ღღ::::جواهری در قصرღღ امپراطور دریاღღ:::
حالا دوباره گذاشتمش واسه دانلود بگید که دانلود میشه یا نه.
بهتون دوباره میگم فقط در صورتی که نظراتتون زیاد باشه کلیپهای قشنگی که تو فیلم سانسور میشن رو براتون میذارم. البته تعداد نظرات پست هایی درمورد سانسور بودند خیلی بیشتر از بقیه پستهاست جالبه...
خب دیگه بسه چقدر حرف میزنم می خوام تا موقعی که آپلود میشه یه کاری کرده باشم دیگه...
باید بفهمید که آپلودش چقدر طول می کشه و منم چقدر حرص می خورم تا آپلود شه...
خب اینم لینکش ولی هنوز آپلود نشده...!! یه زحمتی بکشید حالا که من این همه زحمت می کشم نظر بدید... الان ۲۰ دقیقه میگذرد و هنوز آپلود نشده... حالا شد ۳۰ دقیقه...
بالاخره آپلود شد...
حالا که من این همه زحمت می کشم شما نباید نظر بدید؟؟؟ این رسمشه؟؟؟
فقط بدون زیرنویس ولی من دیالوگاشو براتون گذاشتم خودتون تطبیق بدید.
من همین الان با زور یه کارت ۲ ساعتی دارم این مطالب رو براتون میذارم یکی به من کارت بده...![]()
![]()
وای که چقدر آپلودش طووووووول می کشه... الانه که کارتم تموم بشه...![]()
من دو جور آپلودش کردم:
دانلود کلیپ سانسور قسمت 40 جواهری در قصر
فکر می کنم دومیه درست باشه بعد از اینکه پنجره جدید باز شد آپلود فایل رو بزنید.
مطمئن نیستم که درست کار کرده باشم...
اونی که برام دعوتنامه پرشین گیگ رو فرستاد توضیح بده که من چطور باهاش کار کنم؟؟؟
سلام به بر و بچه ای دوستدار یانگوم! من یه معذرت خواهی به همتون بدهکارم چون که 2 هفته وبلاگ رو آپ نکردم دلیلش این بود که حدود 2 هفته اینترنت نداشتم. نمی دونید چی کشیدم...
من امروز همون طور که خواسته بودید دیالوگ های سانسور قسمت 40 رو گذاشتم این قسمت تو کل 54 قسمت زیرنویس فارسی نداشت ولی من انگلیسیشو براتون نوشتم و به فارسیم ترجمه کردم ولی من اصلا مترجم خوبی نیستم...
Lady Suh you can't go like this. -
You can't leave like this.
Lady Suh, wake up!
Are you awake, Lady Suh?
Lady Suh, it's me. Are you waking up?
Lady Suh! Lady Suh!
- I was afraid… that you might not come back.
- How could I not come back…
When I found your heart valuing me?
I realized that you were trying to save me…
So how could I not come back?
- Thank you for coming back…
Thank you for coming back… Sir…
Sir…
- بانو سو تو نمی تونی اینطور بری.
تو نمی تونی اینطور ترکم کنی.
بانو سو بیدار شو!
بانو سو تو بیداری؟
بانو سو... منم . تو داری بیدار میشی؟
] یانگوم سرش را به نشانه تایید تکان میدهد [
بانو سو! بانو سو!
- من می ترسیدم... که ممکنه برنگردی...
- چطور می تونم بر نگردم...
وقتی که دیدم قلبت برای من ارزش قائله؟
من فهمیدم که تو سعی می کردی منو نجات بدی...
پس چطور میتونستم که برنگردم؟
- متشکرم از اینکه برگشتی.
متشکرم از اینکه برگشتی... آقا
آقا...
پیشاپیش از راهنمایی هاتون متشکرم...
خلاصه هم فردا صبح اول وقت ایشالله..