تبليغاتX
ღღجواهری در دریا ღღღღامپراطور قصرღღ
ღღجواهری در دریا ღღღღامپراطور قصرღღ

ღღ::::جواهری در قصرღღ امپراطور دریاღღ:::

خلاصه قسمت 34 امپراتور دریا !!!!!
اینم قسمت ۳۴

توصیه:اگه می تونید از ماهواره کانال دببی تی وی هر روز بجز جمعه ها ساعت ۴ امپراتور دریا رو ببینید چون الان داره قسمت ۳۴ میده!

جانگ هوا به گونگ بوك توضيح ميدهد كه لرد كيم ووجينگ به اتهام تباني با دزدان دريايي و همچنين بخاطر اینکه به  گونگ بوک  اجازه ورود به شيلا را داده است هم اكنون در شهر سلطنتي ميباشد و اگر گونگ بوك به شهر سلطنتي نرفته بود او نيز دستگير ميشد گونگ بوك تصميم ميگيرد كه به شهر سلطنتي برود و حقيقت را آشكار كند

بانو جمي به ملاقات ارباب لي ميرود و به وي ميگويد كه به او كمك خواهد كرد تا وارد شهر سلطنتي شود و به چيزي كه ميخواهد دست پيدا كند در عوض ارباب لي بايد به او كمك كند تا مركز تجارت خودشان را در چانگ هي برپا كنند زيرا چانگ هي مكان بسيار مهمي براي تجارت بين چين و ژاپن ميباشد

جانگ هوا از تصميم گونگ بوك براي بازگشت به شيلا آگاه ميشود وبه ديدار او ميرود كه منصرفش كند اما گونگ بوك ميگويد كه اتهام تباني به آنها توهيني است به آنهايي كه براي سركوبي دزدان دريايي جان خود را از دست دادند به اين خاطر او به شيلا خواهد رفت تا بي گناهي خودش و لرد كيم ووجينگ را اثبات كند چاريونگ در راه سفر شيلا خاكستر ارباب سول را در اين مسير پراكنده ميكند

بانو جمي در ملاقاتي مهم ارباب لي را با بازرس كل آشنا ميكند در اين ميان فرماندار موجينجو ميرسد و وقتي ميفهمد كه بانو جمي مهمانهاي مهمي دارد و نميتواند داخل شود به افسر محافظان بانو جمي ميگويد كه شنيده گونگ بوك به چانگ هي برگشته است و او براي اينكه گونگ بوك را به شهر سلطنتي ببرد به آنجا خواهد رفت

آنها گونگ بوك را دستگير ميكنند و به شهر سلطنتي ميبرند.از اينطرف رييس موچانگ تصميم ميگيرد كه آنها با كشتن ارباب لي به گونگ بوك براي آزادي كمك كنند براي اينكار گروه سه نفره آنها براي شناسايي به جزيره سوچانگ ميرود و بعد از فهميدن موقعيت و تعداد سربازان آنها به چانگ هي برميگردند و متوجه ميشوند كه با اين وضعيت نميتوانند به آنجا حمله كنند از اين طرف گونگ بوك نيز توسط وزير جنگ مورد بازرسي قرار ميگيرد و شكنجه ميشود

شكنجه هاي گونگ بوك همچنان ادامه دارد و آنها به هر شكلي سعي ميكنند كه از گونگ بوك اعتراف بگيرند.از اين طرف ارباب لي دستور ميدهد كه نيروها براي حمله به چانگ هي آماده شوند تا با يورش به افراد باقي مانده گونگ بوك كه در منزل بازداشت هستند و مسلح هم نيستند همه آنها را به قتل برسانند.آنها شب هنگام حمله خود را آغاز ميكنند


اين خبر به افراد گونگ بوك كه در بازداشت هستند ميرسد و از فرمانده ميخواهند كه اجازه دهد مسلح شوند تا از چانگ هي محافظت كنند سرانجام او قبول ميكند و افراد مسلح ميشوند .آنها به دزدان دريايي حمله ميكنند نبرد سختي در ميگيرد در لحظه اي از اين نبرد يون و يوم مون با هم مبارزه ميكنند كه سرانجام يون توسط يوم مون زخمي ميشود ولي هاجين و رييس موچانگ به كمك او ميشتابند

اين نبرد به پايان ميرسد وحدودا صد نفر از افراد گونگ بوك كشته ميشوند.ارباب لي و افرادش بخاطر اين موفقيت جشن ميگيرند اما از اينطرف گونگ بوك وقتي بيدار ميشود خودش را در تختخواب ميبيند و كنارش لرد كيم ووجينگ. او به گونگ بوك ميگويد كه آنها نتوانستند موفق شوند و گونگ بوك با تحمل شكنجه بيگناهي آنها را ثابت كرد سپس ميگويد كه او آماده شود كه اعليحضرت ميخواهد او را ببيند.گونگ بوك به ديدار اعليحضرت ميرود ونتيجه اين ديدار اين ميشود كه اعليحضرت اختيار تام به گونگ بوك براي سركوبي دزدان دريايي ميدهد ... 

 

نوشته شده توسط در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 6:46 بعد از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!
خلاصه قسمت 33 امپراتور دریا !!!!!
 

اینم خلاصه قسمت۳۳!!!!!!!!!!!

بقیه درادامه مطلب!!!!!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 6:36 بعد از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!
قسمت 32 امپراطور دریا!!!!!!!!
سلام دوستان اینم خلاصه قسمت 32 امپراطور دریا!منتظر قسمت ۳۳ باشید بزودی براتون می ذارم!!!!!!!!

 

خلاصه در ادامه مطلب!!!!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت 3:51 بعد از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!
خلاصه قسمت 31 امپراطور دریا!!!!!!!!!!!
سلام دوستای خوبم از غیبت چند روزم عذر می خوام اینم خلاصه قسمت ۳۱!!!!!!!!!!

البته ببخشید که از خلاصه یکم کمتره!!!!!

البته برای قسمت بعدی کاملتر میدم!!!!!

خلاصه در ادامه مطلب!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 2:8 بعد از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!
خلاصه قسمت 30 امپراطور دریا!!!!!!!!!!!

سلام دوستای خوبم اینم خلاصه قسمت ۳۰!!!!!!! ببنیدد زودتر از همه گذاشتم!!!!!! ولی شما یکم کم لطفی  میکنید!!!!!!! اصلاْ نظرتون رو نمیگید!!!!!!!

راستی در مورد افسانه جومانگ چی کار کنم ؟؟؟؟؟من می تونم براتون    خلاصه هاشو بذارم ولی اگه کسی مایل نیست....خوب منم وقتم رو براش نمیذارم!!!!!

                  

خلاصه در ادامه مطلب!!!!!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت 7:48 بعد از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!
سانسوری های قسمت 28!!!!!!!!!
سلام دوستای خوبم اینم سانسوری قسمت ۲۸!!!!!!!!!!

راستی مثل اینکه اصلا دوست ندارید خلاصه های سریال افسانه جودانگ رو بذارم؟چون اصلا نظری راجعبش ندادید!!!!!!!!!!!!!

سانسوری در ادامه مطلب!!!!!!!!!!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت 11:45 قبل از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!
خلاصه قسمت 29 امپراطور دریا!!!!!!!!!!
سلام دوستای خوبم اینم قسمت ۲۹ امپراطور دریا!!!!!!!!!!!!!!

 

خلاصه در ادامه مطلب!!!!!!!!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در سه شنبه 23 بهمن1386 ساعت 7:5 بعد از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!

سلام مجدد

سانسرری های قسمت ۲۹ امپراطور دریا رو گذاشتم که امید وارم خوشتون بیاد

قربون همه مژگان



جانگ هوا به محافظش میگه منتظرش باشه و خودش میره داخل

 

emperor-of-the-sea-2901902112-28-13.jpg

بقیش تو ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در شنبه 13 بهمن1386 ساعت 5:47 بعد از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!
سانسورهای قسمت27 !!!!
سلام دوستای خوبم اینم سانسورهای قسمت ۲۷!!!!!برای دیدن سانسورها به ادامه مطلب بروید!!!!

 

ادامه مطلب راببینید!!!!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در شنبه 13 بهمن1386 ساعت 3:52 بعد از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!
خلاصه قسمت 28 امپراتور دریا !
 سلام به دوستای خوبم اینم خلاصه قسمت 28 امپراتور دریا که امیدوارم لذت ببرید!!!

برای دیدن خلاصه به ادامه مطلب بروید!!!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در دوشنبه 8 بهمن1386 ساعت 7:33 بعد از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!
امپراطور دریا

سلام مجدد 

سانسوریهای قسمت۲۳

قربون همه مژگان

بعد از موفقیت در جنگ و برگشت به یانگزو این مراسم برای تقدیر از گونگ بوک صورت میگیره که به سلامتی پیروزی در جنگ پیاله هایی بالا میروند

یون میگه هاجین تو می دونی چند نفر با شمشیر من مردند من مطمئنم بیشتر از چندین و چند تا بوده و هاجین خندش می گیره و یون عصبانی میشه و میگه چیه تو باور نمی کنی . وقتی که من با دشمن می جنگیدم  و در اون لحظه ای که بین مرگ و زندگی بودم در اونها لحظات همش به فکر تو بودم تو فکر می کنی چرا اینطور بوده ؟

هاجین : من از کجا بدونم

یون : تو به من فکر نمی کردی؟

هاجین : من خیلی گرفتار کار بودم  من وقتی برای این کارها نداشتم

یون : من شرط می بندم  که تو یک دختر بی احساس  هستی

و یون میاید که از اونجا بره که هاجین از پشت اون را بغل می کنه

هاجین : حقیقت اینه که من فقط به تو فکر می کردم  از وقتی که صبح چشمهام را باز می کردم تا شب که بخوایم . و حتی تو رویاهام هم به تو فکر می کنم . من حتی می خواستم به میدان جنگ بیام و اگه می تونستم بهت کمک کنم

و این صحنه های رومانتیک:

در همین حال رییس موچانگ (خروس بی محل) برای هوا خوری میاید بیرون و این صحنه را می بینه و هاجین سریع از اونجا میره و یون با ناراحتی میگه که تو نباید اینجا می یومدی همه چیز را خراب کردی و رییس موچانگ میگه من فقط اومدم قدم بزنم که ….. اصلاً تو چرا با عصبانیت  سر من داد میزنی ؟ ولی من حدس میزنم که شما دو به زودی با هم زندگی می کنید ویون از اونجا میره

نوشته شده توسط در پنجشنبه 4 بهمن1386 ساعت 3:53 بعد از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!
خلاصه ی قسمت بیست و هفتم 27 سریال امپراطور دریا
با سلام.....

این هم خلاصه ی قسمت بیست و هفتم سریال امپراطور دریا.....(منبع:وبلاگ رسمی امپراطور دریا در ایران)(به نگارش همکار عزیزمون سپهر)

گونگ بوک به فرمانداری میره و چانگ گیوم بهشون میگه چرا اینجا اومدین و گونگ بوک میگه کشتی گروه تجاری ما در آبهای شیلا غارت شده و من اومدم اونها را سزکوب کنم چانگ گیوم (فرماندار) میگه با تعداد کم که رییس موچانگ میگه که ما یک کشتی با صد مامور امنیتی امنیتی اوردیم و گونگ بوکهم اضافه میکنه که کشتی در بندر دوک جین منتظره و همانطور که شما میدونید ماموران امنیتی یانگزو مهارتهای رزمی بالایی دارند و ارباب سول هم هزینه این ماموریت را تامین کرده لطفا به ما اجازه بدین تا اونها را سر کوب کنیم .چانگ گیوم میگه در عوضش چی می خواهی و گونگ میگه من هیچی نمی خوام ولی چانگ گیوم میگه من نمی تونم این اجازه را بدم . ورود نیروهای زرهی به شیلا به همین راحتی نیست و گونگ بوک میگه تو فراموش کردی که پدرت به دست دزدان دریایی کشته شد (پدر چانگ گیوم و جانگهوا توسط یوم مون کشته شد) تو به خاطر این موضوع زندگی غذاب آوری داشتی چرا چشمات را بروی حقایق می بندی .چانگ گیوم میگه من باید با وزیر دفاع در پایتخت صحبت کنم.

 

نیو چانگ برای بانو جمی خبر میاره که گونک برای سرکوب دزدان دریایی اومده و اون احتملاً فهمیده که ارباب یی و یوم مون کشتی گروهشون را غارت کردند چون یک کشتی با بیش از صد نفر از افرادش را با خودش اورده . بانو جمی میگه امکان نداره . از کجا فهمیدن

سون جونگ در گوشه ای از مقرر بانو جمی با زنشه و جلوی چشم پدرش ....

که یک دفعه پدرش را می بینه و پدرش دعواش میکنه ولی سون جونگ میگه تو حسودی به زندگی من چه کار داری و میاید بره که پدرش میگه گونگ بوک به موجینجو  اومده

سون جونگ سریع پیش گونگ بوک میره و از خاطراش با اون میگه و از این حرفها که گونگ بوک در مورد اوضاع موجینجو می پرسه که سون جونگ میگه الان دنیا هم دست بانو جمیه و با فرماندار کاسه کوزه را یکی شده و در اصل انگار اون فرماندار و چانگ گیوم هم معاونش . و سون جونگ به گونگ میگه که من جونگ دال را توی موجینجو دیدم و حتی دیدم که با بانو جمی ملاقات هم داشته و رییس موچانگ میگه پس مطئنآ ارباب یی و سر رییس گروهش یوم مون هم در موجینجو هستند

گونگ بوک اسم یوم مون را که می شنوه بعد از این همه مدت (دو سال و خوردی) تازه یاد جانگهوا میوفته و میره لب ساحل وبه افق می نگره

رییس مو چانگ میاید اونجا و میگه که اگه سون جونگ راست بگه پس ارباب یی و بانو جمی با هم متحد شدند و ما باید ارباب یی پیدا کنیم . گونگ بوک میگه من باید به ملاقات بانو جمی برم واز اون درخواست کمک کنم .رییس موچانگ میگه اون قبول میکنه ؟ گونگ میگه من این انتظار را ندارم (منظور یک دستی زدن به بانو جمیه) رییس موچانگ میگه می فهم منظورت چیه من با اومدن به موجینجو یاد افرادم افتادم که به خاطر بانو جمی کشته شدن و من وقتی یاد اون دوران میوفتم خونم به جوش میاید تو هم باید مراقب باشی که خونسرد باشی تا به هدفت برسی . گونگ بوک میگه ما برای راه اندازی تجارت توی شیلا از این ملاقات زیاد با او داریم اگه من نتونم خودم را کنترل کنم موفق نمی شم

 

گونگ بوک به دیدن بانو جمی میره و به اون میگه من برای سرکوب کردن دزدان دریایی اومدم به شیلا و به کمکتون نیاز دارم افردا من در کشتی آماده برای ماموریت هستند ولی اجازه ندارم اونها را وارد شیلا کنم . من میدونم که شما هم به امنیت اون راه برای کار با پایتخت نیاز دارین پس لطفاً فرماندار برای این کار متقاعد کنید . ولی بانو جمی دم به تله نمی ده(خودش استاد یک دستی زدنه) و میگه با سرکوب دزدان من چیزی را از دست نمی دم من در این مورد با فرماندار صحبت می کنم

نیو چانگ از بانو جمی مپرسه که شما چه کار می کنید بانو جمی میگه من فرماندار را ترغیب به این کار می کنم ولی نمی رازم که کار خودش را بکنه

نیو چانگ به مقر ارباب یی میره و قضیه را به اون میگه وارباب یی هم که می دونه توی ذهن یوم مون چیه میگه ما یکروزی باید به چین میرفتیم و دخلش را میاوردیم ولی حالا اون با پای خودش اومده ولی ما باید مراقب باشیم ماموران امینتی او جلو دار ارتش ونینگ بودند و فراموش نکن که ممکنه بد جور شکست بخوریم اگه کاملاً آماده نباشیم

کاپیتان جانگ به گونگ بوک در مورد استقرار پایگاه های دزدان دریایی در سواحل جنوب غربی توضیح می ده که الان دو گروه از اونها باقی مونده که یکی در جزیره بی سان و دیگری در جزیره جیون ول . رییس گروه دزدان جزیره بی سان شخصیه به نام کوک دو چوله که صد وپنجاه تا نفر داره .رییس موچانگ میگه من اون را وقتی که در موجینجو افسرارتش بودم  می شناسمش اون توی نیروی دریایی بود و بعد از اینکه یکی از سربازها را کشت فرار کرد  اون به خاطر خلق و خوی بی رحمش شناخته شده است . اما اون یک دریا نورد بزرگه و اغلب اوقات کشتی های نظامی را به طرف صخره ها می کشونه و غرق می کنه . گونگ بوک میگه ما به محض اینکه فرماندار دستور داد اول به این جزیره حمله می کنیم  و هاجین و کاپیتان جانگ را برای بررسی موقیعت اونجا به بی سان می فرسته 

 شاه دزدی

رییس جانگ در مورد خسارتی که به کشتیهاشون وارد شده به ارباب یی توضیح میده که یوم مون میگه گروه کوک دوچول مسیر بندر دوک چین تا پایتخت را تحت سلطه خودش داره . و چند تا کشتی بزرگ داره که می تونند در آبهای آزاد کشتی رانی کنه (کشتی اقیانوس پیما) ما باید قبل از اینکه به گونگ بوک حمله کنیم به اونجا حمله کنیم و اون را بیاریم توی گروهمون چون اگه اون را تحت کنترل خودمون داشته باشیم بهتر می تونیم بقیه گروه های دزدان دزیایی را تحت سلطه در بیاریم .ارباب یی هم قبول میکنه و دستور حمله را میده

یوم مون و افرادش شبانه عملیات حمله را اجرا می کنند و دوک دو چول هم دستی به شمشیر می بره ولی بعد از مواجه شدن با یوم مون با دو ضربه و در یک ثانیه خلع سلاح میشه

دو چول پیش ارباب یی برده میشه و ارباب یی به اون میگه اگه زیر نظر من کارکنی زنده می مونی ولی دو چول قبول نمی کنه و یوم مون اون را می کشه و تمامی افرادش حساب کار دستشون میایدو کسی جرات نمی کنه چیزی بگه و ارباب یی میگه شما ها اگه از من اطاعت کنید زندگی خوبی خواهید داشت شما دیگه دزد دزیایی نیست که غارت و چپاول کنید شما افراد من هستید که روزی پایتخت را تصرف می کنید

 

بانو جمی به چانگ گیوم میگه حالا می خواهی با گونگ بوک چه کار کنی و چانگ گیوم میگه من اول باید با وزیر دفاع صحبت کنم و اگه اون گفت من اجازه میدم که گونگ بوک دزدان را سرکوب کنه . بانو جمی میگه فکر کردی وقتی این کار را کرد از اینجا میره اون این موضوع را بهانه قرار داده تا دوباره شمشیرش را روی گردن ما بزار . تو نباید اجازه بدی که اون وارد شیلا بشه زمان را از دست نده و اونها را بیرون کن . (کشتی پر از ماموران امنیتی گونگ بوک رعشه بر تن همه انداخته )

 

بعد از جلسه مک بونگ برای بانو جمی خبر میاره که مسئول معادن نمک که عضو خانواده سلطنتی است تصمیم گرفته نمکش را به گروه تجاری دیگه ای بده .بانو جمی میگه چطور اون یکدفعه تغییر موضع داده . چه گروهی بهتر از گروه ما می تونه منافع اون را تامین کنه ؟ مک بونگ میگه اونها گروهی هستند از هانجو که سریع پیشرفت کردند و به مغازه های گیاهی ما در میونگ جو هم حمله کردند و تمام مغازه هایی که در ونگجیو با ما شریک بودند را ، گرفتند . بانو جمی میگه ما باید بفهمیم که کی داره اونها را هدایت میکنه چون اونها دارند عمداً در کار ما دخالت می کنند و اگه قادر هستند که این طور پیشرفت کنند حتماً یک حمایتشون میکنه و دستور تحقیق در این مورد را به نیو چانگ میده

 

سر پرست گروه مذکور جانگهواست که فعلاً معلوم نیست چطور این سمت را به دست آورده و غرور از سر و روش می باره . خبر موفقیت در بدست آوردن حق خرید نمک به جانگهوا داده میشه و جانگهوا میگه ما تجارتمون آزادنه گسترش دادیم چون تا بحال بانو جمی خبر نداشت ولی اگه اون بفهمه اوضاع فرق میکنه باید حواستون جمع باشه .

جانگهوا حتی هدفهای بزرگتری داره و به محافظ خودش میگه من می خواهم در بازار موجینجو موفق بشم چون اگه اینطور نشه موفق نمی شیم که با چین معامله کنیم . و لقمه بسیار بزرگ برای جانگهوا : من می خواهم حق تجارت را ، از بانو جمی بگیرم

نیو چانگ به بانو جمی میگه ما نفهمیدم که کی پشت این ماجراست .بانو جمی هم میگه اونها مغازهای ما را در ونجیو و هانجیو را را گرفتند و حالا می خواهند که این کار در موجینجو هم ادامه بدن چطور شما هیچ کاری نکردن ؟ ما باید بفهمیم که چه کسی پشت این ماجرات این یک جنگ بین اون و ماست!

کاپیتان جانگ و هاجین خبر میارند که پایگاه دزدان دریایی جزیره بی سان بدست دزدان جزیره جینول نابود شده (شاه دزدی) و کونک دو چول هم کشته شده . رییس موچانگ میگه این معنی اش اینکه تمام دزدان دریایی الان با هم متحد شدن ما باید فرماندار را متقاعد کنیم تا هرچه زودتر اونها را سرکوب کنیم تا قدرتشان بیشتر نشده

گونگ بوک قضیه را به فرماندار میگه ولی چانگ گیوم میگه من نمی تونم این اجازه را بدم و هنوز دستوری از پایتخت نرسیده و اگه شما بدون اجازه وارد بشین من به ارتش اعلام اماده باش میدم تا جلوتون را بگیره شما می خواهید با ما بجنگید ؟بعد از رفتن چانگ گیوم رییس موچانگ میگه ما باید بدون دستور این کار را بکنیم گونگ بوک هم میگه من هم همین نظر را دارم اما ما می خواهیم یک پایگاه اینجا درست کنیم اگه با هاشون مخالفت کنیم به هدفمون نمی رسیم

دستور فرماندار

 

گونگ بوک به کشتی بر می گرده ولی میبینه که داد افرادش در اومده که ماه خسته شدیم یک ماه میشه توی کشتی هستیم و از این حرفها که رییس موچانگ می گه ما هنوز نتوستیم دستور فرماندار بگیریم و افرادش هم میگن شما کافیه به ما دستور بدین ما با هر دشمنی می جنگیم . گونگ بوک هم میگه من احساس شما را می فهمم ولی صبور باشید و به کاپیتان جانگ هم میگه برو یه ساحل و براشون گوشت و مشرب بیار

هاجین به گونگ بوک میگه که چی ریانگ از ما خواسته بود که وقتی به شیلا رسیدیم براش نامه بفرستیم که گونگ بوک میگه من قبلاً این کار را کردم نگران نباش

یون هم اندر غم مشکلات در کافه به مشرب پناه میاره که یکی از فرمانده ها از اونجا رد میشه ولی یون توجه ای نمی کنه و به بالا رفتن ادامه می ده که فرمانده عصبانی میشه ومیگه چرا تو به مافوقت احترام نمیزاری تو فقط یک شیلایی هستی چطور جرات میکنی این کار بکنی تو موش کثیف نکنه دلت مرگ می خواهد . یون هم عصبانی میشه و یک پا میاید توی سینه طرف پرتش میکنه و میگه من منتظر یک بهونه بودم اره من یک شیلایی هستم که ازم استفاده کردین و حالا به خاطر تو خوک چینی بیرون انداختنم و حالا بزار این موش بهت یک درس بده و یون یک دعوا حسابی باهوشون میکنه و از خجالتشون در میاید

تهدید به مرگ

چی ریانگ نامه گونگ بوک را می خونه و به پدرش میگه اونها هنور نتوستند اجازه ورود افرادشون را به شیلا بگیرند چون فرماندار این اجازه را بهشون نداه . ارباب سول عصبانی میشه و میگه چرا فرماندار مخالفت می کنه وقتی ما ی خواهیم بهشون کمک کنیم . چی ریانگ که دلش برای گونگ بوک تنگ شده به پدرش میگن اجازه بدین من برم شیلا اونها حتماً مایوس شدن و من باید برم بهشون روحیه بدم و ارباب سول هم قبول می کنه

ارباب جو (خرزوخان) که همیشه خبر بد میاره پیش چی ریانگ میاید میگه یون دوباره دردسر درسته کرده و مافوق خودش را کتک زده والان هم توی زندانه من پیش فرمانده وساطت کردم ولی مطمئن نیستم که کاری بکنه

 

خوب ولی مثل اینکه وساطت ارباب جو کار داده و یون راحت آزاد میشهو تنها لباسی را که به قد درازش میومدرا برای همیشه از تنش در اورد. ارباب جو در راه یون را می بینه و بهش میگه اینجا چه کار می کنی یون میگه من از ارتش ونینگ اومدم بیرون ارباب جو می گفت تو خیلی زحمت کشیدی مگه نمی خواستی یک روزی ژنرال بشی ولی یون میکه من حتی فرمانده ارشد هم نمی شدم ولی دیگه نمی تونستم و از ارتش اومدم بیرون الان هم نمی تونم توی روی ارباب سول نگاه کنم . و سراغ گونگ بوک را میگیره که بهش میگن رفته شیلا تا دزدان دریایی را سرکوب کنه . ارباب جو میگه چی ریانگ هم می خواد بره اونجا تو هم میتونی باهاش بری

سون جونگ در حال رفتنه که تو راه جونگ دال را میبینه و میره دنبالش که گرفتار میشه

بلافاصله جونگ دال همراه با یوم مون به جزیره یس سان میرند که گونگ بوک و رییس موچانگ تنها میایند که اونجا را بررسی کنند و یوم مون می خواد از فرصت استفاده کنه و بره که جونگ دال باز کشتی پر از ماموران امنیتی گونگ را خاطر نشان میکنه و میگه که کشتی اونها همین نزدیکهاست و ما نباید خودمون را نشان بدیم و یوم مون هم بی خیال میشه

 

 

  سون جونگ با دل پر میاید پیش گونگ بوک و بهش میگه ارباب یی توی شیلا چه کار میکنه اگه اون این جا کار می کرد حتماً من می فهمیدم من تمام بازار موجینجو را زیر نظر دار م ولی تا حال چیزی در مورد اون توی بازار نشیدم . اونها به غیر از دزدی چه کاری بلد هستند . دزدان جزیره بی سان گروه قویی بودن ولی به دست دزدان جزیره جیونول نابود شدن . اونها دو سال بیشتر نیست که کارشون را شروع کردند و... اینقدر سون جونگ میگه که گونگ بالاخره می فهمه به احتمال زیاد دزدان جزیره جیونول همان گروه ارباب یی است

طرح کودتا

خوب افراد گونگ بوک بیشتر از یک ماه که در کشتی موندن و بانو جمی با اشاره به این موضوع به ارباب یی میگه اونها خیلی خسته شدن و اگه شما وقتی که اونها دارند به یانگزو بر می گردند بهشون حمله کنید اونها راحت شکست می خورند و ارباب یی هم میگه شما که خوب از اونها پذیرایی کردین و ما کافی یک جشن براشون بگیریم . بانو جمی میگه شنیدم که جزیره بی سان را زیر سلطه خودت آوردی  حالا دیگه هیچ کدوم از گروه دزدهای دزیایی نمی تونند با تو مخالفت کنند .

بانو جمی میره سر اصل مطلب و میگه نقشه تو چیه . حالا با این هدف بزرگ چی می خواهی ؟ ارباب یی میگه من یکبار تاجر یودم و پول زیادی داشتم اما من با بدبختی فهمیدم  یک تاجر در مواجه با قدرت مثل شمع در برابر باده و اگه خونت را روی ماسه بسازی خراب میشه و.. که بانو جمی حالا خونت را روی چی می خواهی بسازی که ارباب یی میگه : با حمایت شما من می تونم اون را در پایتخت بسازم . من جاه طلبی شما را می دونم اگه ما باهم متحد بشیم دیگه چه کار هست که ما نتوتیم توی این سرزمین کوچک شیلا انجام بدیم

یعد از رفتن ارباب یی بانو جمی می گه حتماً ارباب یی ، یی سادو را الگوش قرار داده و نظر نیو چانگ را می پرسه که نیو چانگ میگه اگه تنها باشه جاه طلبی او وحشیانه است ولی اون یوم مون را داره  و بانو جمی میگه درسته اون چیزی را داره که من ندارم . من هیچ حسادتی به ارباب یی ندارم ولی این برای من شرمه من باید گونگ بوک را با دستهای خودم بکشم

از اینجا به بعد جرم ارباب یی دیگه دزد دریایی بودن نیست بلکه کودتا بر ضد دولت شیلاست

چانگ گیوم شبانه پیش بانو جمی میاید و میگه به من خبر دادن که نایب السطنه سابق قراره به مو جینجو بیاید بانو جمی میگه منظورت لرد کیم وو جینه اون چیزی از موجینجو نمی دونه برای چی می خواد بیاد اینجا که چانگ گیوم میگه من هنوز هدفش از این کار را نفهمیدم


شخصیت جدید

در راستای اینکه از این به بعد چند شخصیت با نام خانوادگی کیم وارد داستان خواهند شد برای این که دوستان اشتباه نگیرند این شخصیتها را معرفی میکنم

لرد کیم وو جین فرزند لرد کیم کیون جونگ

ازشخصیتهای خوب داستان و اعضای خانواده سلطنتی و امپراطو آینده شیلا که مورد تایید گونگ بوکه و با کمک گونگ بوک این مقام را بدست میاره کیم وو جین شاهزاده محسوب میشه چون نوه شاه ونسونگ است و از طرفی از طریق ازدواج از خویشاوندان شاه هیونگ داک هم است


فردا صبح چانگ گیوم به استقبال لرد کیم میره و خودش را بهش معرفی میکنه لرد کیم میگه من در میسرم به چانگهی تصممیم گرفتم از اینجا دیدن کنم و نمی خواهم مزاحم کار تو بشم تو به کارت برس ولی چانگ گیوم اون را دعوت میکنه تا ازش پذیرایی کنه . چون بانو جمی نکات لازم را بهش گفته

وقتی لرد کیم با این اصل و نسب درخشان و با این موقعیتی که داره احتمال شاه شدنش هم هست و آشنایی با اون در صدر کار بانو جمی قرار میگیره . بانو جمی لرد کیم را معرفی میکنه و میگه اگه من کمکش کنم تا مقامش بالاتر بره ...

چانگ گیوم در حال پذیرایی از لرد کیم که بانو جمی را معرفی میکنه لرد کیم میگه من هم در مورد اون شنیدم و خواهان ملاقات با اون میشه . بانو جمی هم با مدل موی جدید (رادیالی یا شعاعی ) وارد میشه

لرد کیم هم با دیدن بانو جمی میگه همانطور که دیگران می گفتند شما زیبا هستید من درباره شهرت شما شنیدم و من اشراف زاده های زیادی  دیدم ولی هیچ کدام به اندازه شما موفق نبودند راز شما چی بوده و بانو جمی میگه شما یکبار که با من آشنا بشین خودتون خواهید فهمید و لرد کیم میگه شما به من که فقط نام سلطنتی دارم می خواهید اعتماد کنید و بانو جمی میگه اگه شما به من فرصت بدین من صمیمانه به شما خدمت می کنم لرد کیم میگه من به هر کسی اجازه نمی دم که با هام آشنا بشه بانو جمی میگه من ممکنه بدونم چه کسی فرصت را پیدا میکنه ولی لرد کیم میگه تنها کسانی می تونند ، که قدرت و ثروتی نداشته باشند . بانو جمی میگه مگه کسی هم در این دنیا هست که ثروت را نخواهد و لرد کیم میگه درسته خود من هم چند سالی که زندگی کردم قدرت همه چیز من بود ولی الان می خوام با دید دیگه ای زندگی کنم(چشمها را باید شست.....) بنابراین دوست ندارم با شما آشنا بشم

لرد کیم به سراغ جانگهوا میره چون از قبل آشنایی با جانگهوا داشته

لرد کیم در مورد کار و بار میپرسه و میگه من چون تو بهم گفتی می خوام برم چانگهی که جانگهوا میگه من می خواستم وقتی اولین حجره را در موجینجو باز کردم به دیدنتان بیایم .لرد کیم چهره خوشحال جانگهوا را که میبینه میگه تو این مدت که تو را می شناسم اینقدر خوشحال ندیده بودمت . برای اینکه کار می کنی خوشحالی ؟ جانگهوا میگه من برای این خوشحالم که آزادانه زندگی می کنم . لرد گیم میگه من بهت اجازه دادم هر طور که می خواستی زندگی کنی اما من هنوز هدف را نفهمیدم

بانو جمی که این روزها فقط بد میاره از دست لرد خیلی عصبانیه و میگه من تا بحال این طور تحقیر نشده بود من کاری میکنم که روزی تاوان این توهین را بده و چانگ کیوم میگه من تا حال نفهمیدم که چرا ایشون میخواد بره چانگهی . در همین حالا معاون چانگ گیوم به اونجا میاید و  میگیه که گونگ بوک اومده و بانو جمی میگه یهش بگو تو نمی تونی اجازه ورود بهش بدی و این نکته به گونگ بوک گفته میشه

رییس جانگ هم این خبر را به یوم مون میده و یوم مون هم میگه برای مبارزه آماده بشین

چی ریانگ و یون به شیلا میرسند و به گونگ بوک وافرادش ملحق می شند

 

و یون هم هاجین را میبره یک کوشه و باهاش حرف میرنه

یون : تو خوبی ؟

ها جین : چی شده ؟

یون : من اومدم بیرون

هاجین : چرا ؟

یون : چرا چی ؟ فقط یک اتفاق بود

هاچین : من خوشحالم که این کار را کردی

یون : دلت برام تنگ نشده بود ؟ بهم بگو

هاجین : من وقت نداشتم . من اینجا اومدم تا انتقام مرگ پدر و مادرم را بگیرم . اومدم که از دزدان دریایی انتقام بگیرم . کسانی که من را مثل یک برده به چین فروختند . من وقت این را نداشتم که به تو فکر کنم

گونگ بوک به کشتی بر میگرده و نتابج کار به همه میگه که یون نیومده و چایی نخورده میگه منظورت چیه که ما نمی تونیم وارد شیم . گونگ بوک میگه ما نمیتونیم اینطور بر گردیم رییس موچانگ میگه تو می خواهی با نیروهای موجینجو بجنگی ؟ گونگ بوک میگه اگه مجبور بشم این کار را هم می کنم .چی ریانگ میگه ما اومدیم که دزدان را سرکوب کنیم تا بتونیم کار کنیم با این کار ما دشمن فرماندار میشیم .گونگ بوک میگه دلیلی مهمتر از کار کاردن هست که به خاطر اون باید دزدان را سرکوب کنیم . بستگان من و یون و هاجین بدست اونها کشته شدن . برای من دزدان دریایی مانعی بر سر کامان نیستند اونها دشمن من هستند چون مسیر زندگیم را عوض کردند (احتمالاً کار در کشتی سازی بهتر بوده) . و گونگ بوک دستور رفتن به بندر را میده

 

این خبر به چانگ گیوم داده میشه وچانگ گیوم هم اعلام آماده باشه به ارتش را میده و میگه بندر را محاصره کنید . خبر به بانو جمی هم داده میشه

 

یوم مون و افرادش هم برای مبارزه با گونگ بوک به راه میوفتند

گونگ بوک و افرادش در بندر منتظر هستند که چانگ گیوم میاید اونجا و میگه من بهت اجازه ورود ندادم سریع بندر را ترک کنید . گونگ بوک میگه من باید بفهمم که جرا تو به ما اجازه ورود نمی دی . اگه من دزدان را سرکوب کنم شیلا هم سود میبره .اگه تو با دزدان دریایی همکار نمیکنی چرا نمیزاری ما وارد بشیم . چانگ گیوک میگه چطور جرات میکنی این اتهام را به من بزنی من نمی تونم این اجازه بدم چون هنوز دستوری از پایتخت نرسیده .تا غروب اینجا را ترک کنید و اگرنه دستور حمله به شما را میدم

محافظ جانگهوا (هنوزی اسمی برای خودش نداره) برای لرد کیم خبر میاره که یک کشتی نیروهای زرهی از یانگزو به بندر اومدند و افراد فرماندار جلوی اونها را گرفتند . اونها ماموران امنیتی بازرگانان یانگزو هستند که مسلح اومدند . لرد کیم تعجب میکنه و تصمیم میگیره خودش بره لنگر گاه و اوضاع را بررسی کنه 

لرد کیم بر خلاف میل و اصرار چانگ گیوم به بندر میاید . گونگ بوک خودش معرفی میکنه ومیگه ما برای سرکوب دزدان دریایی اومدیم . لرد کیم میگه این وظیفه شیلا و ارتش موجینجوست چرا شما دخالت می کنید ؟ گونگ بوک میگه دزدان سواحل جونب غربی را تحت سلطه خودشون دارند و به کشتیهایی که از چین و شیلا میایند حمله می کنند . و قدرت اونها از نیروی دریایی شیلا بیشتر و بر اونها غلبه کرده بنابراین ما خودمون اومدیم تا اونها را سرکوب کنیم ولی فرماندار به ما اجارزه نمی ده لرد کیم میگه این که ما بادزدان دریایی چه میکنیم جزء امور داخلیه شیلاست این به شما مربوط نمیشه زودتر اینجا را ترک کنید

گونگ بوک آستین خودش را پاره میکنه(آهنگ سکانسش هم اجرا میشه) و آرم برده شدن را بروی دستش را نشون میده و میگه این ارم بردگیه .خیلی از افراد من به عنوان برده به چین فروخته شدند و این آرم را دارند .سرورم خاطره هایی که در قلبون داریم از این علامت دردناکتره. هیچ کس نبود که ما را نجات بده یا کمکمون کنه وقتی که بستگانمون کشته شدند و به عنوان برده بدست دزدان به چین آورده شدیم هنوز هم وضع همین طوریه و دزدان صدها نفر را به عنوان برده به چین میارند ولی هنوز دربار سلطنتی ودولت تصمیمی برای مقابله با این کار نگرفتند .چرا شما جلوی ما را می گیرید ما باید دزدان را سرکوب کنیم تا مردم شیلا را از فقر و مظلومیت نجات بدیم

لرد کیم هم وقتی حرفهای گونگ بوک را می شنوه و از هدفش آگاه میشه تحت تاثیر قرار می گیره به چانگ گیوم دستور می ده که به اونها اجازه ورود بدین و کاملاً ازشون حمایت کنید تا دزدان را سرکوب کنند . من مسئولیت هم چیز را به عهده میگیرم و از پایتخت اجازه این کار میارم

و گونگ بوک خوشحال از اینکه میتونه پا به خاک وطن بزاره

 

 


 

موفق باشید

دوستدارتون سیاوش

نوشته شده توسط در چهارشنبه 3 بهمن1386 ساعت 10:37 قبل از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!
امپراطور دریا
سلام خوبین..........؟

چندتا عکس سبنسورهای قسمت ۱۹ امپراطور دریا

قربون همه مژگان


1-  ديدار شبانه بانو جانگهوا و گونگ بوك

نوشته شده توسط در سه شنبه 2 بهمن1386 ساعت 10:42 بعد از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!
خلاصه ی قسمت بیست و ششم سریال امپراطور دریا
با سلام.....

سیاوش هستم و میخوام از امروز گذاشتن خلاصه های سریال امپراطور دریا رو براتون در این وب شروع کنم....این هم خلاصه ی قسمت بیست و ششم سریال امپراطور دریا (برگرفته از وبلاگ رسمی امپراطور دریا در ایران)

 

 

 

چی ریانگ در مورد حضور بانو جمی در مقر می پرسه که رییس یو میگه اون در جلسه سرپرستها(هندو ها)  شرکت کرده . چی ریانگ میگه اون یک تبعیدیه چطور برگشته و رییس یو میگه اون به عنوان فرستاده از شیلا اومده و با فرماندار کاسه کوزه را یکی شده

در جلسه هندو ها گونگ بوک هم این دفعه حضور داره و بیشتر نگاه های فرستاده ها به گونگ بوکه (حالا چانگ گیوم خیلی از گونگ کینه داره) و چانگ گیوم خودش را معرفی می کنه و میگه من به دلیل ماموریت مهم که از طرف امپراطور اومدم و به همکاری شما در این رابطه نیاز دارم که این سود بسیار خوبی نصیب بازرگانان یانگزو میکنه من دلم نمی خواست با بازرگانان یانگزو معامله کنم ولی این در خواست بانو جمی بود .

 

و بانو جمی هم در شروع صحبت تحمل نکرد و همون اول میگه که این جلسه سرپرستهاست چرا کسی که مقام پایینی داره در این جلسه شرکت کرده و ارباب جو هم میگه کاپیتان جانگ مسئول ناوگان حمل و نقل بازار یانگزو است و حتی مسئولیت سفرهای دریایی بازرگانان برای معامله با کشور های حارجی را به عهده داره و همه سرپرستها با حضور او موافت کردند بانو جمی میره سر اصل مطلب و میگه خانواده سلطنتی شیلا به دنبال یک تاجر چینی می گرده که ابریشم چند سال اونها را فراهم کنه و اگه شما بازرگان خانواده سلطنتی بشین نه تنها سود زیادی به جیب میزنید بلکه این شانش را پیدا می کنید که در شیلا هم تجارت خودتون را به راه بندازین . و بانو جمی مناقصه را شرط شرکت در این امر میزاره و میگه هر کی قیمت کمتری بده اون انتخاب میشه

بعد از جلسه چی ریانگ در مورد قصد بانو جمی می پرسه و گونگ بوک میگه اون به واسطه چانگ گیوم اومده و ارباب جو میگه اون می خواد تهیه کننده ابریشم خانواده سلطنتی را انتخاب کنه . انگار همین دیروز بود که او بر شکست شد و همه چیز را از دست داد ولی حالا دوباره وضعیتش را سرو سامان داده

ارباب سول به بانو جمی میگه که بازرگانان چینی زیادی در یانگزو هستند که اعتبارشون از بازرگانان شیلایی (کره ای) بشتره چرا شما می خواهید با شیلاییها کار کنید و بانو جمی میگه من نمی خوام این سود زیاد به چینیها برسه . من خیلی دوست داشتم با شما کار کنم ولی وقتی امتنا کردید نا امید شدم حالا هم اگه بخواهید کار کنید من به فرماندار بگم . اما ارباب سول میگه که من هنوز تصمیمی برای دادن قیمت نگرفتم و اگه این کار را بکنم باید وارد جنگ بشم و به نوعی دوباره دست رد به سینه بانو جمی میزنه 

بانو جمی در حال ترک مقرره که گونگ را میبینه و دوبار کل کل شروع میشه

بانو جمی : من نگران بودم که تو در جنگ کشته شده باشی . اما انگار زنده موندی

گونگ بوک : من انتظار نداشتم که شما به این زودی گروه تون را باز سازی کنید من را تحت تاثیر قرار دادید

بانو جمی : من هم همینطور از سرعت پیشرفتت که در جلسه سرپرستها شرکت کنی ( تازه خبر نداره که گونگ چه مقامی را رد کرده در ارتش) من هنوز اون تحقیر که تو سر من آوردی را به وضوع به یاد دارم . فراموش نکن که همیشه نگاه من دنباله تو است

یون هم سریعاً خودش را به مقرر میرسونه و به گونگ بوک میگه بانو جمی برای چی اومده . اون بد جور تحقیر شده حتماً دوباره یک توطئه در سر داره وگونگ بوک که فکر بانو جمی را خونده میگه اون قصد داره بین بازرگانان مناقشه برگزار کنه تا بینشون تفرقه بندازه . همه بازرگانان می خواهند به هر وسیله ای پیروز بشوند و ممکنه بعضیها ضرر کنند و من اول باید در این مورد مطمئن بشم وببینم اوضاع چطور میشه و بعداً اقدامی می کنم . در همین حال مک بونگ میاید اونجا و بعد از احوال پرسی واینها یون از سون جونگ میپرسه که مک بونگ میگه اون با دا بوک ازدواج کرده وبه زودی بچه دار می شند. گونگ بوک سوال ملیون دلاری را می پرسه

نقشه بانو جمی

گونگ بوک به ارباب سول میگه که بانو جمی خودش تهیه کننده ابریشم خانواده سلطنتی شده و قراره برای هر طاقه ده سکه بگیره . ارباب سول میگه همون طور که فکر می کردم هر کی توی این مناقصه پیروز بشه با بانو جمی معامله میکنه نه خانواده سلطنتی . بانو جمی ابریشم را به تا جایی که امکان داره ارزون می خره تا از این تفاوت قیمت سود بدست بیاره . من در این مناقصه شرکت نمی کنم . در همین حال گونگ بوک میگه که ما باید توی این مناقصه شرکت کنیم . یک بازرگانان باید قادر باشه حتی با دشمن هم معامله کنه و من به خودم اجازه نمی دم که احساسات شخصیم در کارم دخالت کنم . ارباب سول  میگه تو می خواهی وارد معامله ای بشه که همه چیز را از دست بدی ؟ . گونگ میگه هدف عالی ما اینکه علاوه بر ژاپن با شیلا هم معامله کنیم این بهترین فرصت برای ماست تا یک پایگاه در شیلا تاسیس کنیم  .من هدف اصلیم اینکه که با چین و ژاپن و شیلا از طریق دریا معامله کنیم . ژاپنیها مهارت کشتی سازیشون قوی نیست و نمی تونند از طریق دریا به جایی برند . شیلا هم با چین تجارت میکنه ولی حجم کار ناچیزه . من هدفم اینه یک مسیر دریایی بین شیلا و ژاپن احداث کنم و تجارت گسترده ای راه بندازم . این برای ما مهمه که در شیلا پایگاهی داشته باشیم

 

مقصود از امپراطور دریا (خدای دریا) گونگ بکه که با ایجاد مسیر دریایی سه گانه بین چین و ژاپن و کره(شیلا) خدمت بزرگی به مردم کرده و دلیل دیگر آن سرکوب کردند گروه بزرگ دزدان دریای (ارباب یی) و برقراری امنیت در این راهها بود

ارباب جو هم وسوسه میشه و می خواهد توی این مناقصه شرکت کنه و بری توی کار ابریشم و قیمت پیشنهادیش هم  هفت سکه است که به نظر خودش پایین ترین قیمته که در همین حال خبر میارند که ارباب چون شش سکه پیشنهاد داده و ارباب جو آب روغن قاطی میکنه و خودش پیش بانو جمی میره

 

 

بانو جمی به ارباب جو میگه که مناقصه پانزدهم ماه بعده و اونموقعه بیا . ارباب جو هم میگه بعد از اینکه شما تبعید شدین دولت همه دارایها و حجره هاتون را توقیف کرد و من همه اونها را خریدم و اگه شما بخواهید اونها را بهتون بر می گردانم ولی بانو جمی قبول نمی کنه و میگه باید در مناقصه شرکت کنی و این ملاقات ممکنه باعث سوء ظن بفیه بشه لطفاً از اینحا برین

 

چی ریانگ به پدرش میگه قیمت ابریشم 12 سکه برای هر طاقه شده اونهم بدون احتساب هزینه کارگر ارباب جو وارد می شه و از ارباب سول میپرسه که شما چند سکه نظرته و ارباب سول میگه 12 تا . و ارباب جو میگه جمع کن بابا من هفت پیشنهاد دادم و ارباب چون هم شش تا پیشنهاد داده .اگه اینطور پیش بره من قیمت را پایین نمی یارم که قربانی حیله گری بانو جمی بشم

گونگ بوک تمام شب را فکر میکنه و بالاخره تصمیمی  میگیره

نیو چانگ در مورد رقابت میگه و میگه دو نفر از کسانی که با ارباب سول کار می کنند تقاضای ملاقات با شما را دارند بانو جمی میگه تمام کسانی که می خواهد با من کار کنند برای شرکت در جلسه خبر کن ولی ارباب سول نباید چیزی در این مورد بفهمه من می خواهم دوباره یک شرکت تجاری جدید در یانگزو تشکیل بدم

ارباب جو نقشه بانو جمی را به ارباب سول میگه و میگه که سرپرستها هم طرف بانو جمی را می گیرند ولی من به تو (رییس ارشد کمیته شیلایی) وفادار هستم . گونگ بوک خطرات احتمالی این رویداد را به ارباب سول میگه و میگه ما باید کاری بکینم ارباب سول میگه سرپرستها طرف اون را گرفتن ما چه کار می تونیم بکنیم . گونگ بوک میگه من می تونم نظرشون را عوض کنم لطفاً بهم اجازه بدین

گونگ بوک دستور میده که تمام سرپرستها را برای شرکت در جلسه، خبر کنید .جلسه تشکیل میشه و ارباب سول علقش را بدست گونگ بوک میده و گونگ بوک میگه که این مناقشه ای که بانو جمی به پا کرده سرانجامی نداره و این فقط باعث تفرقه بین گروه ها میشه و این باعث شده که شما با پیشنهادهای غیر منطقی قیمت ابریشم را پایین بیارین .اینطور بانو جمی به هدفش که تشکیل گروه در یانگزو هست میرسه . بانو جمی خودش تهیه کننده ابریشم خانواده سلطنتی شده این فقط نامش مناقصه است اون صرفاً کسانی را انتخاب میکنه که بعداً حمایتش کنند و ما با این قیمتها فقط جیب اون را پر می کنیم و گونگ بوک به سیم آخر میزنه و میگه من تمام ابریشمهای شما را به قیمت ده سکه برای هر طاقه می خرم .اگه ما قراره با این معامله پایگاهی در شیلا داشته باشیم این پایگاه را در چین برای تمام بازرگانان شیلایی تاسیس می کنیم (وطن فروشی)

تمامی بازرگانان ابریشمهای خودشون را به مقرر ارباب سول میارند . رییس یو نگران وضعیت میشه و به چی ریانگ میگه ما باید جلوی این کار را بگیریم  ما نمی تونیم از عهد خرید این همه ابریشم با این قیمت بربیایم  ولی چی ریانگ میگه ما به گونگ بوک اعتماد کردیم و راه دیگه ای نداریم

رییس موچانگ هم در این مورد به گونگ تذکر میده ولی گونگ بوک میگه حرف شکست را اصلاً نزن که من به هیچ وجه نمی خواهم توی این معامله شکست بخورم

گونگ بوک فکرهاش را میکنه و قیمت پیشنهادی خودش را می نویسه

فردا مقدمات جلسه مناقصه انجام میشه(مکان هم همان مهمان خانه ای است که همه اشراف کامل بهش دارید) ولی هیچ کدام از سرپرستها در جلسه شرکت نکردند وبانو جمی بدجور غافلگیر میشه . در همین حال گونگ بوک به اونجا میاید و قیمت پیشنهادی خودش را به عنوان تنها کسی که در یانگزو ابریشم داره را به بانو جمی میده  و قیمت پیشنهادی گونگ 12 سکه است!

بانو جمی وقتی قیمت را میبینه میگه ما باید به سراغ بازرگانان دیگه ای بریم .چانگ گیوم میگه ما دیگه وقت نداریم و باید این معامله را قبول کنیم بانو جمی چطوری من وقتی ده سکه پیشنهاد دادم بیام 12 سکه بخرم اینطور خیلی ضرر می کنم .چون بانو جمی 1000 طاقه ابریشم می خواهد . بانو جمی میگه ما باید با خود چینی ها معامله کنیم که نیو چانگ میاید اونجا و میگه گونگ بوک تمام ابریشم بازرگانان شیلای و چینی یانگزو را خریده و ارباب سول الان تنها کسیه که در یانگزو ابریشم داره

چانگ گیوم پیش گونگ میاد و میگه که ما پیشنهاد شما را قبول کردیم و برید ابریشمها را آماده کنید

گونگ بوک در حال ترک محله که بانو جمی میاید سر راهشون

بانو جمی : من میدونم که تو نسبت به من کینه داری . اما این توی ذهن تو جا نمی گیره که همچین ریسکی بکنی و این بی احتیاطی را بکنی  .تو تمام ابریشم یانگزو را خریدی که فقط من را شکست بدی (بانو جمی نمی دونه که این پروسه برنامه ریزی شده بود نه مثل یوم مون در یک پروسه بی برنامه شکست خورد)

من همانطور که تو می خواستی ضرر بزرگی میکنم  .اما تو هم  از یک شکست بزرگ غذاب میکشی

گونگ بوک : من هرگز شکست نمی خورم

بانو جمی : تو با اون همه ابریشم می خواهی چه کار کنی ؟ حتماً تمام پولت را برای این کار سرمایه گذاری کردی ؟ حالا چه کار می تونی انجام بدی وقتی تمام پولت را ابریشم کردی

گونگ بوک : من می خوام با ژاپن معامله کنم .اگه من ابریشم به ژاپن ببریم سود خیلی زیادی بدست میارم و در ضمن من یک پایگاه هم در شیلا تاسیس می کنم و تجارت میان شیلا و ژاپن را شروع کنم. پس ما سود سرشاری بدست میارم .اتحاد بین بازرگانان یانگزو از بین نمیره

گونگ بوک از اونجا میره وبانو جمی که دوباره از گونگ رو دست خورده در حال منفجر شدنه

گونگ بوک به مقر بر میگرده وخبر موفقیت را به ارباب سول میده وارباب سول به گونگ بوک میگه حالا میتونی برای معامله با ژاپن و شیلا آماده بشی

ناوبانها و تعمیرکارانی که قراره برای ارباب سول کار کنند پیش گونگ بوک آورده می شند کاپیتان جانگ به گونگ بوک میگه اینها از شیلا اومدن و گونگ بوک می پرسه شما مال کدوم قسمت شیلا هستین ؟ که میگن ما از کشتی سازی چانگهی هستیم و اسم چانگهی که میاید گونگ بوک تحت تاثیر قرار میگیره و بدون هیچ حرفی میگه همه اونها برای ما کار می کنند

توضیح : چانگهی زادگاه گونگ بوک در شیلا بوده

 

بانو جمی داره به خودش میرسه که نیو چانگ خبر میاره کشتی که برنج برای پایتخت می برده  توسط دزدادن دریایی غارت شده بانو جمی که این روزها همش بد میاره میگه ما به اندازه کافی از دست اونها اذیت شدیم پس نیروی دریایی چه کار میکرده

بانو جمی پیش فرماندار میره و جالب اینکه جای چانگ گیوم در دفتر فرمانداری میشینه . بانو جمی میگه تو میدونی از وقتی که فرماندار شدی چند تا کشتی توسط دزدان دریایی غارت شده اگه میسر دریایی پایتخت امن نباشه این برای ما ضرر خیلی بزرگیه .چانگ گیوم میگه اونها با اینکه مدت کمی سر کار اومدن ولی قدرتشان زیاده و افراد من توانایی سرکوب اونها را نداره و حتی چهار تا از کشتی های ما تصرف کردند  .چانگ گیوم که نگرانی بانو جمی را می بینه خبر از یک حمله گسترده برای سرکوب دزدان دریایی را میده و میگه که شما نگران نباشید

بانو جمی در حال ترک فرمانداریه که افراد فرماندار را میبینه که جونگ دال را دستگیر کردند و دارند می برند چانگ گیوم قضیه را می پرسه که سربازها میگن اون داشته کالاههای دزدی را می فرخته احتمالا با دزدان دریایی همکاری میکنه . بانو جمی دستور اوردن جانگ دال را به افرادش میده .در حین بردن جانگ به اتاق بانو جمی در مقرر ، مک بونگ و سون جونگ ، جونگ دال را می بینند ولی خوب گونگ بوک توی موجینجو نیست که بهش بگن!

بانو جمی میره سر اصل مطلب و میگه که اربابت کجاست و جونگ دال میگه من از وقتی که یی سادو شکست خورد ارباب یی را ندیم و بانو جمی با زور سر نیز جونگ را حرف میاره و جونگ دال میگه که ارباب یی دوباره روبه کار سابق آورده و دزد دریای شده و در جزیره سوجوک پایگاه داره

 

بانو جمی به نیو چانگ میگه من می خواهم به ملاقات ارباب یی برم حالا که اون دزد دزیایی شده من می تونم از اون استفاده کنم برای این ملاقات آماده بشید و فرماندار هم نباید چیزی در این مورد بدونه . و اخطار های نیو چانگ هم فایده ای نداره

جانگ دال به مقرر ارباب یی بر میگرده ولی رییس جانگ اون دستگیر میکنه و میگه تو چطور زنده برگشتی حتماً ما را فروختی یا نکنه قدرتت بیشتر از افراد فرماندار بوده و اونها را شکست دادی که جونگ دال میگه بانو جمی من را آزاد کرده

جونگ دال به ارباب یی میگه که بانو جمی می خواد شما را ببینه و به من گفت که این را به شما بگم و رییس جانگ میگه پس همه چیز ما را به اون گقتی و می خواد اون را بکشه که ارباب یی میگه ولش کن بانو جمی ما را لو نمی ده

ارباب یی شبانه به دیدن بانو جمی میره . و بهش میگه شما خیلی زود به وضعتون سرو سامان دادین بانو جمی میگه که من خیلی تلاش کردم تا باز به اینجا برسم و شما چرا به شیلا برگشتین و در چین نموندین . ارباب یی میگه من برای یک هدف بزرگ به شیلا اومدم و بانو جمی میگه نمی خواد بهم بگیم هدفتون چیه که من می دونم . بانو جمی میگه حال پسرم یوم مون چطوره که ارباب یی میگه اونهم بد نیست ولی من نمی دونم چی توی سرش میگذره ولی چیزی که معلومه اون یک شمشیر تیز توی قلبش نگه داشته و معلوم نیست کجا می خواد ازش استفاده کنه و بانو جمی من محلش را بهش گفتم و اونهم گردن گونگ بوکه

گونگ بوک یون را صدا میزنه و در ساحل از افقهای دور دست خودش میگه و میگه من می خواهم برم و یک میسر دریایی از چانگهی به ژاپن پیدا کنم و  حتی یک کارخانه کشتی سازی توی چانگهی بسازم تو با من میایی که یون میگه می خوام بیام ولی نمی تونم که در همین حال افراد یون خبر میارند که یک کشتی از بازرگانان یانگزو مورد حمله دزدان قرار گرفته و گونگ و یون سریع میرن ساحل و می بیند که گروه خودشونه که غارت شدند

رییس یو به ارباب سول میگه که دزدان دریایی از ما قویتر بودند و همه کالاها را تصرق کردند اونها مسیر ما را هم میدونست و غافلگیرمون کردند

یوم مون و افرادش به جزیره بی گون حمله کرده واونجا را تصرف می کنند . و یوم مون این خبر را به ارباب یی میده و ارباب یی میگه که بانو جمی داره میاید اونجا و یوم مون میگه بانو جمی دیگه یک تاجر عادی نیست و الان هدفهای دیگه ای داره که باید حواسمون بیشتر جمع باشه

بانو جمی وارد میشه وجلسه شروع میشه . بانو جمی به پاس خدمات ارباب یی بهش یک مغازه در موجینجو میده ولی ارباب یی قبول نمیکنه بانو جمی میگه را شما می خواهید دزد دریایی بمونید ؟

هدف بزرگ ارباب یی :

ارباب یی هم که کار یی سادو دیده بود الگو برداری میکنه  ومیگه من نمی خواهم بیام در موجینجو کار کنم چون اونجا تحت نظر شماست . من می خوام فدرتم را توسعه بدم و سواحل جنوب غربی شیلا را تحت کنترل و سلطه خودم در بیار و کاری کنم که قدرت حکومت مرکزی نتونه در اونجا کاری بکنه و اگه این طور بشه می میتونم قدرتم را به ژاپن وچین هم توسعه بدم(ندای خود مختاری سر بده) اگه شما هم در این هدف بزرگ به من ملحق بشین سودی خوبی بدست میارید

 

نیو چانگ هنوز داره به بانو نگرانی خوش را میگه و میگه که اگه کمک فرماندار نکیم همین روزهاست که از کار برکنار بشه و بانو جمی میگه من هر وقت احساس کنم چانگ گیوم دیگه بدردم نمی خوره ولش میکنم . من باید به ارباب یی ملحق بشم

رییس مو چانگ به ساحل میرسه و درباره افکار گونگ بوک می پرس و میگه شنیدم که یک کشتی توسط دزدان دریایی غارت شده از وقتی ما از شیلا رفتیم هیچ تغییر نکرده و افراد حکومت هم در سرکوب اونها ناتوانه . گونگ بوک میگه که من باید برم شیلا و خودم اونها را سرکوب کنم . این دزدان دریایی بودند که باعث شدند من توی این سرنوشت تاسف بار قرار بگیرم پدرم به خاطر همین موضوع مرد و همین باعث هزار بدبختی دیگه برای من شده در واقع با این کار هم به هدفم که پیدا کردن مسیر دریایی بین شیلا و ژاپنه میرسم و هم انتقامم را میگیرم و رییس موچانگ هم میگه من هم باهات میام و کمکت میکنم

گونگ بوک به ارباب سول قضیه را میگه و از اون می خواد که بهش اجازه بده که با ماموران امنیتی بره وشیلا و دزدها را سرکوب کنه ارباب سول میگه دولت شیلا نتونسته ین کار را بکنه تو چطور می خواهی این کار بکنی گونگ بوک میگه که دزدان دریایی قویتر از ارتش یی سادو نیستند و ما با همین ماموران امنیتی می تونیم اونها را سرکوب کنیم  اگه ما دزدان دریایی سرکوب نشوند ما نمی تونیم به هدفمون برسیم . سرانجام ارباب سول قبول میکنه

مقدمات کار فراهم میشه و آموزش افراد شروع میشه که چی ریانگ میاید اونجا و میگه که من و پدرم تصمیم گرفتیم که به تو اعتماد کنیم ولی من احساس نگرانی می کنم . بین زندگی ترحم انگیز برده های که از شیلا میایند و کار مون من نگران سلامتی تو هستم و زندگی تو برای من از همه چیز مهمتره

رییس موچانگ پیش گونگ بوک میاید ومیگه که ارباب جو هم تعدادی از ماموران و گلادیاتورهاش را به ما میده و ما فقط لازمه که راه بیوفتیم

گونگ بوک در حال تشریح نقشه به رییس موچانگه و میگه که اگه فرماندار اجازه بده من می خواهم یک پایگاه توی چانگهی بزنم و رییس موچانگ میگه که چانگ گیوم که از افراد بانو جمیه فکر نکنم این اجازه را به ما بده ولی گونگ بوک میگه سرکوب دزدان دریایی به نفع بانو جمی هم هست چون اون به امنیت این مسیر به پایتخت نیاز داره . در همین حال هاجین وارد میشه و گونگ بوک میگه به بون موضوع را گفنی .هاجین میگه اون رفته به ماموریت و گونگ بوک بدون یون مجبوره بره

ارباب سول به بندر میره و آخرین توصیه ها را میکنه و به افرادش میگه شما باید مراقب فرمانده جانگ باشید و ارباب جو هم میگه ما به زودی در شیلا به شما ملحق میشیم پس باید حتماً موفق بشید

مسافرت آغاز میشه و کشتیها به راه میوفتند . دراه گونگ بوک به یاد گذشته ها و عذابهایی که کشیده میوفته

گونگ بوک افراد به موجینجو میرسند و در راه جانگهوا که حالا در موجینجو کار می کنه از جلوی گونگ بوک رد میشه ولی گونگ بوک اصلاً حواسش به جانگهوا نیست و از اونجا رد میشه و به دفتر فرماندار میره

خبر ورود گنگ بوک به موجینجو سریعاً به بانو جمی داده میشه

و گونگ بوک در راه فرمانداریه

 

 

 

 

موفق باشید

دوستدارتون سیاوش

نوشته شده توسط در چهارشنبه 26 دی1386 ساعت 3:23 بعد از ظهر | موضوع: خلاصه های امپراتور دریا!!