پزشک این کار را بکنه

اگه اون زودتر بفهمه سعی میکنه که روی این مو ضوع  سرپوش بذاره

چرا شما امروز عجله داشتین ؟چیزی شده بود ؟

افسر مین : رونوشتی از یک نقشه مخفی از خونه پانسول چویی بازرگان بود که به نظر میرسد

شبیه همان نقشه ای بود که من از جاسوسان ژاپنی گرفتم

پس منهم اون را بررسی کردم

یانگوم : بعدش ؟

افسر مین : و اونها بهم گفتن که نقشه ناپدید شده در حالی که من بطور قطع اون را

به افسر نماینده عالی جناب دادم

یانگوم : چی ؟

افسر مین : من باید بفهمم . فکر کنم نقطه ها همان چیزها را نشان میدن

اون نقاط بعداً برگ برنده افسر مین و نخست وزیر جناح چپ میشه در دستگیر وزیر اوه می باشد

احساس مسئولیت :

بازرسی که مسئول مجازات یانگوم بوده عذاب وجدان میگیره و احساس مسئولیتش گل میکنه و به وزیر اوه همه چیز را میگه و به نحوی بند را به آب میده :

وزیر اوه : پس حقیقت داره

بازرس : بله

در همین حال پانسول هدیه ای به عنوان رشوه به بازرس میده ولی بازرس زرنگتر از این حرفهاست

بازرس : خیلی خوب من به این نیازی ندارم

 

 

پانسول : خواهش میکنم

بازرس : گفتم که نمی خواهم

درسته که من این را گفتم اما این موضوع نباید در دربار مطرح بشه

اگه اون تنبیه نشده باید این کار بوسیله بازرسها انجام بشه

لطفاً این نصیحت را بپذیرین

وزیر اوه : باشه

وزیر اوه خطاب به پانسول:  چطور این کار را کردی ؟

پانسول : کار اونها چیه ؟افزایش دارایهای عالی جناب و نگه داری از اونها

وزیر اوه : خوب ؟

شما فکر نمی کنید که مردم بخواهند توی این جریان پول بدست بیارن ؟

خبر میلیون دلاری (هزار سکه ای ) :

در همین حال کارگر اونجا که خبر چین داگو است(هانگ گیوم ) این خبر را برای داگو میاره و داگو هم به افسر مین اطلاع می ده

 

افسر مین : چی گفتی ؟ اون بازرس با آقای اوه صحبت کرده ؟

داگو : بله گفتم که من به اون 1000 سکه دادم و اونهم صبح زود با دویدن اومد پیشم

تا مخفیانه این را بهم بگه و همسرم نزدیک بود من را بکشه

در همین حال افسر مین بسیار آشفته میشه و به دنبال یانگوم در همه جا میگرده

داگو : شاید نباید 1000 سکه میدادم اما شما باید حداقل دو برابر بهم بدین

اون هیچ وقت پولش را خرج نمیکنه

براش سخته که بخواهد چیزی بدست بیاره

یانگوم کجاست ؟  :  

افسر مین  اولین محلی که میره مطب ینگ دوکه :

ینگ دوک :  قربان  چی باعث شده شما اینجا بیان ؟

افسر مین : بانو سو؟ اون کجاست ؟

ینگ دوک :  اون قبلاً رفته به قصر

و جستجو شروع میشه

دفتر داروخانه :

 

انبار داروخانه :

 

 

در همه جای قصر :

 

 

و چهره نگران افسر مین خبر از شومی حادثه بدی برای یانگوم می داد

 

 

آدم فروشی :

بعد از فروخته شدن رییس خواجه پیش وزیره اوه کلاغی خبر را برای بانو چویی میبره و بانو چویی شروع به تحریک پیشکار یونگ میکنه و  رییس خواجه متوجه عمق فاجعه میشه :

پیشکار یونگ به بانو چویی  : بهت گفتم توی این مسئله دخالت نکن

و در همین حالا آدم فروش وارده میشود و پیشکار یونگ تعجب

چطور تو

بانو چویی : من همه چیز را قبلاً از بازرس شنیدم

 

پیشکار یونگ خطاب به بازرس :چطور تونستی ؟

متاسفم آقا

اما احساس کردم این چیزی نبوده 

که فقط شما بتوا نید حل کنید

بانو چویی : من میخواهم چیزهایی به ایشان بگم

ممکنه اتاق را ترک کنی ؟

و بانو چویی تازیدن را با این برگ برنده شروع میکنه

بانو چویی خطاب به رییس خواجه  : شما میخواهید چه کار بکنید ؟

 

 

شما باید طبق مقرارت اون را مجازات کنید

نخست وزیر ومن این قضیه را میدونیم

ما این موضوع را به بقیه دربار هم خواهیم کشاند

پیشگار یونگ : به هیچ وجه

بانو چویی : پس شما خودتان مراقب این باشید

پیشکار یونگ : من باید در این مورد با ملکه صحبت کنم

بانو چویی : با ملکه ؟

چرا اون باید در این مورد چیزی بدونه ؟

پیشکار یونگ : این باید به طور معمول به عالی جناب گزارش بشه

اما وقتی که ایشان الان بیمارن این باید به ملکه گزارش بشه

بانو چویی : اما

پیشکار یونگ : این یک موضوع خانواده سلطنتیه

 

گزارش کار به ملکه :

پشیکار یونگ موضوع را به ملکه گفته و ملکه خمشگین شده و دستورات لازم را صادر می کنه

 

 

 

ملکه : خوب چی شده ؟

پیشکار یونگ : یک اتفاق  بد در تحقیقات یکی از بازرسها بود

ملکه : یک مشکل کوچیک ؟

پیشکار یونگ : شما به یانگوم اجازه دادین

که به اتاق نوشته های خصوصی عالی جناب وارد بشه

ملکه : بله من این کار کردم . من بهش اطمینان داشتم

بانو چویی : اما یانگوم اون نوشته ها را از اونجا بیرون برده

ملکه : چی ؟ نوشتهای ثبت شده عالی جناب را ؟

من به اون اجازه دادم که این کار را بکنه

چون اون میخواست در مورد سلامتی من بیشتر بدونه

بنابراین اون چرا این کار را کرده ؟

پیشکار یونگ : من فکر کنم اون داشته سعی میکرده که مراقب سلامتیه عالی جناب باشه

ملکه : اما با این حال این یک گناه نابخشودنی نیست ؟

پیشکار : اما

ملکه : و انجام همچین کاری اونهم با اعتماد من

من نمی تونم اون را ببخشم

طبق قوانین اون را مجازات کنید

 

 

بانو چویی : ما دستور شما انجام خواهیم داد

و یانگوم دوباره بازداشت میشه و بانو چویی شادمان نظرگر این کار میباشد  :

 

 

 

در بازشتگاه :

رییس خواجه مطلع شدن ملکه از این موضوع را به یانگوم میگه :

رییس خواجه : ملکه  موضوع را  فهمیدن

یانگوم : و

پیشکار یونگ : ایشان دستور دادن که تو را مجازات کنیم 

طبق مقرارت

من دیگه نمی تونم بهت کمک کنم

یانگوم : آقا ... آقا

پیشکار یونگ خطاب به ملازم : الان روزه وقتی که شب شد دستور را اجرا کنید

بازرس : بله بسیار خوب

یانگوم : آقا

آقا

از اونطرف گیومیونگ برای عالی جناب از مواد غذایی کمیابی که پانسول تهیه کرده غذا درست کرده که با نو چویی با اشاره خبر موفقیت را به گیومیونگ می ده و اون هم ذوق زده شده و چونش گرم میشه و شروع به تعریف مواد غذایی میکنه

بانو چویی به گیوم اطلاع میده و برای مطمئن شدن از اجرای حکم مکی و یانگرو را مامور میکنه تا مراقب اوضاع باشن

 

لحظات آخریه :

یانگوم در بازشتگاه به یاد کارهایی انجام داده می افته :

یانگوم : بانوی من ، من نمیترسم

من برای این متاسف نیستم

اما این غم انگیزه  من می دونم که میتونم این را ثابت کنم 

من باید این کار بکنم من باید حقیقت را روشن کنم

افسر مین کارهایی کرده اما هنوز نگرانه

 

 

اجرای حکم :

شب شده پر ستاره و همه چیز مهیا برای اجرای حکم . ستاد اجرای احکام (ملازمان )یانگوم را آرام و و بی سر و صدا از قصر بیرون برده و حکم را با خوردندن سم اجرا می کنند (خوب شد یانگوم با دیدن چهر ها از ترس نمرد ). قشنگ  مثل سر گذاشت مادرش شد

 

 

 

شروع بد بختیها :

فردا صبح بانوان چویی از پیروزی خود صحبت می کنند که خبر بی هوشی شاه جلسه را به عزا تبدیل میکنه :

گیوم : اونها این دیدن

بانو چویی : بله مک کی و بانو یون به وضوح  اونها را دیدن

گیوم : پس این دفعه  دیگه واقعاً همه چیز تمام شد ؟

بانو چویی : بله تمام شد .  بالاخره تمام شد

اون چطور جرات کرد برگرده به قصر

اون باید سپاسگذار باشه وقتی که زنده موند

اون برگشت اینجا و این اتفاق براش افتاد

و ما خیلی چیزها را از دست دادیم

ما اعتماد ملکه و موفقیت آینده نخست وزیر را از دست دادیم

من هیچ وقت نمی خوام دوباره اون را ببینم

هیچ وقت

یانگرو : بانوی من(با نهایت وحشت )

بانو چویی : چه خبره ؟

یانگرو : لطفاً بیان بیرون .. خواجه ها اومدن 

بانو چویی به ملازمان : چی شده ؟

بازرس : بانوی اول آشپزخانه

دنبال ما بیا

گیوم : چی شده ؟

ملازم : عالی جناب تمام مدت شب خواب  آشفته ای داشتن و ایشان بی هوش شدن 

بانوان چویی : چی ؟

ملازم : ما باید از شما باز جویی کنیم پس حالا دنبال ما بیا

گیوم : بازجویی از من .. چرا ؟

 

 

یانگرو : با این غافلگیری چی می خواهد پیش بیاد

حالا چی میشه ؟

بانو چویی : بس کن . اونها فقط دارن تحقیق میکنند

خوب بود؟؟؟؟؟؟؟

نظر یادتون نره ها نظر کم باشه شاید نزارم باقیشو پس قشنگ که خوندین یه نظر بدین

موفق باشید

نوشته شده توسط در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 12:32 بعد از ظهر | موضوع:
عکس پشت صحنه
سلام یه عکس از پشت صحنه ی سریال:

یانگوم جواهری در قصر

نوشته شده توسط فـرزانه در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 12:25 بعد از ظهر | موضوع: عکس های پشت صحنه
ستاره ای در قصر
 سلام دوستان. من رضا نویسنده جدید وبلاگ هستم. امیدوارم که بتوانم  در  کنار  دیگر  نویسندگان      

همکار خوبی برایشان باشم. از فرزانه جان خواهر خوبم هم تشکر می کنم که سرعتش در این کارها

زیاد است... این هم برای اولش. راستی چرا بانو هن این جوریه؟؟؟ یه جوریه نه؟؟؟ البته امیدوارم تکراری

نباشد... 

                  

نوشته شده توسط در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 11:43 قبل از ظهر | موضوع: عکس های یانگوم کوچولو
اینم کلیپ 100%یانگوم

اینم کلیپ یانگوم که قلشو بهتون داده بودم ۱۰۰٪ دانلود میشه

اول این Player را دانلود کنید چون فرمت فایل های flv هست دانلود



دانلود

از طریق همون برنامه اولی که دانلود کردینش نگاه کنید

نظر نظر نظر .......................

 دوستانی که اجرای این نوع کلیپ ها که با برنامه یRiva FLV Player کار می کند را نمی دانند توضیحات

در ادامه مطلب

منبع:www.leeyung.blogfa.com


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 10:59 قبل از ظهر | موضوع:
عکس یانگوم
سلام می بینم که بازدیدها بسیار کم شده...

حالا این عکس با کیفیت فوق العاده رو داشته باشید به عنوان یک آپ:

جواهری در قصر یانگوم

سایز اصلی  حتما ببینید...

نوشته شده توسط فـرزانه در سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 10:29 قبل از ظهر | موضوع: عکس های یانگوم
یانگوم جواهری در قصر
سلام به تمام دوستان عزیز...

سیاوش میدمد در گوشت زان زمان همی خموش...

بانو چویی.به نظر من زیبا ترین و مظلومترین شخصیت رو داره چون در قسمت ۴۷ اعتراف میکنه که از کارها یی که میکنه متنفر بوده.بهترین بازیگره اگه قسمت ۴۷ یا ۴۸ رو ببینی توی دادگاه چقدر زیبا کار میکنه میفهمین من چی میگم.

میریم عکس بزاریم.

 

آدم مگه واسه خودشم شاخ میزاره؟

 

در حال تمرکز

خوب یه خبره خوب هم دارم قسمت فروش آماده ی گذاشتنه که باید فرزانه خانوم بزارتش که آی دی منو داره بگه کی براش بفرستم که بزاره.

خب نظرات کم بود منم مطلب خوبی نزاشتم دیگه.

موفق باشید

 

 

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 10:52 بعد از ظهر | موضوع:
اینو ببین
شما از این عکس یانگوم و افسر مین چه نتیجه ای میگیرید؟

یعنی از نظر شما این عکس چه مفهومی میتونه داشته باشه؟

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 7:31 بعد از ظهر | موضوع:
یانگوم جواهری در قصر
با سلامی مجدد خدمت همه...

وقتی سیاوش سخن میگوید همه کس خاموش...

در ادامه ی اینکه خانوم لی یونگ میخواد بیاد ایران چنتا عکس با اندازه ی بالا از یونسنگ میزارم واستون(چه ربطی دارن به هم؟)

 

یونسنگ زیبا

 

از این خوشگلتر دیدی؟

 

بازم یونسنگ دیگه میخواستی چی باشه؟

 

یووووووووون سنگ

 

با پشت زمینه ی سبز

 

زیبا ترین عکس یانگوم جون به نظر من اینه

 

دوستان تا چند روزه دیگه قسمت فروش هم درست میکنم واسه وب که نسبت به همه ی وب سایتا شرایتش بی نظیره که علاوه بر این سریال تمام سریالها و فیلمهایه خانوم لی رو داره.حالا هر چقدر نظرات بیشتر باشه زودتر این قسمت راه میوفته اگرم کم باشه که راه نمیوفته.

راستی اسمه رضا رو تو نویسنده ها دیدم چرا ایشون خودشو معرفی نمیکنه؟(به من چه)

فردا هم میریم تو کاره نوزادی و نوجوانیه یانگوم(لی یونگ)

موفق باشید

 

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 5:6 بعد از ظهر | موضوع:
بانو چویی ناز
من از شخصیت بانو چویی متنفرم ولی خودشو دوست دارم

امیدوارم از این چند تا عکس خوشتون بیاد!

بانو چویی ناز

بانو چویی ودونفردیگه

بانو چویی می خنده!

بانوچویی و ......

بانو چویی درحال سخنرانی

بازم خنده ی بانو چویی

از چه کسی عکس می خواهید ؟؟؟

بگید تا براتون بزارم

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 4:10 بعد از ظهر | موضوع:
دانلود کلیپ سانسور قسمت 50 جواهری در قصر

 طاقت نیاوردم این مطلبو فردا بذارم امروز گذاشتم:

سلام سلامی به گرمی آفتاب و به سردی یخچال فریزر امرسان. (چقدر بی مزه بود) اگه گفتید امروز چه روزیه؟! امروز روزیه که من براتون سانسور قسمت 50 رو آماده کردم. یکی از قشنگ ترین قسمت ها. قسمت فرار! فرار دو عاشق!

خب دیگه بسه من با این انشای افتضاحم دارم انشا می نویسم. خب حالا اول دانلودش کنید:

 دانلود کلیپ سانسور قسمت 50 جواهری در قصر با حجم ۱۲۳۹ کیلوبایت

در طول دانلود شدن نظر بدید... اصلا هر کی نظر نداد ایشالله براش دانلود نشه...

خب حالا که نظر دادید دانلودشم باید تموم شده باشه. خب حالا می تونید دیالوگاشو هم بخونید:

 

یانگوم: شما مجبوريد همه چيز را به خاطر من رها كنيد. اين قبول است؟

شما مجبوريد به عنوان يك روستايي به خاطر من زندگي كنيد ، قبوله؟

شما مجبوريد خاك را با ديتانتان لمس كنيد كه براي نگه داشتن يك قلم مو استفاده مي شود.قبوله؟

ما ممكن ايت آشكارا براي اداره زندگي فقط روي گياهان كار كنيم. اين قبوله؟

مین جانگهو: چند تا قول بيشتر من بايد بدهم تا شما با من بياييد؟ بسيار خوب. من همه اين ها را قبول دارم

یانگوم: اگرچه همه اينها به خاطر من است؟

مین جانگهو: آن دليلش هست كه من قبول دارم...

مواظب باش. راه ديگري نيست. روي من سوار شو. بيا... پشت من سوار شو.بيا...

چرا شما مي خنديد؟

یانگوم: من والدينم را به ياد مي آورم.

مین جانگهو: چرا؟

یانگوم: پدرم مخفيانه سنگ ها را در نهر جلوی مادرم قرار می داده و مادرم مخفيانه او را ديده كه اين كار را مي كند و آن زماني است كه او عاشق شد.

مین جانگهو: واقعا؟ شما بايد زودتر به من مي گفتيد...

بيا پايين و راه رفتن را از بالاي آنجا دوباره شروع كن من سنگ ها را جلو قرار خواهم داد فرض کنید که شما درباره آن نمي دانيد.

یانگوم: چيه؟

مین جانگهو:  بيا پايين...

یانگوم: نه...

مین جانگهو: لطفا بيا پايين...

 

تموم شد. نظر که دادید...

نوشته شده توسط فـرزانه در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 3:16 بعد از ظهر | موضوع: دانلود کلیپ سانسور قسمت 50 جواهری در قصر
یانگوم جواهری در قصر
الو الو سیاوش صدات قطع و وصل میشه الوووووووو...

بعضی ها خواستن با من آشنا شن و گفتن مشخصاتتو تو وب بنویس باید بگم که مشخصات میخوای بیا تو یاهو مسنجر اینجا بحثهایه حاشه ای نداریم.

خوب چنتا عکس با کیفیت فوق بالا چطوره به نظرتون؟؟

چون عکسارو واسه وبه قبلیم ساخته بودم(که بسته شد)واسه همین اسمه اون وب تو عکسه طراحیه همشونم با خودم بوده(siavash2zero1).کیفیتشونم خیلی بالاست.

کلاسیک(4در1)

با پشت زمینه ی مشکی(3در1)

این زیبا ترینشونه (با پشت زمینه ی مشکی)

خب دیگه تموم نشده ها بازم میخواستم بزارم که یادم افتاد نظرات پایین بود.

میزان کیفیت مطلب به نظرات شما بستگی دارد اینو به خاطر داشته باشین.

ایشون مدل برایه لباس عروسی هم هستن.

اگه نظراته این پست به ۱۰ برسه از بچگیه لی یونگ هم عکس میزارم حالا میل خودتونه میخواین نظر بدین میخواین ندین.

موفق باشید

 

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 1:33 بعد از ظهر | موضوع:
عکس های متحرک يانگوم

۱۴تا ۱۴تاعکس متحرک خیلی خیلی  ناز و قشنگ ازدرخشانترین ستاره تو

آسمون شب

یعنی لی یونگ إ پس بهانه ای برای نظر ندادن ندارین ببینین دیگه کم نيست

كه ببینم چند تا نظر برای این پست جمع میشه تا یه

کلیپ نازاز یانگوم بذارم  که ۱۰۰٪ دانلود میشه

 

عکس متحرک یانگوم 1

عکس متحرک یانگوم 2

عکس متحرک یانگوم 3

عکس متحرک یانگوم 4

عکس متحرک یانگوم 5

عکس متحرک یانگوم 6

عکس متحرک یانگوم 7

عکس متحرک یانگوم 8

عکس متحرک یانگوم 9

عکس متحرک یانگوم 10

عکس متحرک یانگوم 11

عکس متحرک یانگوم 12

عکس متحرک یانگوم 13

عکس متحرک یانگوم 14

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 12:26 بعد از ظهر | موضوع:
یانگوم جواهری در قصر
خوب باز سلام دیگه نه میخوای خداحافظی کنم...

وقتی سیا میاد همه سرا لبه پنجره/میخوان داد بزنن اما نمیکشه حنجره...

خوب کلیپ میزارم از خانوم لی واسه تفریحات یا واسه تجهیزات.

تو این کلیپ در کشتیه اول بعد میره لباس آبی میپوشه رو آب قدم میزنه آخرم تبلیغ یخچال بوده حالا یخچال چه ربطی به کشتی داره باید از خودش بپرسید.

دانلود

اا.باید یه عکسم بزارم انگار اینجوری اصلا به چشم نمیاد.

مثل اینکه ایشون اولین باره که بستنی میخورن.ببین چه جوری نیگاه میکنه.چرا ما تو کره نیستیم.خوش به حال اون بستنی که یانگوم میخورتش کاش منم بستنی بودم.

موفق باشید

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 11:51 قبل از ظهر | موضوع:
فروش
به سلامتی راه افتاد...

قسمت فروش رو میگم.چون فرزانه گفت این سریال رو نزار من تمام فیلمهایه خانوم لی رو گذاشتم به جز جواهری در قصر که واقعا زیبا هستن سوال هم داشتین به خودم از نظرات بگین اگرم نمیخواین کسی بفهمه به من میل کنین.

برایه خرید برین توی ادامه ی مطلب و باقیشم خودش نوشته فقط قبلش برو سایت امازون یه قیمت بگیر

بعد بیا اینجا.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 11:35 قبل از ظهر | موضوع:
یانگوم جواهری در قصر
سلام به رویه ماهت به چشمونه سیاهت(لپات سرخ نشه با تو نبودم با یانگوم بودم)...

همه دستا بالا پولارو رد کن بیاد سیاوش داره بهت میگه...

نظرات پست خلاصه ی ۴۳ قسمت اول به ۳۰ رسیده منم به قولم عمل میکنم.

این خبری رو که بهتون میدم رو از چند سایت کره ای و سایت ال جی تایید کردم قشنگ دو سه بار بخون.

بخاطر اینکه شرکت ال جی از محبوبیت خانوم لی در تهران آگاهی داره برایه نمایشگاه کامپوتر در تاریخ ۱۴ تا ۱۶ آذر ماه خانوم لی برایه تبلیغ محصولات ال جی به تهران میاد.این خبر کاملا صحت داره و از طرف چند سایت کره ای و  ال جی تایید شده.شرکت ال جی هم قراردادی بر همین موضوع با خانوم لی بسته .

خب فقط میپیچونی ذکر منبع کن تمیکنیو بیا تو نظرات اجازه بگیر بگو میخوام بدون ذکر منبع بپیچونم.

و یه خبر بد دارم من در روز پنجشنبه کله ی سحر باید برم مسافرت اخه پایه بابا بزرگم شکسته باید سر   بهش بزنم و تا جمعه ی بعدی نمیام.نترس بابا سانسوریهارو کاری میکنم که به طور اتوماتیک گذاشته بشه .همینطور چنتا عکس در طول هفته که باز به طور اتوماتیک گذاشته میشن.

موفق باشید.

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 11:31 قبل از ظهر | موضوع:
بانو چویی
عکسی از بانو چویی!خیلی ازش بدم می آد!ولی دلم به حالش می سوزه!وقتی بد شد خودش نمیخواست بد باشه بدش کردن خب اونم تحت تاثیر خونوادش بوده.امیدوارم عکسه تکراری نباشه.

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 10:52 قبل از ظهر | موضوع: عکس های بانو چویی
افسرمین
افسر مین با یکی از دوست دختراش! چشم زنش روشن!

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 10:49 قبل از ظهر | موضوع: عکس های افسر مین
چنگ
عکسی از چنگ دستیار پرخور بانو هن و بهدها هم بانو مین

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 10:48 قبل از ظهر | موضوع: عکس های چنگ
یانگوم سوار کالسکه
سلام بچه ها یه عکس از یانگوم سوار کالسکه:

سایز اصلی

می گید اسم روشو کوچیک بنویسم چشم اینم کوچیکش ولی من خوشم میاد بزرگ بنویسم از این به بعدم سعی می کنم تا جایی که می تونم کوچیک بنویسم.

سایز اصلی

 

نوشته شده توسط فـرزانه در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 10:43 قبل از ظهر | موضوع: عکس های یانگوم
شين بي
شين بي دوست و همدم يانگوم در لباس عروسي

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 10:34 قبل از ظهر | موضوع: عکس های شین بی
يونسنگ
اينم عكسي از يونسنگ زن عاليجناب و دارنده مقام چهارم

 

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 10:33 قبل از ظهر | موضوع: عکس های یونسنگ
ميونگي
من امروز رفتم تو خط مرده ها!خب بايد از اونا هم يه يادي بكنيم!بچه ها لطفا نظر بديد.

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 10:31 قبل از ظهر | موضوع:
بانو هن
اينم عكسي از بانو هن عزيز! خيلي وقته ديگه كسي ازش يادي نمي كنه.

 

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 10:29 قبل از ظهر | موضوع: عکس های بانو هن
یانگوم جواهری در قصر
سلام سلام...

سیاوش مینویسد...

چنتا موضوع هست که باید بهش اشاره کنم

۱-فرزانه خانوم گفته بودن که خلاصه ی ۴۲ رو گزاشته بودن  و من تکرار کردم.باید در جوابشون بگم که خلاصه نویسیه هر کس سبک خودشو داره و برایه اینکه ۴۳ رو بنویسم اول باید دوستان با سبک من آشنا میشدند و دستمم باید یکم راه میفتاد و من قصد جسارت به ایشون و مطلبشون رو نداشتم.

۲-ورود سمیرا خانوم رو به وبلاگ تبریک میگم و آرزو میکنم به عنوان یه همکار برایشان فرد خوبی باشم.

۳-برایه عنوانها از کلمات کلیدی مثل یانگوم جواهری در قصر یا یونسنگ استفاده کنید غیر از کلاسش در گوگل بهترین راه واسه بالا رفتن همینه.

۴-واسه من فحش نفرستین.

۵-اینجا من چیزی واسه کسی نمیفرستم چیزی میخوای تو وب بگو میزارم واسه همه .

۶-خلاصه ها در سه قسمت ۲۰ دیقه ای در روزهایه یکشنبه سه شنبه و پنچشنبه گذاشته میشه.

۷-ایمل من اینه درخواستاتونو اونجا هم میتونین بگین sia_tufane_tehran@yahoo.com

خوب تموم شد بریم سر کارمون(وظیفمون)...

شما از خوندن خسته نشدین؟؟؟؟بابا من از تایپ خسته شدم یکم میریم تو کاره عکس.

یانگوم در حال گرفتن آفتاب

انقد تو این لباس با مزه شده که خودشم خندش گرفته

یانگوم با لباس سفید

یانگوم=عکاس باشی

گربه صفت میشه اینجا یانگوم

خوب به نظره من این از همشون قشنگتره اونارو ندیدی اینو حتما ببین

یانگوم در ساحل!!!!!

واسه امشب بسته دیگه نظرات بالا بود بیشتر میزاشتم اما نبود.

یه چیزی یادم افتاد.از فرزانه خانوم اجازه میخوام تا عکسهایی که با فتوشاپ ساختم رو در وب قرار بدم.

 

 

 

 

 

 

 

 

موفق باشید.

 

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت 1:14 قبل از ظهر | موضوع:
معرفی
سلام من سمیرا نویسنده ی جدید وبلاگ هستم

این سومین وبلاگی است که من توش فعالیت می کنم

امیدوارم بتونم با مطالبم شما و مدیر وبلاگ را راضی کنم

بانو چویی زیبا

نوشته شده توسط در یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت 9:6 بعد از ظهر | موضوع:
دانلود کلیپ سانسور قسمت 49 جواهری در قصر

دوباره سلام به همه ی بر و بچه های دوستدار یانگوم... امروز دوباره یه کلیپ سانسور دیگه آوردم براتون که دانلود کنید مال قسمت 49 هست. خب امروز زیاد حرف نمی زنم فورا میرم سر اصل مطلب بفرمایید دانلود کنید فقط یه چیز که خودتون میدونید. منظورم همون نظره.

دانلود کلیپ سانسور قسمت49 جواهری در قصر با حجم ۲۹۰کیلو بایت

اینم دیالوگاش:

 

یانگوم - شما گفتيد هميشه با من خواهید بود شما کجا بودید؟

شما گفتيد هميشه با من خواهيد بود

شما كجا بوديد؟ شما كجا رفتيد؟

مین - چه شده؟

یانگوم - شما به من گفتيد مي خواستيد من را بدزديد و فرار كنيد ،درسته؟ درسته؟

کمکم کن فرار کنم!

کمکم کن فرار کنم! لطفا! لطفا!

هيچ چيز از من نپرس

لطفا کمکم کن فرار کنم لطفا...! هیچ چیز از من نپرس....

(سکانس بعدش یه جایی نشستن و:)

مین - من نامه استعفايم را فردا تحویل خواهم داد من این را فردا انجام خواهم داد شما میتونید یک روز صبر کنید درسته؟

یانگوم - ولی...

مین - من نيازي به شنيدن اين ندارم. و من نیازی به دانستن این ندارم یا درباره اش فکر کنم.

 

راستی جواب سلام واجبه...

 

نوشته شده توسط فـرزانه در یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت 8:29 بعد از ظهر | موضوع: دانلود کلیپ سانسور قسمت 49 جواهری در قصر
سلام
سلام بچه ها من اومدم. عروسی خیلی خوش گذشت جاتون خالی ساعت ۱۰ رسیدیم اونجا (تو کارت نوشته بود ۷) بعد ساعت ۴ رفتیم خونمون تا ساعت ۱۱:۳۰ خوابیدم بعد رفتیم ناهار بعدش رفتم کلاس زبان الانم حدود ۵ دقیقه است رسیدم خونه. یعنی می خواستم بگم که خیلی سریع اومدم سراغ کامپیوتر.

جا داره که از آقا سیاوش هم تشکر کنم چون واقعا زحمت کشیدند. در مورد نویسنده های وبلاگ هم بگم که واقعا کم کارند... باید یه فکری به حالشون بکنم. خوب یه نویسنده ی پرکار پیدا نمی شه. خودشون می گن ما واقعا کار می کنیم ولی پای عمل که می رسه اینجوریه...

همین دیگه قصه تموم شد حالا تو پست بعدی دانلود کلیپ سانسور قسمت۴۹ رو براتون می ذارم. خیلی طول نمی کشه سریع میذارمش. کلیپش آمادس فقط باید آپلودش کنم و لینکشو بذارم همین.

راستی یه چیزه دیگه من نمی دونم چرا این قدر فونت نوشته های وبلاگ  بزرگ شدن نمی دونم رو کامپیوتر من اینجوریه یا رو مال شما هم همین جوریه؟؟؟!!!!

البته یه چیز دیگه هم هست آقا سیاوش من که خلاصه ۴۲ رو گذاشته بودم...

یه خواهشم دارم از اونایی که منو لینک کردن خیلی ممنون میشم اگه لینک منو به

ღღ.::عکس و سانسور جواهری در قصر::.ღღ

 تغییر بدن... میدونید که وقتی اسم سانسور بیاد همه می ریزن سرمون.

نوشته شده توسط فـرزانه در یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت 8:22 بعد از ظهر | موضوع:
یانگوم جواهری در قصر
همه بلد شین سیاوش اومد...

خوب اینجا انگار همه کس از جمله خوده مدیر در خواب بسر میبرن که سانسوریهایه ۴۱ رو نزاشتن.

نا گفته ها و سانسوری ها و ترجمه هایه چرت و پرت...

افسر مين هنگام بردن کيسه عشقه ها :

من فقط قلب تو رو با خود می‌برم

 

کنگ داگو هنگام برداشتن عشقه :

ممکنه دزدیده بشه

 

بانو مين خطاب به بانوان دربار :

 

آیا اگر شاه دفعات بیشتری به اون سر می‌زد

 

شما هرگز اینقدر گستاخ می‌شدید که حتی برای

اون غذا آماده نکنید؟

 

چنگ خطاب به بانو مين :

 

Madam, you are a bird of eight colors

بانو، شما یک پرنده هشت رنگ هستید (همه کاره‌اید؟)

 

يون سنگ خطاب به يانگرو :

 

و از اونجایی که من در حال حاضر فرزند شاه

رو در شکم دارم

 

ملکه خطاب به بانو چوئي :

 

من شنیدم که بانو "لی" باردار هستند

 

بانو چوئي خطاب به گيوميونگ :

 

نمی‌دونم چرا این اتفاقات داره می‌افته

 

من تلاش بسیاری کردم که شاه به سمت اون زن نره

 

اون الان "سوک-ون" هست؟

 

يون سنگ خطاب به يانگوم :

 

یانگوم، تمام این‌ها به خاطر اینه که تو برگشتی

 

 

حتی اولین باری که شاه رو ملاقات کردم

 

 

به تو فکر می‌کردم

 

یانگوم، تو میتونی مراقب من باشی؟ مگه نه؟

 

بله، فکر کنم من بتونم یک بانوی پزشک

رسمی بشم ...

 

نه یک دستیار و در اون صورت

اجازه اقامت پیدا کنم

 

انتصاب پزشکان :

 

تمامی بانوان دستیار پزشک، وظایفشان

را انجام داده‌اند

 

پس اون‌ها به سمت بانوان پزشک رسمی منصوب می‌شوند

 

یانگوم گفت که گلو و شانه‌های ایشون درد می‌کنه

 

به همین دلیل بهشون دارو می‌دهیم

 

موفق باشید

نوشته شده توسط در یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت 6:45 بعد از ظهر | موضوع:
یانگوم جواهری در قصر
با سلام خدمت تمام دوستان...

از نویسنده ها گله دارم.چرا هیچکس اینجا آپ نمیزاره؟سعید باز بعد از یه هفته یه آپ گذاشت که البته دانلود نمیشد.یا چشایه من ایراد داره یا نویسنده ای بجز فرزانه و سعید وجود نداره از مدیر محترم وبلاگ خواهش میکنم مدیریت کنه و کسانی که ۲ روز یه بار آپ نمیزارن رو پاک کنه از لیست نویسنده ها.

مگه بچه بازیه الکی اسمشون اونجاست خواهش میکنم به این موضوع رسیدگی کنید فرزانه خانوم.

خب بریم سر کارمون دعوا بسه.

اول از بحث خلاصه ها شروع میکنم.خیلی ها گفتن چرا عکس نداشت؟خوب بنده باید بگم که من هر وقت تو وبه قبلیم عکس میزاشتم ۱۰ نفر میومدن میگفتن از وبه ما برداشته اینو منم دیگه واسه خلاصه هام عکس نمیزارم البته نیازی به عکس هم نداره چون خیلی کامله هیچ وبی اینقدر کامل نمینویسه که من نوشتم کدوم وب حالات صورت رو هم میزاره من کمی طنز هم قاتیش کردم و الآن تا قسمت ۴۴ رو نوشتم آمادست برایه گذاشتن.و هر کدوم ۲۰ دقیقه از هر قسمته بدونه سانسور که هر قسمت سه تا میافته که در روزهایه ۱ شنبه ۳ شنبه و ۵ شنبه میزارمشون البته ممکن هم هست به دلایلی مانند کمبود نظرات نزارم.

از نظراتتون هم ممنونم وقتی دیدم نظرات رسیده به بیست روحیه گرفتم و برایه اینکه ازتون تشکر کنم یه مطلب خیلی باحال واستون میزارم که حالشو ببرین.یه مطلب در مورده اینکه کره ایها چطور همدیگرو صدا میزنن که خوندنش واجبه واسه همه.و سانسوری هایه قسمت ۴۰ نه نه تکراری نیست خیلی خیلی کامله تکمیلیه اونه حتما بخونین اگرم خوشتون اومد نظر بدین.نیومدم ندین.

برای نام بردن خانومها از کلمه سام استفاده  میشود :

هن سام : بانو هن  و   چی سام :بانو چویی    چی جو سام : بانو منشیها    

برای خطاب کردن این افراد توسط کسانی که مقامشون پایینترهست ، از کلمه مامانیم (بانو ) استفاده می شود . و برای نام بردن این افراد  ازسام به همراه مامانیم استفاده می شود  . هن سام مامادیم

اما کسانی که مقام بالاتر دارن از همون کلمه سام خالی استفاده میکنند

ماما :

ماما به تنهایی به معنی  بزرگوار و علیاحضرت  می باشد این اصطلاح مخصوص خانومها نیست و برای خطاب کردن شاه نیز به کار میرود .

به ملکه چونجوم گفته میشود ولی به دلیل بزرگیت شخصیت ملکه حتماً لفظ ماما در کنار نام ملکه به کار میرود:

چونجوم ماما و به ملکه مادر تبی ماما گفته میشود .برای خطاب کردن این دسته از افراد فقط از لفظ ماما استفاده می شود .حتی خود شاه هم برای خطاب کردن مادرش از لفظ ماما استفاده میکند

سوک  وان ماما : برای نام بردن یونسنگ و برای خطاب کردن از ماما استفاده میشود

مردان :

برای خطاب کردن افرادی که مقام درباری یا متوسط دارن از لفظ ناری به معنی آقا به کار میرود یا برای صدا زدن کسانی که با هم آشنا هستند مثل برای صدا زدن دکتر شین و یونگ . حتی یانگوم به افسر مین که افسر امور داخلی شده و افسر ارشد داروخانه بعد از رییس داروخانه (وزیر اوه ) هم میگه ناری یعنی آقا .به رییس دارخانه هم میگن نیجون ناری

به سرپرست بخش یا فرمانده ها یا رییس جلسه  میگن نیجون .مثل رییس پزشک یا فرمانده گارد سلطنتی یا رییس دفتر دادستانی . کسانی که زیر دست این افراد کار می کنند برای صدا زدن این افراد(مخصوصاً در گارد سلطنتی) از لفظ یونگام استفاده میشود .مثلاً وقتی افسر مین افسر گارد سلطنتیه بهش میگن ناری بستگی به مقام طرف داره مثل داگو ولی بعداً که مقامش بالاتر مره بهش میگه یونگام به معنی قربان یا رییس می باشد .بنابراین هیچ وقت به افسیر مین عالی جناب گفته نمیشه .(دوستانی که توی کار ترجمه بودن )

سان سان یونگام : رییس خواجه (پیشکار یونگ) که احتمالاً صداو سیما از روی همین یونگام اسم این بنده خدا را یونگ گذاشتن تازه فامیل هم براش گذاشتن

سان سان یونگام یعنی رییس منشیهای سلطنتی برای نام بردن یا خطاب کردن این فرد در همه حال از این واژه استفاده میشه

تگام به معنی وزیر میباشد و هوسون تگام به معنی نخست وزیر جناح راست . چایسون تگام یعنی نخست وزیر جناح چپ . برای نام بردن از این گونه افراد عالی مقام از  هوسون تگام  و چایسون استفاده میشود و برای خطاب کردن این افراد از تگام استفاده میشود  .مثلاً نخست وزیرها برای خطاب کردن یا صدا زدن همدیگه از لفظ تگام به معنی وزیر استفاده می کنند.حتی ملکه برای صدا زدن  وزیر اوه توی قسمت (که رییس پزشک و وزیر اوه با شاه صحبت می کنند)37 که به دلیل نا معلوم حذف شد از همین واژه استفاده میکند

البته در این جا قربان معنی شده .که منظور وزیر می باشد .چطور ملکه به وزیر میگه قررر بااااااان؟؟؟؟؟؟؟

.البته ترجمه انگلیسی هم ایراد داره که از لفظ سر اینجا استفاده کرده

چو نا به معنی شاه یا عالی جناب  میباشد که این کلمه فقط و فقط برای خطاب کردن و نام بردن از شاه استفاده میشود

دوستانی که زیر نویسها را دارن : در قسمت 49 ملکه به یانگوم میگه که پرنس کرن را بکش البته باید جمله انگلیسی را نگاه کنید تا متوجه بشید که کرن قبل از پرنس اومده و پرنس تنهای معنی شاهزاده را میده و کرن به معنی تاج یا سلطنت می باشد اگر کرون بعد از پرنس میومد میشه گفت پرنس کرن ولی با توجه به اینکه کرن قبل از پرنس اومده و این دو کلمه کنار هم  به معنی ولیعهد می باشد .حالا باتوجه به این نکته که ولعیهد احتمالاً پسر ملکه نیست !!ابعاد فاجعه آمیز کار  ملکه رو میشه

در قسمت 49 اول قسمت افسر مین برای معرفی رییس جدید داروخانه (طبق ترجمه دوستان ) ایشون را پرستار تازه کار معرفی می کنند

این طرف نخست وزیر جناح چپ آقای لی کوانگ هی  است نه پرستار  

سانسورهای قسمت 40 :

سانسور های این قسمت قبلاً به طور کامل توضیح داده شد و اینجا توضیحات تکمیلی ارائه میشود :

آهنگ اول داستان مثل آخر قسمت قبل حذف شد ولی آهنگی به همون سبک با صدای یک زن گذاشتن !!!! به سبک لالالا .وجالب اینکه اون آهنگ که در قسمت 38 که ملکه یانگوم را شناخت حذف کردن ایندفعه گذاشته شد

بعد از تقسیم وظایف یانگوم که به سرکشی از دامها و اردک می پردازه که سر زدن به خوکها حذف شده چون اونموقع  حتماً خوک نبود و کارگردان اشتباه کرده نباید این اشتباه را میکرد

در آخرهای داستان و بخش خلاصه قسمتهای  آینده نیز مثل همیشه دستکاری شد. که بجای اینکه یانگوم صحبت کنه یونسنگ حرف میزنه !!

در اونجا یانگوم به یونسنگ مقام سوک وان شدنش را میگه

و یونسنگ ماما شده چطور یانگوم بهش میگه تو دختر خوش شانسی هستی

اونجا یانگوم داره به یونسنگ تبریک میگه

و از این قبل حرفها بقیه جاها هم تغییراتی داده شده بود توی صحبتها ولی زیاد مهم نبودن

 موفق باشید

 

نوشته شده توسط در یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت 4:15 بعد از ظهر | موضوع:
یه خبره بد و یه خبره خوب
یه خبر خوب اینکه وبه قبلیم که مسدود شده بود به آدرس www.loveyangom.mihanblog.com انتقال یافت و خبر بد اینکه چون من نمیتونم دو تیکه شم از این به بعد باید هم اینجا باشم هم اونجا و اینکه فعالیتم کمتر میشه.البته اگه نظرات زیاد باشه بهتون قول میدم فعالیتم رو بیشتر کنم در اینجا.

 

 

 

نوشته شده توسط در یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت 1:25 بعد از ظهر | موضوع:
یانگوم جواهری در قصر
سلام سلام...

من خلاصه ی قسمت ۴۳ رو در سه پست میزارم نه همرو در یه روز یا سه روز باید تا جمعه لفتش بدم.

یکی گفت یونسنگ آخر چی میشه.حامله که شده.بعد ملکه ی مادر صداش میکنه و میگه چرا یانگوم شاه رو در خونه ی تو دید و یونسنگ ۸ ماهه باید به دنیا بیاره از بس که این یارو ملکه ی مادر باهاش بد حرف میزنه.بعد موقع زایمان میمیره بعد یانگوم تنفس مصنوعی رو با چنتا چیزه پیچیده ی دیگه میره تو کارش دوباره زنده میشه.یه پرنسس زیبا هم دنیا میاره.بعدم که شاه در قسمت آخر میمیره فقط یونسگ تو قصر میم.نه چون طبغ قانون تمام زنان شاه با مرگ شاه باید برن به درک اما ملکه چون یونسنگ و دوست داشت نیگهش میداره.

دیدین تا درخواست دادین نوشتم.پس در خواستاتونو بگین.

یه مطلب دیگه که من سه تا وب رو دیدم که خلاصه هارو بدون ذکر منبع پیچوندن.منبع نمیزاری بیا بگو من میپیچونم بدون ذکر منبع منم میگم وردار برو.

خوب چقدر حرف زدم.

اول یه عکس باحال ببینین.

یه کلیپ از لی یونگ که در اون در حال قدم زدن در جنگله به حجمه ۱ مگ .

دانلود

موفق باشید .

از نظراتتونم ممنونم به شدت.

نوشته شده توسط در یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت 12:14 بعد از ظهر | موضوع:
خلاصه ی 43

سلام به تمامیه دوستانه عزیز...

چنتا از دوستان از جمله افسانه خانوم خلاصه ی قسمت ۴۳ رو خواستن ما هم امرتونو میزاریم رو تخم چشمون.

چون دارم یه قسمت جولو میزارم در سه پست میزارمش.

نمیشه گفت خلاصه کامله کامله میتونی تصویرشو تو ذهنت رسم کنی تمام دیالوگها و حالات رو گذاشتم.

به این دلیل اول ۴۲ رو گذاشتم که دنباله ی ۴۲ هست.عینک نمیخوام.

بعد از وساطت رییس خواجه ها (پیشکار یونگ) بانو چویی با اطلاع از این موضوع و داشتن سابقه تاریخی استفاده از موقعیتهای پیش آمده ، فرصت را مغتنم شمرده اولین تلاش  خود را برای خلاص شدن از شر یانگوم با توجه به این اتفاق  به کار گرفت :

بانو چویی : رییس خواجه شما می خواهید به عالی جناب خیانت کنید ؟

خشم پیشکار یونگ :

بانو چویی: شما نباید این کار را بکنید 

پیشکار یونگ : در مورد چی حرف میزنی ؟

بانو چویی : بهرحال این مربوط به قضاوت محرمانه خواجه هاست

شما واقعاً فکر کردین  کسی تو قصر این موضوع را نمیفهمه ؟

 

 

پیشکار یونگ : گفتم در مورد چی صحبت میکنی ؟

بانو چویی : شما می خواهید تظاهر کنید که بی خبرید ؟

پیشکار یونگ : تظاهر به بی خبری ؟ چطور می تونی همچین چیزی بگی؟

بانو چویی : یانگوم سوابق پزشکی  خصوصی  عالی جناب را بر نداشت ؟

پیشکار یونگ : سوابق ثبت شده خصوصی  عالی جناب ؟

چی داری میگی ؟

حتی با اجازه ملکه هم

کاملاًمشخصه که ورود اون به اتاق نوشته های خصوصی غیر قانونیه

بنابراین ما دلایلش را برسی کردیم و مطمئن شدیم که اون دیگه به اونجا نمیره

بنابراین چه کسی اینطور  بی پروا صحبت کرده ؟

کی همچین حرفی زده ؟

این موضوع هنوز زیر نظر بازرسهای خواجه ای است

ما فقط دستورات عالی جناب را اجرا میکنیم

چطور جرات کردی به عنوان یک بانوی دربار در این موضوع دخالت (بحث) کنی

حالا برو بیرون

 

 

وبانو چویی که تیرش به سنگ خورده بیرون میرود  وبه فکر استفاده از راههای خاکی میوفتد

پیشکار یونگ خطاب به یانگوم : حالا عواقب کاری را که  کردی ، میفهمی

یانگوم : متاسفم

در قصر چه گذشت  :

بعد از بازگشت یانگوم به قصر همکار هاش تعجب میکنند که یانگوم چرا اینقدر زود برگشته وعلت را جویا میشن یانگوم هم طبق معمول موضوع را عوض میکنه و یون بی  به یانگوم بیماری عالی جناب را که آنفلونزا میباشد میگه .ویانگوم که حالا میدانست بیماری عالی جناب قبلاً آنفلونزا بوده و ممکنه اون تشخیص اشتباه بوده نگران میشود .

 

از طرف دیگر رییس پزشک که این بار خودش مسئول مستقیم سلامتی شاه است و می فهمه که این دفعه راه فراری ندارد دست به کار میشود وبا توجه به بیماری سابق عالی جناب شروع به مطالعه کتابهای پزشکی میکند که یوالی سرمیرسه :

 

یوال یی : آقا چه کار دارین میکنید ؟

 رئیس پزشک : هیچی

 

 

 

 

عکس العمل رییس پزشک :

یوال یی : دوباره بخاطر آنفلونزا عالی جنابه ؟

یانگوم آزاد شد

رییس پزشک با توجه به قوانین دربار اصلاً تصور نمیکرد که یانگوم آزاد بشه .چون با مطالعه اون سوابق موقعیت خود اوهم به خطر می افتاد

رییس پزشک : چطوری ؟

 

یوال یی : بانو منشیها خیلی از این موضوع ناراحت شده

اون میخواهد شما را ببینه

رییس پزشک : بسیار  خوب

چاره اندیشی :

بانو چویی : اون قبلاً از بانو یونگ طرفداری میکرد

در نهایت رییس خواجه سد راهم شد

گیویونگ : اما این تنها فرض ما است

و راه دیگه ای نداریم

رییس پزشک(بعد از ورود) : یانگوم آزاد شده ؟

بانو چویی : رییس خواجه شدیداً این موضوع را انکار میکرد

اما من مطمئنم که درست میگم

اون(یانگوم ) برگشته به قصر

و رفت به اتاق سوابق خصوصی

حتی با اینکه پزشکان هم اون را سرزنش کرده بودن

احتمال داره که سوابق پزشکی خصوصی شاه را برداشته باشه  

من از این که اون توی قصر این طور تاب میخوره و من چیزی در این مورد نمیدونم خیلی بدم میاد

مطمئنم که برای شما هم همین طوره

اگه اونها بفهمن که این دقیقاً تشخیص اشتباه بوده

رییس پزشک : تشخیص اشتباه ؟

دکتر ها در اون زمان نمی تونستن تشخیص اشتباه بدن

مثل حالا

 

 

بانو چویی : پس شما میگین میخواهین که یانگوم  سر جاش بمانه ؟

رییس پزشک : مسئول نوشتهای ثبت شده عالی جناب چیزی میدونه ؟

گیومیونگ : اما کسی نمیتونه قوانین و اسرار

رتبه بندی شده خواجه ها را بشکنه

بانو  چویی : برای اینه که کسی سعی نمیکنه

بهرحال از وقتی که شما گرفتار سلامتی شاه هستین

من مراقبه اوضاع  هستم

رییس پزشک : بسیار خوب

گیومیونگ : من به دایی ام  گفتم که بیماریهای عالی جناب

اغلب  آنفلونزاست و اون مرغها و قارچهای کمیابی از چین گرفته   

میتونم برای ایشان سوپ درست کنم ؟

رییس پزشک : بله میتونید

این کار شروع بدبختهای خانواده چویی می باشد

شک نخست وزیر اوه :

خانواده چویی به فکر کمک گرفتن  از وزیر اوه(نخست وزیر جناح راست) افتادن که وزیر اوه نسبت به حساسیت خانواده چویی به یانگوم مشکوک  می شه :

وزیر اوه : چه رابطه ای بین خانواده شما و یانگوم وجود داره

پانسول : رابطه ؟ منظورتان چیه ؟

وزیر اوه : وقتی که ما بانو هن را اخراج کردیم

وقتی که اعتراف نکرد نباید اون را مجازات میکردیم

اما تو میخواستی که اون کشته بشه ؟ نخواستی ؟

الان هم همین وضعیته

 

 

اون بازرسها مستقیماً به عالی جناب گزارش میدن

هیچ یک از مقامات رسمی هیچ صحبتی در این مورد نمیکنه

اعتماد عالی جناب اینطور نیست

که مثل اعتماد ملکه به بانو منشیها باشه

چرا میخواهی که در چنین وضعیتی خودمان را مقصر جلوه بدیم(گیر بندازیم ) ؟

پانسول : اما اگه اون بخواهد حقیقت را روشن کنه

انوقت برای شما هم بد نمیشه ؟

وزیر اوه : چطور یک بانوی پزشک جزء میتونه چنین چیزی را روشن کنه ؟

سوء استفاده از مقام :

وزیر اوه : من یک گزارش دریافت کردم

که یانگوم نوشتهای ثبت شده عالی جناب را برداشته

باز پرس : متاسفم اما این کار هیچ یک از دربار سلطنتی نیست

وزیر او:  من مشاور داروخانه سلطنتیم

یک مشاور چه کاره است ؟

من مسئول هر چیزی که به سلامتی عالی جناب مربوط میشه هستم

این برای من بی معنی که چیزی در این مورد نمی دونم

بهرحال اگه من در این مورد چیزی بدونم سریع

مراقب کارهای یانگوم میشم پس بهم بگو

 

 

بازپرس : من نمیتونم به شما بگم

و اونجا هم چیزی نیست که به شما بگم

وزیر اوه : تو نمی خواهی چیزی بگی ؟

بازپرس : من باید در مورد این درخواست با  رییس خواجه صحبت کنم

شما که راجع به قوانین ما میدونید پس چرا همچین چیزی را می خواهید؟

من میترسم که ممکن یک نفر بفهمه

که من برای همچین چیزی شما را ملاقات کردم

من الان اینجا را ترک میکنم

وزیر اوه خطاب به پانسول(با خشم) : بهت نگفتم که این کار نمی ده ؟

 

خوب با این کار ممکن بود خود وزیر اوه توی دردسر بیوفته اگه بازرس جایی می گفت

پانسول قضیه محتاط شدن وزیر اوه به خاطر قضیه ملکه مادر را به بانو چویی میگه و میگه که باید خودمون دست به کار بشیم !!

به دنبال راه چاره :

نیمی از ماه گذشته و شاه هنوز خوب نشده و ملکه خیلی نگران وضعیت عالی جنابه و ناراحتی خودش را به رییس پزشک میگه :

ملکه : ایشون قبلاً تنها  یکبار در سال این طور میشد

اما حالا اون مرتب اینطور میشه

شما اینطور فکر نمی کنید؟

و قبلاً تا یک هفته طول میکشید

اما الان نیمی از ماه گذشته

شما مطمئنید که بیماری دیگه ای نداره؟

رییس پزشک : نه ایشون شرایط دیگه ای نداشتن

متاسفم که ای را میگم اما ایشان داره ضعیفتر میشه

 

 

ملکه : بله اون اشتهاش را از دست داده

در همین حال بانو چویی فرصت را مغتنم شمرده وشروع به تعریف مواد غذایی کمیابی که پانسول تهیه کرده میکنه و ملکه را تا حدی امیدوار میکند .و رییس پزشک به فکر فرو میره

در خلوتگاه قصر  :                                                                                                                       

یوال یی : شما بخاطر اون اتفاق که در گذشته افتاده اعتماد به نفستون از دست دادین

شما بهم نگفتین که چند دفعه با پزشک مشورت کردین

برای اینکه شما نمیدونستین که آیا علت ، بیماریهای دیگه ای بوده

رییس پزشک : بله

یوال یی : اما اون بعد از چند روز خوب شد

رییس پزشک :درسته

پس مطمئناً آنفلونزا نیست ؟

شما برای این نگرانید

رییس پزشک : نه همانطور که ملکه گفت او زیاد بیمار می شده

و همچنین زیاد طول میکشیده

ومن دارم فکر میکنم که بیماری فروکش میکنه

که با دارو درمان بشه

یوال یی : پس شما در فکر چه کاری هستین ؟

در این حال رییس پزشک در گوشی نکات لازم را به یوال یی میگه :

رییس پزشک : مطمئن شو که کسی چیزی نفهمه

یوال یی : مطمئن باشین . پس من به آشپز خانه چه بگم ؟

رییس پزشک : غذا زیاد مسئله  نیست

پس تو میتونی خودت مراقبه اون باشی

 

یوالی به آشپزخانه رفته وقبل از دادن لیست غذاهای مضر به گیومیونگ متوجه ظرف ادویه مخصوص گیوم میشود . و افکار شیطانی او دوباره فعال میشه .

 

این ظرف بد بختیهای فراوانی برای خانوده چویی داره(قضیه آش نخورده و دهان سوخته)

 

و امرهم شورا بینهم (خرد جمعی )

در راستایی این  پیشامد جلسات متعدد هم اندیشی در داروخانه با حضور همه افراد مسئول برگزار میشه :

جلسه هم اندیشی 1  :

افسر مین (افسر ارشد داروخانه) برای بررسی سلامتی شاه اولین جلسه هم اندیشی را تشکیل داده و مراتب نگرانی ملکه و ملکه مادر را به افراد داروخانه اطلاع می ده و جلسه شروع میشه :

 

افسر مین : ملکه و ملکه مادر خیلی نگران وضع عالی جناب هستن

چطوره همه در این مورد بحث کنیم

پزشک یونگ : بله . رییس پزشک بخوبی از ایشان مراقبت می کنند

افسر مین : این طور نیست که به اون اطمینان ندارم پس اشتباه برداشت نکنید

رییس پزشک : بله .. من هم در این فکر بودم که بهتر همه باهم در این مورد صحبت کنیم

روز اول سرشان آسیب دید

و ایشان گفتن که احساس میکنند که پشتشان خشک و سنگین شده

و در روز دوم ایشان تب خفیف داشتن

همراه با درد اطراف چشمها و گرفتگی بینی

و در روز چهارم گلوی ایشان خشک به نظر میرسید

و در روز پنجم ایشان تمام روز احساس بی قراری  می کردند

زبان و دهان ایشان خشک شده بود و ایشان درد داشتن

شما چی فکر میکنید ؟

دکتر شین : آنفلونزا  در اثر هوای سرد حاصل میشه و اگه ایشان ضعیف باشن

یا اگه ایشان بخوبی درمان نشدن پس میتونیم از روش تیا یانگ

یانگ میانگ، سو یانگ ، تیا اوم ،و سو ایوم استفاده بکنیم

دکتر یونگ : بله منظور نشانهای تیانگ که متاثر از  یانگ میانگ میشه 

منظور اینکه ایشان یک تب بد داشتن

ما نباید از داروهای انرژی زا استفاده کنیم ؟

رییس پزشک : ما قبلاً این کار را کردیم  اما ایشان مثل گذشته سریع واکنش نشان ندادن

پزشک یونگ : شما نمیتونید نبضهای دیگه ای بگیرن ؟

رییس پزشک : نه

دکتر شین : پس من فکر میکنم باید عشقه طبی آماده کنیم

یانگوم که به بیماری شک داشته پیش دکتر شین میره و در مورد زخمهای دهان شاه میپرسه و پزشک شین میگه : بنابراین ممکن کسی که آنفلونزا داره ، این زخمها را نداشته باشه

 

اگه تودر این مورد  کنجکاوی  می تونی درباری آنفلونزا در کتابهای پزشکی بخونی. یک کتاب در مورد آنفلونزا هست که توسط یانگ جونگ کیانگ نوشته شده. بیشتر اطلاعات کتابهای پزشکی در مورد آنفلونزا بر گرفته از اون کتابه

شک یانگوم :

یانگوم به داروخانه برگشته و می فهمه که رییس پزشک کار ساختن داروها را به یوال یی داه ونگرانی اون بیشتر میشه و برای کمک گرفتن از شین بی با اون اختلاط و درد دل میکنه.تازه شین بی می فهمه که قبلاً چه بلایی سر یانگوم اومده

شین بی : چی ؟ پس همچین اتفاقی برات افتاد؟

و همینطور یوال لی از طرف بانو چوئی حمایت میشه

چرا ؟

یانگوم : نمیدونم چرا ؟

شین بی : پس داری سعی میکنی در این مورد بیشتر بفهمی چون اعلائم مشابه بیماری اون زمان عالی جنابه 

یانگوم : پس کمکم کن

 

من مثل فرزانه نمیگم نظر بدین اگه نظر ندین پست نمیزارم بعد میزاره من واقعا نمیزارم.لا مسب۴۰۰۰بازدید اونوقت اینه نظرات ؟؟؟؟؟؟؟؟یکم غیرت داشته باشین.

وقتی ادامه میدم که نظرات به حد مطلوبی برسه.

موفق باشید

نوشته شده توسط در شنبه 20 مرداد1386 ساعت 10:20 بعد از ظهر | موضوع:
کلیپ تصویری یانگوم

سلام

امروز هم براتون چهار تا کلیپ از خانم لی در وبلاگ گذاشته ام

برای دانلود روی کلیپ ها کلیک راست کرده و گزینه ی

   را انتخاب کنید Save target as                                                      

کلیپ 1

کلیپ 2

کلیپ 3

کلیپ 4

 

دیگه نگین دانلود نمیشه چون همرو خودم دانلود کردم

شاید شما بلد نیستی 

نوشته شده توسط در شنبه 20 مرداد1386 ساعت 8:32 بعد از ظهر | موضوع:
مشخصات تمام بازیگرها

سیاوش مینویسد...

سلام.خیلی نامردین سه هزارو خورده ای بازدید اونوقت آماره نظراتو نگاه کن.ولی من نامرد نیستم مطلب میزارم باز.

اگر نظراته این پست تا شب به ۳۰ برسه یه خبر در مورده اومدنه لی یونگ به ایران بهتون میدم.

 

۱- سو یانگ گوم (Seo Jang-Geum) – نام بازیگر: Lee Young Ae :
نام او در تاریخ کره ثبت می شود و در نهایت به مقام اولین زن پزشک مخصوص پادشاه می رسد.

همچنین لقب «یانگ-گوم بزرگ» به او اعطا می شود. 

۲- مین جونگ هو (
Min Jung (Jeong)-Ho) – نام بازیگر: Ji Jin Hee
:
نگهبان قصر و عاشق و حامی یانگ گوم

3- بانو هن (
Han Bek Gyong aka Madam Han) – نام بازیگر: Yang Mi Kyung:
بانوی آشپزخانه سلطنتی- استاد و مرشد یانگ گوم- بعدها بانوی اول دربار می شود.

4- بانو چویی (
Choi Song Geum: aka Madam Choi) – نام بازیگر: Kyeon Miri:
بانوی آشپزخانه سلطنتی- انسانی شرور است و بعدها بانوی اول دربار می شود.

۵- چویی گیوم یونگ (Choi Geum-Yeung) – نام بازیگر: Hong Ri Na:
رقیب یانگ گوم- انسانی توانا است اما از توانایی خود در راه صحیح استفاده نمی کند. 

۶- پادشاه (King Jungjong) – نام بازیگر: Lim Ho:
یازدهمین پادشاه کره از سلسله لی (1506-1544)

۷- ملکه (Queen Mun Jong) – نام بازیگر Pak Jong Suk :

۸- چون سو (Seo Chun-Soo) – نام بازیگر: Pak Chan Hwan:
پدر یانگ گوم

۹- میونگ ای (Pak Meong-Yi (Myung-ee)) – نام بازیگر: Kim Hye Son:
مادر یانگ گوم- بهترین دوست بانو هن

۱۰- بانو یونگ (Jung Mal-Geum, aka Madam Jung (Zheng)) – نام بازیگر: Yeo Woon-Kye:
بانوی اول دربار

۱۱- کنگ داگو (Kang Duk Goo) – نام بازیگر: Im Hyeon-Sik:
پدر خوانده یانگ گوم

۱۲- همسر کنگ داگو (Kang Duk Goo's wife) – نام بازیگر: Geum Bo-Ra:
مادر خوانده یانگ گوم

۱۳- یون سنگ (Lee Yeon-Sheng or Yeon-Seng) – نام بازیگر: Park Eun-hye:
بهترین دوست یانگ گوم

۱۴- بانو مین (Min Gyo-il, aka Madam Min) – نام بازیگر: Kim So-yi:
بر این عقیده است که میانه روی، کلید بقاء است. زندگی طولانی و ساده ای خواهد داشت.

۱۵- Noh Chan-Ee – نام بازیگر: Choi Ja-Hye:
نایب و دستیار بانو مین

۱۶- Oh Gyom-Ho – نام بازیگر: Cho Kyung-Hwan:
وزیر

۱۷- Pak Yong Shin – نام بازیگر: Pak Jong-Su:
رئیس بانوان خانواده سلطنتی

۱۸- یانگرو (Yun Young Roh) – نام بازیگر: Lee Ip-Sae:
پیشخدمت آشپزخانه سلطنتی- او در امور یانگ گوم جاسوسی می کند و زاغ سیاه او را چوب می زند.

۱۹- Yun Mak-Kyae – نام بازیگر: Na-Song-Gyon:
رئیس نگهبانان و عموی یانگرو

۲۰- Choi Pan-Sul – نام بازیگر: Lee Hee-Do:
برادر بانو چویی- بارزگان فاسد

۲۱-( Shang Shen (San Sang) – نام بازیگر: Sinh Guk:
رئیس خانواده سلطنتی

2
۲- Jang-Deok – نام بازیگر: Kim Yeo-Jin:
مربی یانگ گوم- بانوی پزشک

۲۳- Master Jung Un-Bek – نام بازیگر: Maeng Sang-Hun:
مدیر داروخانه سلطنتی

۲۴- Master Shin Ik-Bil – نام بازیگر: Pak un-Su:
مدیر داروخانه سلطنتی خواهد شد

۲۵- شین بی (Shin-bi)– نام بازیگر: Han Ji-Min:
بانوی پزشک داروخانه سلطنتی- دوست و یار یانگ گوم

۲۶- Master Chung Yun-Su – نام بازیگر: Jeon In-Taek:
مدیر ارشد داروخانه سلطنتی

۲۷- Pak Yuh-Ri – نام بازیگر: Lee Se-Eun:
بانوی پزشک داروخانه سلطنتی- رقیب یانگ گوم زمانی که وی پزشک می شود

۲۸- Cho Chi-Bok – نام بازیگر: Ji Sang-Ryeol:
پزشک داروخانه سلطنتی- شیفته یانگ گوم

2
۹- Eun Bi – نام بازیگر: Lee Sung-Ah:
بانوی پزشک داروخانه سلطنتی

۳۰- Min So-Won – نام بازیگر: Chang Ha-Lin:

 موفق باشید

نوشته شده توسط در شنبه 20 مرداد1386 ساعت 7:43 بعد از ظهر | موضوع:
خلاصه ی42

خلاصه ی قسمت ۴۲ رو میزارم

... و یانگوم که بسیار نگران یونسنگ بود در اولین اقدام سعی می کند از دادن غذاهای چرب به او جلوگیری کند...

 


استاد شین هنگامیکه از این موضوع مطلع می گردد کلیه پزشکیاران از جمله یوئلی (یوری) را برای تجمع در اطاق یونسنگ و معاینه وی فراخوانی می کند...

 


همه پزشکیاران و حتی دستیاران نیز متوجه می شوند که یونسنگ فشار خون دارد و پزشکان هنگامیکه یوئلی را مورد بازخواست قرار می دهد به سادگی می گوید : واقعاً تشخیص ندادم!

 


با وجود درخواست استاد شین به اخراج یوئلی لیکن پزشک مسئول که خود نیز از این نوع نیرنگ ها بی بهره نبود تنها با انزال درجه یوئلی ماجرا را خاتمه می دهد..
آخرین دیالوگ هایی که در حیاط قصر بین شین بی و یانگوم رد و بدل می شود نغمه ای از خاطرات گذشته و هشدارهای یانگوم را یادآوری می کند...

 


یانگوم با توضیح شرایط به بانو مین آخرین توصیه های ضروری در مورد یونسنگ را گوشزد می کند...

 


یانگوم ، افسر مین را در حیاط قصر ملاقات می کند و نگرانی خود را در مورد صدمه اطرافیانش در صورت تعلل از اقدامی اساسی به او اطلاع می دهد. افسر مین جو به او می گوید در این شرایط هنوز کاری مشکل است ولی یانگوم ادعا می کند که بعضی مواقع برای مسایل سخت نیز باید راه حلی یافت و نباید صبر کرد تا آسان شوند او بهترین راه را پی بردن به علت بیماری پادشاه از آن زمان تا حال اعلام می کند...

 


با توجه به اینکه او نمی توانست پادشاه را از نزدیک معاینه کند ، فکری به نظرش می رسد و آن دستیابی به اسناد سوابق پزشکی پادشاه است با وجودیکه افسر مین به او گوشزد می کند که دستیابی به چنین اسنادی امری خطرناک و تقریباً امکان ناپذیر است ولی یانگوم دست از تلاش بر نمی دارد..
او درگذشته نیز تقاضای مشاهده سوابق پزشکی شاه را از کاردار دربار کرده بود و او به شدت با او برخورد کرده بود...

 


حتی داگو و همسرش نیز نگران سلامتی یونسنگ بودند بطوریکه قطعه سنگ بینی یکی از مجسمه های بودا که اعتقاد داشتند لمس آن به راحتی زایمان کمک می کند با زحمت جدا می کنند و  به یونسنگ می رسانند!!

 


یانگوم از استاد شین تقاضا می کند تا با توجه به اینکه پزشک ملکه است اجازه دهد سوابق ملکه را بررسی کند ولی پزشک شین انجام چنین عملی را بسیار پیچیده و تا حدودی غیر ممکن می داند...
یانگوم که از دسترسی به سوابق سلطنتی با روال عادی نا امید می شود بطور مستقیم از ملکه درخواست می کند تا اجازه دهد تا سوابق پزشکی او را مطالعه کند ...

 

ولی پزشکان با شنیدن چنین موضوعی یانگوم را مورد بازخواست قرار می دهند و از یانگوم می خواهند تا تقاضای خود را از ملکه پس بگیرد ولی یانگوم به پزشکان صریحاً اعلام می کند که نمی تواند و پزشکان با کینه ای دوباره با توجه به درخواست ملکه این اجازه را برای وی صادر می کنند...
ورود و خروج به محل نگهداری سوابق سلطنتی ، تحت شرایط امنیتی خاص امکان پذیر بود بطوریکه تنها به او 4 ساعت اجازه مطالعه داده می شد و امکان رونوشت و یا دست زدن به سایر اسناد به غیر از اسناد ملکه را نداشت چه برسد به خارج کردن اسناد !

 


یانگوم پس از ورود از اغفال لحظه ای مراقب سوء استفاده می کند و یکی از اسناد سوابق پزشکی شاه را برداشته و به طرز ماهرانه ای آن را در جوراب خود پنهان می کند..

 


بطوریکه حتی ، با وجود بازرسی بدنی در حین خروج ، نگهبان متوجه این امر نمی شود...

 


بدین ترتیب یانگوم موفق به سرقت یکی از اسناد سوابق پزشکی شاه می شود ( شاید یانگوم با این امر اثبات می کند که او حتی در دزدی نیز باهوش است!)
یانگوم پس از سرقت از این محل خطرناک ، سراسیمه به پیش یونگ داک می رود و یانگ داک به سرعت از روی سوابق پزشکی رونوشت تهیه می کند ولی یانگوم به یانگ داک می گوید قصد دارد فردا نسخه دیگری از سوابق را بیاورد! حتی یانگ داک نیز به او می گوید تو دیوانه ای!

 


یانگوم بارها اسناد پزشکی سلطنتی شاه را دزدیده و  برای تهیه رونوشت به آن ها را به یانگ داک می دهد!!!

 


گیومیونگ نیز در فرصتی مناسب ، آخرین تلاش خود را برای بدست آوردن مین جو انجام می دهد و برای اولین بار و برای اولین شخص جملاتی بر گرفته از احساس واقعی خود را بیان می کند.. که البته ناکام می ماند...

 


گیومیونگ به چویی اعلام می کند هم اینک هر نقشه ای داری پیاده کن و من مانع شما نیستم! خاندان چویی هم که قصد داشتند افسر مین را به ارتباط با یانگوم متهم کنند با نیرنگی برای جمع آوری مدرک فردی را به پیش داگو می فرستند و با مست کردن داگو ....

 


که خوشبختانه همسر داگو به موقع وارد عمل شده و داگو را از صحنه خارج می کند...

 


در این وضعیت یانگوم آخرین سابقه پزشکی را به یانگ داک می رساند...
همسر داگو که بسیار نگران یانگوم است به او نصحیت می کند تا ارتباطش با مین جو را قطع کند وگر نه او و مین جانگ هو جان سالم به در نخواهد برد..

 


در این موقعیت شاه دچار بیماری می شود

 

و پزشک مسئول که مدتهاست بیماری شاه را بدرستی تشخیص نمی دهد ، به دنبال جریان فکری سوابق شاه برای بررسی سوابق وی به محل نگهداری اسناد سوابق شاه می رود ولی خوشبختانه به دلیل فراخوانی وی متوجه کمبود اسناد نمی شود!

 


یانگوم در این فرصت آخرین سابقه پزشکی شاه را به جایش باز می گرداند ، با خیال اینکه کسی از این ماجرا مطلع نشده است...

 


ولی پس از مدتی گارد امنیتی خصوصی شاه بطور بسیار آرام و مخفیانه او را دستگیر می کنند

 


و برای تحقیقات و بازجویی به مقر حفاظتی خود می برند و به او اطلاع می دهند که آنها ماموران ویژه ای هستند که به شدت از مسایل خصوصی خانواده شاه محافظت می کنند و هر کس به نحوی اطلاعاتی از این بخش خارج کند بدون کوچکترین اثری کشته می شود...

 


مامور تحقیقات به او می گوید چرا او این اسناد را خارج کرده است.. یانگوم برای اولین بار همه چیز را انکار می کند... ولی ماموران به او می گویند کار از انکار گذشته است!

 


مادام چویی کل قصر را بسیج می کند تا بفهمد یانگوم به چه علت تحت چنین بازجویی هراس انگیزی قرار گرفته است..

 


آخرین بیان ماموران امنیت خصوصی شاه حکایت بر کشتن یانگوم بدون بر جای ماندن کوچکترین اثری در نیمه شب دارد...
آخرین ملاقات یانگوم با رئیس کارداران و ماموران امنیت خصوصی است و به او توضیح می دهد که او برای نجات جان شاه این امر را انجام داده است...
مادام چویی که بالاخره با تمام تلاش از این موضوع مطلع می شود می فهمد که هدف یانگوم از دزدیدن اسناد افشای اطلاعات گذشته بوده است و اعلام می کند حتی بدون تکان دادن  انگشتانش یانگوم مرگی آرام و بی سر و صدا را برای خود فراخوانی کرده است!
یانگوم بالاخره با وساطت عمیق کاردار ارشد ، آزاد می گردد ولی ناگهان مادام چویی که از موضوع مطلع شده بود کاردار ارشد و یانگوم را در حیاط می بیند و به کاردار اعلام می کند : "پس تو می خواهی به شاه خیانت کنی" 

نوشته شده توسط در شنبه 20 مرداد1386 ساعت 4:25 بعد از ظهر | موضوع:
یانگوم جواهری در قصر
سلام بفرمایید بشینید تورو خدا بلند نشید راحت باشین...

بالاخره بعد از  نیم ساعت کلنجار رفتن با بلگفا تونستم دوباره بیام.

بازم کلیپ.

تو این کلیپ یان