ღღ::::جواهری در قصرღღ امپراطور دریاღღ:::
توصیه:اگه می تونید از ماهواره کانال دببی تی وی هر روز بجز جمعه ها ساعت ۴ امپراتور دریا رو ببینید چون الان داره قسمت ۳۴ میده!
جانگ هوا به گونگ بوك توضيح ميدهد كه لرد كيم ووجينگ به اتهام تباني با دزدان دريايي و همچنين بخاطر اینکه به گونگ بوک اجازه ورود به شيلا را داده است هم اكنون در شهر سلطنتي ميباشد و اگر گونگ بوك به شهر سلطنتي نرفته بود او نيز دستگير ميشد گونگ بوك تصميم ميگيرد كه به شهر سلطنتي برود و حقيقت را آشكار كند
بانو جمي به ملاقات ارباب لي ميرود و به وي ميگويد كه به او كمك خواهد كرد تا وارد شهر سلطنتي شود و به چيزي كه ميخواهد دست پيدا كند در عوض ارباب لي بايد به او كمك كند تا مركز تجارت خودشان را در چانگ هي برپا كنند زيرا چانگ هي مكان بسيار مهمي براي تجارت بين چين و ژاپن ميباشد
جانگ هوا از تصميم گونگ بوك براي بازگشت به شيلا آگاه ميشود وبه ديدار او ميرود كه منصرفش كند اما گونگ بوك ميگويد كه اتهام تباني به آنها توهيني است به آنهايي كه براي سركوبي دزدان دريايي جان خود را از دست دادند به اين خاطر او به شيلا خواهد رفت تا بي گناهي خودش و لرد كيم ووجينگ را اثبات كند چاريونگ در راه سفر شيلا خاكستر ارباب سول را در اين مسير پراكنده ميكند
بانو جمي در ملاقاتي مهم ارباب لي را با بازرس كل آشنا ميكند در اين ميان فرماندار موجينجو ميرسد و وقتي ميفهمد كه بانو جمي مهمانهاي مهمي دارد و نميتواند داخل شود به افسر محافظان بانو جمي ميگويد كه شنيده گونگ بوك به چانگ هي برگشته است و او براي اينكه گونگ بوك را به شهر سلطنتي ببرد به آنجا خواهد رفت
آنها گونگ بوك را دستگير ميكنند و به شهر سلطنتي ميبرند.از اينطرف رييس موچانگ تصميم ميگيرد كه آنها با كشتن ارباب لي به گونگ بوك براي آزادي كمك كنند براي اينكار گروه سه نفره آنها براي شناسايي به جزيره سوچانگ ميرود و بعد از فهميدن موقعيت و تعداد سربازان آنها به چانگ هي برميگردند و متوجه ميشوند كه با اين وضعيت نميتوانند به آنجا حمله كنند از اين طرف گونگ بوك نيز توسط وزير جنگ مورد بازرسي قرار ميگيرد و شكنجه ميشود
شكنجه هاي گونگ بوك همچنان ادامه دارد و آنها به هر شكلي سعي ميكنند كه از گونگ بوك اعتراف بگيرند.از اين طرف ارباب لي دستور ميدهد كه نيروها براي حمله به چانگ هي آماده شوند تا با يورش به افراد باقي مانده گونگ بوك كه در منزل بازداشت هستند و مسلح هم نيستند همه آنها را به قتل برسانند.آنها شب هنگام حمله خود را آغاز ميكنند
اين خبر به افراد گونگ بوك كه در بازداشت هستند ميرسد و از فرمانده ميخواهند كه اجازه دهد مسلح شوند تا از چانگ هي محافظت كنند سرانجام او قبول ميكند و افراد مسلح ميشوند .آنها به دزدان دريايي حمله ميكنند نبرد سختي در ميگيرد در لحظه اي از اين نبرد يون و يوم مون با هم مبارزه ميكنند كه سرانجام يون توسط يوم مون زخمي ميشود ولي هاجين و رييس موچانگ به كمك او ميشتابند
اين نبرد به پايان ميرسد وحدودا صد نفر از افراد گونگ بوك كشته ميشوند.ارباب لي و افرادش بخاطر اين موفقيت جشن ميگيرند اما از اينطرف گونگ بوك وقتي بيدار ميشود خودش را در تختخواب ميبيند و كنارش لرد كيم ووجينگ. او به گونگ بوك ميگويد كه آنها نتوانستند موفق شوند و گونگ بوك با تحمل شكنجه بيگناهي آنها را ثابت كرد سپس ميگويد كه او آماده شود كه اعليحضرت ميخواهد او را ببيند.گونگ بوك به ديدار اعليحضرت ميرود ونتيجه اين ديدار اين ميشود كه اعليحضرت اختيار تام به گونگ بوك براي سركوبي دزدان دريايي ميدهد ...

البته ببخشید که از خلاصه یکم کمتره!!!!!![]()
![]()
البته برای قسمت بعدی کاملتر میدم!!!!!![]()

خلاصه در ادامه مطلب!!!
سلام دوستای خوبم اینم خلاصه قسمت ۳۰!!!!!!! ببنیدد زودتر از همه گذاشتم!!!!!! ولی شما یکم کم لطفی میکنید!!!!!!! اصلاْ نظرتون رو نمیگید!!!!!!!![]()
![]()
راستی در مورد افسانه جومانگ چی کار کنم ؟؟؟؟؟من می تونم براتون خلاصه هاشو بذارم ولی اگه کسی مایل نیست....خوب منم وقتم رو براش نمیذارم!!!!!![]()
![]()

خلاصه در ادامه مطلب!!!!!!!
راستی مثل اینکه اصلا دوست ندارید خلاصه های سریال افسانه جودانگ رو بذارم؟چون اصلا نظری راجعبش ندادید!!!!!!!!!!!!!

سانسوری در ادامه مطلب!!!!!!!!!!!!
سلام مجدد
سانسرری های قسمت ۲۹ امپراطور دریا رو گذاشتم که امید وارم خوشتون بیاد
قربون همه مژگان![]()
![]()
جانگ هوا به محافظش میگه منتظرش باشه و خودش میره داخل
بقیش تو ادامه مطلب![]()

ادامه مطلب راببینید!!!!!!![]()

![]()
![]()
![]()
سلام مجدد
سانسوریهای قسمت۲۳
قربون همه مژگان
بعد از موفقیت در جنگ و برگشت به یانگزو این مراسم برای تقدیر از گونگ بوک صورت میگیره که به سلامتی پیروزی در جنگ پیاله هایی بالا میروند

یون میگه هاجین تو می دونی چند نفر با شمشیر من مردند من مطمئنم بیشتر از چندین و چند تا بوده و هاجین خندش می گیره و یون عصبانی میشه و میگه چیه تو باور نمی کنی . وقتی که من با دشمن می جنگیدم و در اون لحظه ای که بین مرگ و زندگی بودم در اونها لحظات همش به فکر تو بودم تو فکر می کنی چرا اینطور بوده ؟

هاجین : من از کجا بدونم
یون : تو به من فکر نمی کردی؟
هاجین : من خیلی گرفتار کار بودم من وقتی برای این کارها نداشتم
یون : من شرط می بندم که تو یک دختر بی احساس هستی
و یون میاید که از اونجا بره که هاجین از پشت اون را بغل می کنه

هاجین : حقیقت اینه که من فقط به تو فکر می کردم از وقتی که صبح چشمهام را باز می کردم تا شب که بخوایم . و حتی تو رویاهام هم به تو فکر می کنم . من حتی می خواستم به میدان جنگ بیام و اگه می تونستم بهت کمک کنم

و این صحنه های رومانتیک:


در همین حال رییس موچانگ (خروس بی محل) برای هوا خوری میاید بیرون و این صحنه را می بینه و هاجین سریع از اونجا میره و یون با ناراحتی میگه که تو نباید اینجا می یومدی همه چیز را خراب کردی و رییس موچانگ میگه من فقط اومدم قدم بزنم که ….. اصلاً تو چرا با عصبانیت سر من داد میزنی ؟ ولی من حدس میزنم که شما دو به زودی با هم زندگی می کنید ویون از اونجا میره

این هم خلاصه ی قسمت بیست و هفتم سریال امپراطور دریا.....(منبع:وبلاگ رسمی امپراطور دریا در ایران)(به نگارش همکار عزیزمون سپهر)
گونگ بوک به فرمانداری میره و چانگ گیوم بهشون میگه چرا اینجا اومدین و گونگ بوک میگه کشتی گروه تجاری ما در آبهای شیلا غارت شده و من اومدم اونها را سزکوب کنم چانگ گیوم (فرماندار) میگه با تعداد کم که رییس موچانگ میگه که ما یک کشتی با صد مامور امنیتی امنیتی اوردیم و گونگ بوکهم اضافه میکنه که کشتی در بندر دوک جین منتظره و همانطور که شما میدونید ماموران امنیتی یانگزو مهارتهای رزمی بالایی دارند و ارباب سول هم هزینه این ماموریت را تامین کرده لطفا به ما اجازه بدین تا اونها را سر کوب کنیم .چانگ گیوم میگه در عوضش چی می خواهی و گونگ میگه من هیچی نمی خوام ولی چانگ گیوم میگه من نمی تونم این اجازه را بدم . ورود نیروهای زرهی به شیلا به همین راحتی نیست و گونگ بوک میگه تو فراموش کردی که پدرت به دست دزدان دریایی کشته شد (پدر چانگ گیوم و جانگهوا توسط یوم مون کشته شد) تو به خاطر این موضوع زندگی غذاب آوری داشتی چرا چشمات را بروی حقایق می بندی .چانگ گیوم میگه من باید با وزیر دفاع در پایتخت صحبت کنم.
![]()
![]()
نیو چانگ برای بانو جمی خبر میاره که گونک برای سرکوب دزدان دریایی اومده و اون احتملاً فهمیده که ارباب یی و یوم مون کشتی گروهشون را غارت کردند چون یک کشتی با بیش از صد نفر از افرادش را با خودش اورده . بانو جمی میگه امکان نداره . از کجا فهمیدن
![]()

![]()





بانو جمی به چانگ گیوم میگه حالا می خواهی با گونگ بوک چه کار کنی و چانگ گیوم میگه من اول باید با وزیر دفاع صحبت کنم و اگه اون گفت من اجازه میدم که گونگ بوک دزدان را سرکوب کنه . بانو جمی میگه فکر کردی وقتی این کار را کرد از اینجا میره اون این موضوع را بهانه قرار داده تا دوباره شمشیرش را روی گردن ما بزار . تو نباید اجازه بدی که اون وارد شیلا بشه زمان را از دست نده و اونها را بیرون کن . (کشتی پر از ماموران امنیتی گونگ بوک رعشه بر تن همه انداخته )



یون هم اندر غم مشکلات در کافه به مشرب پناه میاره که یکی از فرمانده ها از اونجا رد میشه ولی یون توجه ای نمی کنه و به بالا رفتن ادامه می ده که فرمانده عصبانی میشه ومیگه چرا تو به مافوقت احترام نمیزاری تو فقط یک شیلایی هستی چطور جرات میکنی این کار بکنی تو موش کثیف نکنه دلت مرگ می خواهد . یون هم عصبانی میشه و یک پا میاید توی سینه طرف پرتش میکنه و میگه من منتظر یک بهونه بودم اره من یک شیلایی هستم که ازم استفاده کردین و حالا به خاطر تو خوک چینی بیرون انداختنم و حالا بزار این موش بهت یک درس بده و یون یک دعوا حسابی باهوشون میکنه و از خجالتشون در میاید




خوب ولی مثل اینکه وساطت ارباب جو کار داده و یون راحت آزاد میشهو تنها لباسی را که به قد درازش میومدرا برای همیشه از تنش در اورد. ارباب جو در راه یون را می بینه و بهش میگه اینجا چه کار می کنی یون میگه من از ارتش ونینگ اومدم بیرون ارباب جو می گفت تو خیلی زحمت کشیدی مگه نمی خواستی یک روزی ژنرال بشی ولی یون میکه من حتی فرمانده ارشد هم نمی شدم ولی دیگه نمی تونستم و از ارتش اومدم بیرون الان هم نمی تونم توی روی ارباب سول نگاه کنم . و سراغ گونگ بوک را میگیره که بهش میگن رفته شیلا تا دزدان دریایی را سرکوب کنه . ارباب جو میگه چی ریانگ هم می خواد بره اونجا تو هم میتونی باهاش بری





لرد کیم به سراغ جانگهوا میره چون از قبل آشنایی با جانگهوا داشته


و یون هم هاجین را میبره یک کوشه و باهاش حرف میرنه
یون : تو خوبی ؟
ها جین : چی شده ؟
یون : من اومدم بیرون
هاجین : چرا ؟
یون : چرا چی ؟ فقط یک اتفاق بود
هاچین : من خوشحالم که این کار را کردی
یون : دلت برام تنگ نشده بود ؟ بهم بگو
گونگ بوک به کشتی بر میگرده و نتابج کار به همه میگه که یون نیومده و چایی نخورده میگه منظورت چیه که ما نمی تونیم وارد شیم . گونگ بوک میگه ما نمیتونیم اینطور بر گردیم رییس موچانگ میگه تو می خواهی با نیروهای موجینجو بجنگی ؟ گونگ بوک میگه اگه مجبور بشم این کار را هم می کنم .چی ریانگ میگه ما اومدیم که دزدان را سرکوب کنیم تا بتونیم کار کنیم با این کار ما دشمن فرماندار میشیم .گونگ بوک میگه دلیلی مهمتر از کار کاردن هست که به خاطر اون باید دزدان را سرکوب کنیم . بستگان من و یون و هاجین بدست اونها کشته شدن . برای من دزدان دریایی مانعی بر سر کامان نیستند اونها دشمن من هستند چون مسیر زندگیم را عوض کردند (احتمالاً کار در کشتی سازی بهتر بوده) . و گونگ بوک دستور رفتن به بندر را میده
این خبر به چانگ گیوم داده میشه وچانگ گیوم هم اعلام آماده باشه به ارتش را میده و میگه بندر را محاصره کنید . خبر به بانو جمی هم داده میشه
یوم مون و افرادش هم برای مبارزه با گونگ بوک به راه میوفتند








موفق باشید
دوستدارتون سیاوش![]()
چندتا عکس سبنسورهای قسمت ۱۹ امپراطور دریا
قربون همه مژگان![]()
1- ديدار شبانه بانو جانگهوا و گونگ بوك



سیاوش هستم و میخوام از امروز گذاشتن خلاصه های سریال امپراطور دریا رو براتون در این وب شروع کنم....این هم خلاصه ی قسمت بیست و ششم سریال امپراطور دریا (برگرفته از وبلاگ رسمی امپراطور دریا در ایران)
چی ریانگ در مورد حضور بانو جمی در مقر می پرسه که رییس یو میگه اون در جلسه سرپرستها(هندو ها) شرکت کرده . چی ریانگ میگه اون یک تبعیدیه چطور برگشته و رییس یو میگه اون به عنوان فرستاده از شیلا اومده و با فرماندار کاسه کوزه را یکی شده
در جلسه هندو ها گونگ بوک هم این دفعه حضور داره و بیشتر نگاه های فرستاده ها به گونگ بوکه (حالا چانگ گیوم خیلی از گونگ کینه داره) و چانگ گیوم خودش را معرفی می کنه و میگه من به دلیل ماموریت مهم که از طرف امپراطور اومدم و به همکاری شما در این رابطه نیاز دارم که این سود بسیار خوبی نصیب بازرگانان یانگزو میکنه من دلم نمی خواست با بازرگانان یانگزو معامله کنم ولی این در خواست بانو جمی بود .
و بانو جمی هم در شروع صحبت تحمل نکرد و همون اول میگه که این جلسه سرپرستهاست چرا کسی که مقام پایینی داره در این جلسه شرکت کرده و ارباب جو هم میگه کاپیتان جانگ مسئول ناوگان حمل و نقل بازار یانگزو است و حتی مسئولیت سفرهای دریایی بازرگانان برای معامله با کشور های حارجی را به عهده داره و همه سرپرستها با حضور او موافت کردند بانو جمی میره سر اصل مطلب و میگه خانواده سلطنتی شیلا به دنبال یک تاجر چینی می گرده که ابریشم چند سال اونها را فراهم کنه و اگه شما بازرگان خانواده سلطنتی بشین نه تنها سود زیادی به جیب میزنید بلکه این شانش را پیدا می کنید که در شیلا هم تجارت خودتون را به راه بندازین . و بانو جمی مناقصه را شرط شرکت در این امر میزاره و میگه هر کی قیمت کمتری بده اون انتخاب میشه
بعد از جلسه چی ریانگ در مورد قصد بانو جمی می پرسه و گونگ بوک میگه اون به واسطه چانگ گیوم اومده و ارباب جو میگه اون می خواد تهیه کننده ابریشم خانواده سلطنتی را انتخاب کنه . انگار همین دیروز بود که او بر شکست شد و همه چیز را از دست داد ولی حالا دوباره وضعیتش را سرو سامان داده
ارباب سول به بانو جمی میگه که بازرگانان چینی زیادی در یانگزو هستند که اعتبارشون از بازرگانان شیلایی (کره ای) بشتره چرا شما می خواهید با شیلاییها کار کنید و بانو جمی میگه من نمی خوام این سود زیاد به چینیها برسه . من خیلی دوست داشتم با شما کار کنم ولی وقتی امتنا کردید نا امید شدم حالا هم اگه بخواهید کار کنید من به فرماندار بگم . اما ارباب سول میگه که من هنوز تصمیمی برای دادن قیمت نگرفتم و اگه این کار را بکنم باید وارد جنگ بشم و به نوعی دوباره دست رد به سینه بانو جمی میزنه
نقشه بانو جمی
گونگ بوک به ارباب سول میگه که بانو جمی خودش تهیه کننده ابریشم خانواده سلطنتی شده و قراره برای هر طاقه ده سکه بگیره . ارباب سول میگه همون طور که فکر می کردم هر کی توی این مناقصه پیروز بشه با بانو جمی معامله میکنه نه خانواده سلطنتی . بانو جمی ابریشم را به تا جایی که امکان داره ارزون می خره تا از این تفاوت قیمت سود بدست بیاره . من در این مناقصه شرکت نمی کنم . در همین حال گونگ بوک میگه که ما باید توی این مناقصه شرکت کنیم . یک بازرگانان باید قادر باشه حتی با دشمن هم معامله کنه و من به خودم اجازه نمی دم که احساسات شخصیم در کارم دخالت کنم . ارباب سول میگه تو می خواهی وارد معامله ای بشه که همه چیز را از دست بدی ؟ . گونگ میگه هدف عالی ما اینکه علاوه بر ژاپن با شیلا هم معامله کنیم این بهترین فرصت برای ماست تا یک پایگاه در شیلا تاسیس کنیم .من هدف اصلیم اینکه که با چین و ژاپن و شیلا از طریق دریا معامله کنیم . ژاپنیها مهارت کشتی سازیشون قوی نیست و نمی تونند از طریق دریا به جایی برند . شیلا هم با چین تجارت میکنه ولی حجم کار ناچیزه . من هدفم اینه یک مسیر دریایی بین شیلا و ژاپن احداث کنم و تجارت گسترده ای راه بندازم . این برای ما مهمه که در شیلا پایگاهی داشته باشیم
مقصود از امپراطور دریا (خدای دریا) گونگ بکه که با ایجاد مسیر دریایی سه گانه بین چین و ژاپن و کره(شیلا) خدمت بزرگی به مردم کرده و دلیل دیگر آن سرکوب کردند گروه بزرگ دزدان دریای (ارباب یی) و برقراری امنیت در این راهها بود
ارباب جو هم وسوسه میشه و می خواهد توی این مناقصه شرکت کنه و بری توی کار ابریشم و قیمت پیشنهادیش هم هفت سکه است که به نظر خودش پایین ترین قیمته که در همین حال خبر میارند که ارباب چون شش سکه پیشنهاد داده و ارباب جو آب روغن قاطی میکنه و خودش پیش بانو جمی میره
چی ریانگ به پدرش میگه قیمت ابریشم 12 سکه برای هر طاقه شده اونهم بدون احتساب هزینه کارگر ارباب جو وارد می شه و از ارباب سول میپرسه که شما چند سکه نظرته و ارباب سول میگه 12 تا . و ارباب جو میگه جمع کن بابا من هفت پیشنهاد دادم و ارباب چون هم شش تا پیشنهاد داده .اگه اینطور پیش بره من قیمت را پایین نمی یارم که قربانی حیله گری بانو جمی بشم
بانو جمی داره به خودش میرسه که نیو چانگ خبر میاره کشتی که برنج برای پایتخت می برده توسط دزدادن دریایی غارت شده بانو جمی که این روزها همش بد میاره میگه ما به اندازه کافی از دست اونها اذیت شدیم پس نیروی دریایی چه کار میکرده
نیو چانگ هنوز داره به بانو نگرانی خوش را میگه و میگه که اگه کمک فرماندار نکیم همین روزهاست که از کار برکنار بشه و بانو جمی میگه من هر وقت احساس کنم چانگ گیوم دیگه بدردم نمی خوره ولش میکنم . من باید به ارباب یی ملحق بشم
خبر ورود گنگ بوک به موجینجو سریعاً به بانو جمی داده میشه
و گونگ بوک در راه فرمانداریه
موفق باشید
دوستدارتون سیاوش![]()